پرچمداران


مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز از زمان ۱۹/۰۱/۱۶ در همه بخش ها

  1. 2 امتیاز
    احسنت بر شما سوال خوب وبه موقع و بجایی بود وهمین الان قبل از پرسش شما درصدد مطرح کردن آن بودم که شما پیش دستی فرمودید. صبر نمایید تا عرض نمایم نور وجودی اهل بیت علیهم السلام : نور از تعریفش مشخص است : نور = ظاهرٌ بنفسه مظهرٌ لغیره . خودش به خودش ظهور دارد و غیر خودش را نیز ظهور میدهد و در مقام نورانیت وشأنی که بطورغالبی نور است خب بصورت غالبی مظهر اسماء جمال الهی هست و مایه جذب و کشش و نه دفع و رانش (--تصحیح شد: چیز (صِرف)یا وجودصرف ظاهرا در اسماءالهی مخلوق نداریم واین ویژگی مختص ذات باریتعالی هست- مخلوقات همواره چیزی قاطی ومخلوط باعدم در وجودخود دارند چه نورباشد وچه چیز دیگر-چیزی در مخلوقات به نام نورمحض وجمال محض نداریم )-لذا هروقت بنده صحبت از تجلی یا مظهریت جمال الهی در مخلوقی کردم ، منظورم شدت غلبه جمال الهی هست نسبت به جلال الهی درآن موجود وبرعکس، چراکه هرمخلوقی بالقوه وبالفعل هرذو نوع اسم را در وجود خود داراست ولی همواره یکی از این دو اسم غالب بر دیگری هست. اما نکته ای مهم در مورد حقیقت وهویت اسماء جمال وجلال الهی ونحوه تشخیص آن : اولا اسماء جمال و جلال الهی بر دو معنا و دو تعریف متفاوت هستند اسماء جمال وجلال در تعریف علم عقاید وکلام واسماء جمال وجلال در تعریف عرفانی لذا این دو تعریف را باید غیر و جدای از هم بدانید: ((در علم کلام: صفات جمال(= صفات ثبوتی) صفاتی هستند‎ که بر وجود کمال در خداوند دلالت می‎کنند مانند عالِم و علم، قدرت و قادر، خلق و خالق، ‌رزق و رازق و غیره. صفات جلال(= صفات سلبی) نیز صفاتی‎اند که یا بر سلب نقص از خداوند دلالت می‎کنند مانند غنی، واحد، قدوس، حمید و مانند آن و یا چون بر نقصان و فقدان کمال دلالت می‎کنند از خداوند سلب می‎شوند، مانند: ترکیب، جسمانیت، مکان، جهت، ظلم، عبث. اثبات مطلق این صفات از طریق واجب الوجود بودن خداوند است زیرا وقتی ثابت شد خداوند واجب الوجود و دارای همه کمالات است و هیچ عیب و نقصی در ذات او راه ندارد، روشن می‌شود که هر نوع صفات کمال باید در او موجود باشد. حقیقت صفت جلالی(=سلبی)، عبارت است از «سلب نوعی نقص» و چون نفی نفی، نوعی اثبات است، صفات سلبی نیز در نهایت از کمال ذات خداوند پرده برمی‌دارند.-منبع :http://fa.wikishia.net/view/صفات_جمال_و_جلال_الهی- ربانی گلپایگانی، عقاید استدلالی، ج ۱، ص۱۲۷-۱۲۸- سعیدی مهر، آموزش کلام اسلامی، ج ۱، ص۱۹۷-۱۹۸ )) ((اما برخلاف علم کلام در اصطلاح رایج عرفان نظری: اسمای جلال عبارت‌اند از اسمائی که از عظمت و کبریای حق تعالی حکایت می‌کنند و باعث خفای او می‌شوند یا آن که موجب منع نعمتی یا کمالی در خلق‌اند، نظیر متکبر، عزیز، قهّار،منتقم و در عرفان عملی بر اسمایی اطلاق می‌شود که تجلّی آنها باعث قبض و هیبت سالک می‌شود. اسمای جمال در عرفان نظری اسمایی را گویند که باعث ظهور حق و اعطای کمالی از کمالات و نعمتی از نعمت‌ها بر خلق می‌شوند. نظیر رحیم، رزاق، لطیف و… و در عرفان عملی بر اسمایی اطلاق می‌شوند که تجلی آنها مایه انس و سرور سالک می‌شود.- منبع :http://fa.wikishia.net/view/صفات_جمال_و_جلال_الهی - ابراهیم جیلی، الانسان الکامل، ص۸۹ـ۹۳ و مقدمه شرح فصوص الحکم قیصری، ص۱۳)) لذا طبق اصطلاح عرفان نظری که بنده نیز وقتی سخن از اسماء جمال وجلال الهی می زنم مقصودم این اصطلاح عرفانی آن هست من باب مثال می توان این فهرست اسمای جمالی و اسمای جلالی را که صرفا شمارش برخی از اسماء الهی هست را نام برد ، چراکه ملاک و معیار تمایز اسمای جلالی و جمالی در عرفان اسلامی، انس و لطف و قهر و هیبت می باشد: اسمای جلالی : الملک، القدوس، المهیمن، العزیز، الجبّار، المتکبر، العلی، العظیم، الباطن، الکبیر، الجلیل، المتین، الصمد، المتعال، الغنی، ذوالجلال، الرقیب، القهار، القاهر، المقتدر، القوی، الحسیب، القابض، المذلّ، الحکم، العدل، الممیت، المنتقم، المقسط، المانع، الضارّ. اسمای جمالی : الرّب، السّلام، المؤمن، الظاهر، المجید، النور، الحی، الرحمن، الرحیم، الکریم، الغفار، الغفور، الودود، الرؤوف، الحلیم، البرّ، الصبور، الواسع، الخالق، المصوّر، الرزّاق، الوهّاب، الفتّاح، الباسط، المعزّ، اللطیف، المعید، المحیی، الولی، التوّاب، الجامع، النافع، الهادی، و البدیع. ____ اما توضیح اینکه : *جهت تبیین مطلب اشاره می شود به نحوه خلقت جهان هستی که : الله متعال جهان را به وجود نازنین حضرت محمد مصطفی صل الله علیه وآله خلق فرمود و سایر اهل بیت وپیامبران را از نور وجودی ایشان وسایر خلائق را از انوار مقدسه ایشان خلق فرمود و اسماء الهی به نوع در این مخلوقات ظهور وتجلی کرد که بااسماء جمال خود مخلوقات را به سمت خودجذب وفرامی خواند وبه سبب محدود بودن و اندازه وسعه وجودی مخلوقات ایشان را بااسماء جلال خود از کنه ذات خویش دفع و دور ساخته ودورمی سازد،که به سبب اینکه خداوندمتعال مخلوقات را همچون تصویری درآینه از اسماء خودساخت وهمه مخلوقات دارای هم اسماء جمالی وجلالی در ذات خود جهت حفظ ذات خود ونیل به کمال وقرب باریتعالی هستند البته به دلیل محدودیت وجودی خلائق ، اسماء جمال وجلال در وجود مخلوقات متناهی ومحدود وناقص می باشدوبه جهت اینکه مخلوقات جهت حفظ وجودخود به دلیل اینکه ممکن الوجودندهمواره در حفظ وبقاء وجودشان لحظه به لحظه وآن به آن ، به منشاء وجودشان یعنی خداوند متعال ودر مرتب پایینتر به وجوداهل بیت علیهم السلام وابسته هستندوتداوم وجود میدهند . *بااین تعریف برخی اسماء الهی همچون (یا واحد و یا احد و یا صمد ) وامثال آن نیز تکلیفشان مشخص شده و جزو اسماء جلال الهی خواهند بود چراکه تفرد الهی اقتضای نفی غیر و نفی دوئیت وتعدد میکند.
  2. 1 امتیاز
    نورنما: بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین باتوکل به الله متعال رب کریم علیم وتوسل به رسول مکرمش ودخت اطهرش وائمه معصومین علیهم السلام کار گروه اخلاق اسلامی با دید توحیدی را شروع میکنیم . _______ خدمت اعضای گروه اخلاق اسلامی با دید توحیدی سلام عرض میکنم همگی خوشآمدید. جهت احترام گذاشتن به درخواست بزرگواران گروهی در ایتا بنام اخلاق اسلامی با دید توحیدی ساخته شد تا دراین گروه نیز در خدمت بزرگواران باشم هرکس تمایل به حضور در این گروه دارد میتواند با لینک زیر به عضویت گروه در بیاید . http://eitaa.com/joinchat/1416036369Cd007b2504e اینم لینک سایت هست که در انجا هم مطالب رامطالعه و سوالاتتان را بگذارید،ان شاءالله پاسخگو خواهیم بود. http://avayetowheed.com/forum/index.php?/topic/111-بحثهایی-پیرامون-اخلاق-اسلامی-با-دید-توحیدی/&tab=comments#comment-180 ____ سعی دوستان براین باشد که سوالاتشان برطبق و متناسب با موضوع گروه باشد و مطالب غیر مرتبط ارسال نشود. مطالب تبلیغی و لینک دار و.... توسط دوستان ارسال نشود . در حد وسع سعی خواهم نمود پاسخهای سوالات بزرگواران را در اولین زمان ممکن پاسخ دهم ولکن به علت مشغله های فراوان ممکن است برخی اوقات تاخیرات قهری وخارج از اختیار پیش آید لذا اگر سوالی شد وپاسخ دریافت نشد،صبور باشید وتا 24 ساعت صبر نمایید وبعدا از آن یادآوری نمایید. موفق وموید باشید یاعلی مدد
  3. 1 امتیاز
    خیلی ممنون ومتشکرم از زحماتتان
  4. 1 امتیاز
    امیرعلی: موقع برخورد دو اسم جلالی ؛ جلال حاصل بیشتر می شود. موقع برخورد دو اسم جمالی ؛ جمال حاصل بیشتر می شود. موقعی که جمالی به جلالی برخورد کند بستگی دارد؛ اگر جمال شدتش خیلی زیاد باشد بر جلال غالب می شود. و یا اینکه جمال شدتش کم باشد جلال غالب می شود ___________________________ نورنما: سلام احسنت بله همینطورست ___________________________ H.a.M: منم نظرم با نظر دوستمون آقا امیر علی تقریبا یکسانه اما اگر دو اسم جلال یا جمال باهم بر خورد کنند و یکی از آنها بر دیگری غالب باشد اسم غالب نمود بیشتری میکند فی المثل مادری ک در حین شیر دادن ب نوزادش او را در آغوش گرفته و ب سینه میفشارد و لبخند بر لب دارد دو اسم رزاقیت و رحیم را دارد ولی در نگاه بیننده در این صحنه اسم رحیم غالب است و محبت مادر بیشتر از رزاقیت ب چشم میآید یا در دو اسم ستار و غفار غالبا اسم جلاله ستار نمود بیشتری برایمان دارد چرا ک میبینیم عیوب پوشانده میشود اما از غفران ذنوب بی اطلاعیم و آن را درک نمیکنیم در حالی ک غالبا برای شخص تواب هم اسم ستار بروز میکند هم غفار _____________________________ نورنما: سلام احسنت ،البته گاه اسم سوم از تلفیق دو اسم متولد میشود همچون تولد انسان جدید از دو انسان جمالی وجلالی _____________________________ نورنما: سلام وعرض ادب...وتشکرات فراوان خیرا کثیرا 🔴سلام علیکم ممنون ومتشکرم 🔵1)ج میتواند در دوحالت صورت پذیرد میتواند جلال بیشتر و یا برعکس گردد وحاصلش جمال گردد 🔴برخورد دوجلال ، جلال را افزایش میدهد ، ولی البته اگر در سیر کمالی باشد میتواند مقدمه صعودبه عالم بالاتر و ظهور جمال نیز شودکه ان مرحله و اتفاق بعدی هست که اتفاق میافتد یا در سیر میتواند باعث نزول وسقوط به پایینتر و افتادن در جلال دیگر یا جمال استدراجی نیز شود 🔵2)ج میتواند جمال بیشتر حاصل گردد 🔴احسنت 🔵3)ج انس ایجاد میگردد اعتدال پیش میاید. 🔴اگر منظورتان از اعتدال ، حد وسطی باشد که نه جمال باشد ونه جلال ،تنها در یک صورت قابل قبول است البته انهم اعتدال و ایستادن و توقف در وسط نیست بلکه خودش یا حرکت صعودی هست یا نزولی وسقوطی وآن یک مورد هم ( برزخ بین جمال وجلالست) یا همان حالت (حین جهش ) اگر در عالم زمانی اتفاق بیافتد جهش نوعی برزخ بین دو اسم است و شاید در این برزخ اتصال به ان اسم مستاثر ونیز صورت پذیرد البته این اتصال به اسم مستاثر بین دو چیز ، بینش و نتیجه ی شخصی بنده می باشد که باید تحقیق در ان شود وصرفا جهت اشاره به ان عرض شد که خدای تعالی هم در طول وهم در عرض اشیاء با اشیاء معیت و همراهی دارد ولی داخل اشیاء هم نیست و.... که نحوه این معیت را در خطبه اول نهج البلاغه میتوانید مطالعه نمایید که نوعی توحید خالص و صرف را به ما میاموزد _____________________________ امیرعلی: ببخشید برزخِ بین دو اسم یعنی چی؟ یعنی جمال تبدیل به کمال می شود و یا بالعکس و لحظه ی تبدیل بهش میگن برزخِ بینِ دو اسم؟ _____________________________ نورنما: جهت وضوح عرض کنم هیچ دو تایی نیست مگر اینکه سومی آنها وهمراه آنها الله متعالست ساده تر وعرفی عرض کنم: هر وجودی برای اینکه به وجوددیگری تبدیل بشه یکبار ملاقات واجازه از امر الله متعال رو نیاز داره یا تخصصی تر اینکه هراسم ظاهر وتجلی وجودی از جمال وجلال ، کنارش اسم غیبی الله متعال هست ، _____________________________ asemoni Malakoti: سلام وقتتون بخیر،تشکر از زحماتتون و مطالب مفیدتون ببخشید در این مبحث بنده سوال و ابهامی برام پیش اومده،اینکه چه جوری ممکنه سیر صعودی بدون به صحنه آوردن قلب ممکن باشه،اینکه فرمودین شخص سیر صعودی دارد و از طرفی توجه به کثرات دارد ،خوب یعنی در طی مسیر صعود دل را به صحنه نیاورده و دل در گروه کثرات است،پس چه جور میشه که هم صعود داشت و هم دل غایب باشه؟ _____________________________ نورنما: سلام علیکم این سیر صعودی بخاطر اعمال وخیرات سابقش هست ،یا خیری دنباله دار به عموم جامعه قبلا رسانده والان دارد ثمرات ان را برخوردار میشودبااینکه توجهش به کثرات است بالا میرود یا این صعود بخاطر اعمالش نیست وبخاطر تفضل الهی است که شامل حالش شده و خدای تعالی به او محبت نشان میدهد واو را دارد با محبت وجذبه اش بالا میکشد ولی او همچون کودکی بیخیال و سرکش روی توجه اش به غیر، ازکثرات است . یا خیلی اوقات ما عمل خیری را دانسته یا ندانسته انجام میدهیم شاید در زبان هم بگیم قربتا الی الله ، ولی قلبمان درجای دیگرست و لذا کارخیر فرد خواب زده را بالا میکشدبااینکه قلبش درخوابست گاهی اوقاتست که دعای خیر پدرومادر و دیگران در حق فردی که درخوابست ، اورا بالا میکشدبااینکه درخوابست وتوجه به کثرات دارد ضمنا دقت کنید: وظیفه ما عدل واحسان بر خودمان از جسم و روحمان و عدل واحسان به غیر است ونه اینکه تمام هم و غم مان به صعود و رفتن به عالم وحدت باشد! خیر این وظیفه نیست . بلکه گاهی همچون پیامبر اکرم صل الله علیه وآله که میدیدندخلسه و تجرد دیگر ممکن است ظلم وفشار بر جسم و روحشان بزندیا فعلا تجرد صلاح نیست ، بر پای همسرش میزدند که ( کلمینی یاحمیرا - اشغلینی یا حمیرا یعنی حمیرا با من سخن بگو ، حمیرا مرا مشغولم کن .... ) لذا وظیفه عدل واحسانست هرچند انسان به هیچ کرامت و تجرد و چشم باطنی برزخ وقیامت در این دنیا دست نیابد و در این دنیا فقط جسمانیت را درک کند ، مهم دنیای بعد از مرگ وبرزخ وقیامت هست . بااعمالمان باید انجا بینا باشیم ان شاءالله تعالی _____________________________ امیرعلی: اجازه از امر الله یعنی چی ؟ اسم غیبی الله یعنی چی ؟ _____________________________ نورنما: مقام امر مقامی است که الله متعال اراده وامر به خلقت فرمود وفرمود: کن یعنی باش . پس عالم موجود شد اسم غیبی یک مصداقش همان اسم مستاثر و بینهایت الهی میتواند باشد. مثال ساده : وقتی عدد یک میخواهد جهش پیدا کند به عدد دو بین عدد یک و دو ناگهان یک +مثبت بینهایت عدد ظهور پیدا میکنند. که هرچه قدر هم در ان اعداد سیر کنی و بشمارید جا دارد .... بین دو اتم جاذبه و گرانش هست و فاصله ، در این فاصله بین دو اتم هرچه قدر ریز بشوید جای توقفی نیست . جرم اتم را هرچه قدر ریز بشوی دو جرم کوچکتر حداقل میبینی و در هرکداک از ان دو ریز بشوی باز جرم کوچکتر هست و همینطور ریزتر و ریزتر میشود و تمامی ندارد ،اخرش به تجلیات نور وقدرت اسماء الهی میرسی و در نور یا قدرت هم هرچه قدر دقیقتر بشوید نور وقدرت و جمال وجلال دقیقتر و لطیف تر خواهی یافت و الی ماشاءالله اسم یانور ویا قدوس و لطیف الهی برایت تجلی خواهدیافت . _______________________________ امیرعلی: این همان نور نیست که تو قرآن می فرماید :" الله نور السموات و الارض...." ______________________________ نورنما: یا نور السموات والارض یعنی ظاهر کننده اسمانها وزمین . البته نوری در اسمانها وزمین دیدید ، یا در روح و بدن وجسمتان نوری دیدید ، اگر دقیقتر بشوید نور دقیقتر از ان هست ودقیقتر بشوید نور دوم دقیقتر ازان هست واین نور را ادامه بدهید نهایتش به تجلی اسماء جمال الهی خواهید رسید وادامه بدهید به مسمای ان اسماء در توجهاتتان خواهید رسید و متوجه منشاء تمامی نور ها واسماء جمالی الهی خواهید رسید _______________________________ تسبیح: ماهم با این اصطلاح میگفتیم انسان از دوحال خارج نیس یا عبدالله هست یا عبد الهوی هست حال میانه هم ندارد _______________________________ نورنما: در عبارت هوا وهوس شیاطین و دشمنان خدا و غیر الله رانیز اضافه نمایید چون برخی به غیر از هوای نفس ،شیاطین را وبرخی فراعنه وانسانها را و برخی اشیاء وبت ها وچیزهای پست غیرالله را پرستش میکنند . اینجو عبارت دقیقتر وکاملتر است ________________________________ H.a.M: زندگی عادی توام با کثرات است و بدون توجه ب کثرات زندگی عادی مختل میشود فی المثل اگر قوانین تجارت و داد و ستدد را نیاموزیم و دقت در آن نداشته باشیم و یا نسبت ب دخل و خرج حساب کتاب نداشته باشیم در تجارت و ب تبع آن در زندگی دچار مشکل میشویم خب آیا این کثرات صرفا زمانی ک بهش محبت پیدا کنیم جاذبه و در نهایت سقوط در پی دارد یا خیر صرف این امورات دنیوی و مادی حجاب است و نزول؟ _________________________________ نورنما: مبنای عمل عدل و احسانست حداقل باید حقوق جسم و روح و حق الله و حقوق جامعه و غیر ان را پرداخت و ظلم نکرد ،هرچند با رعایت عدل واحسان مجبور بشوید توجه گاه محبت به کثرات داشته باشید این اشکال ندارد هرچند کل عمرتان چشم برزخی هم برایتان باز نشود و کل دنیا شبانه روز دچار توجه قهری به کثرات شوید ما عبدالله میخواهیم باشیم وعبد الله متعال میخواهیم بشویم و نه عبد مکاشفه و .... بلکه چیزی که اشکال دارد ، گناه وظلم وکارها ونیات و رفتار غیر عادلانه هست توجه اینچنینی به کثرات جایز نیست ! ما میخواهیم متخلق به اخلاق الهی شویم ونه موجود مجرد و متوجه صرف به عالم وحدت ! خب اینو ملائکه هم دارند،یک فرق ما باملائکه و... همینست . اگه صرفا وظیفه بر تجرد روحی و توجه تام به عالم وحدت بودو.... خب پیامبر واهل بیت علیهم السلام دیگه کلا بیخیال هدایت ما وبیخیال توجه به ما وسایر مردم میشدند!! ومیرفتند سراغ تجرد تام ومعاذالله مثل مرتاضها روزها وماهها روحشان را از بدنشان درمیاوردند ومثل عالم وحدت میشدند!! بلکه اصل همین نیت قرب با انجام عدل واحسانست و نه اینکه همه هم وغم ات رسیدن ومشاهده قرب باشد! چراکه هرعملی را باهمین نیت قربتا الی الله انجام بدهید ان عمل رامتصل به عالم وحدت کردید و بلاخره در این دنیا هم نشد،دربرزخ یاقیامت به ان قرب ونزدیکی به وحدت وقرب الله متعال که ثمره کارتان هست خواهید رسید. کسی بتوانید توجه به عالم وحدث واعراض قلبی از کثرت وتجرد رو با عدل واحسان و احسن عمل ، انجام خیر الاعمال در دنیا جمع کندکه فبها ونعم ،خیلی عالی ولی اگر نشدوتعارض پیش امد، وظیفه عدل واحسان وانجام لحظه به لحظه خیر الاعمال واحسن عمل وبهترین اعمال هست _____________________________ asemoni Malakoti: میتونیم بگیم یکی از راههایی که باعث میشه در برخورد با کثرات خیلی دچار غفلت نشیم،شهود اسماء هستش؟ ____________________________ نورنما: سلام برهمه اعضای گروه وشما بزرگوار سلامت باشید بله کمک میکند ولی تنها راه هم نیست واجب هم نیست حتما چنین استعدادی رو با اعمال خاص وریاضتها شکوفا کنید، باانجام وظایف از عدل واحسان وواجبات ومستحبات زیر مجموعه عدل واحسان خودش شکوفا شد که شد والا واجب نیست خودتونو به عسر وحرج بیاندازید وپی این مطالب باشیدکه الا ولابد من باید صددرصد تجلیات عوالم بالا رو الانم باید ببینم ! خیر ،ما مامور به این کار نیستیم ، والا خودش گم کردن هدف هست که مثلا الان کسانی خودشونو به انواع سختی ها میاندازند تا بتونند خودشونو به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برسونند وایشان را ازنزدیک ملاقات وزیارت کنند ولی بعد از اینکه تونستند ملاقات کنند حضرت به این مضمون به برخی میفرماید که فلانی واجب نبود این کارها،‌شما به اوامر الهی وحرفهای ما خوب گوش میکردید وعمل میکردید من مثل این قفل فروش خودم به زیارتتان می آمدم ! همین مثال در مورد زیارت سایر اسماء وصفات الهی صادق هست که شبیه همین خطاب میتونه از خداوند متعال به بنده اش باشه چراکه حضرت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف اولا الان بالاترین شخص متخلق به اخلاق الله است در بین مردم دنیا ! ثانیا خودشان نیز از همان اسماء جمال وجلال الهی هستند ولکن بعد انسانیت نیز دارند ،‌ لذا سایر اسماء الهی نیز همین حکمی که امام زمان عجل الله می فرمایند را دارد ولازم نیست حتما درصدد شهود اختیاری شان باشیم واگر عمل به وظایف از عدل واحسان داشته باشیم خود اسماء الهی به سراغمان می آیند حالا در این دنیا یا در برزخ وقیامت وآخرت ان شاء الله تعالی ______________________________ یا علی: سلام علیکم خیلی عالی ......حتی در احوالات شهدا وزندگی نامه شان هم کمتر حرفی از تجرد روح و کشف وشهود به میان آمده. من در زندگینامه یکی از شهدا که احوالات وکارهایش را به زبان خودش در دو سال آخر زندگیش ثبت وضبط کرده ، به جز چند خواب صادقه چیزی ندیدم ____________________________ نورنما: احسنت بر شما بله همینطورست _____________________________ یا علی: ولی در واقع برای سالک دور بودن از دنیای کشف وشهود ، به منزله فراق وهجران تلخی است در این دنیای پر رنگ ولعاب که باید به سختی تحمل کند . و ارتباط با عالم ملکوت به منزله هدیه وبشارت و عون وکمکی است از سوی محبوب که طریق راه را سهلتر مینماید. خداوند انشالله روزی تمام موحدان فرماید _____________________________ نورنما: بله تلخ است چنین افرادی باید همچون رابطه اویس قرنی با پیامبراکرم صل الله علیه وآله که از دور مطیع ایشان بود وتوفیق زیارت نداشت، به مقامات قرب وعوائد بسیار بالاتر آخرت دل ببندند ومایوس نشوند وبا قدرت جلو بروند ______________________________ امیرعلی: سلام ببخشید اگر کسی در این دنیا کشف و شهود عرفانی داشت یا به مرحله و مقام قرب الی الله رسید ؛ آیا اشکالی دارد؟ _______________________________ یا علی: جسارتا قبل از پاسخ استاد، اصل بر اینست که با تطهیر قوه خیال و عمل به تکالیف و وظایف شرعی به چنین مقام وجایگاهی برسیم اما به فرموده استاد اگر هم با وجود تلاش نرسیدیم نا امید نباشیم که انشالله در آن دنیا خواهیم رسید ____________________________ نورنما: بزرگواریدوممنونم ازپاسخگوییتان بله ما وظیفه یمان عمل به وظایف شرعی هست 🔴ولی هدف حرف گوش کنی و عبودیت الهی ومحقق کردن اراده الهی در جامعه ودر خودمان هست وهدف رسیدن به مقامات مادی و یا مقامات معنوی در دنیا نیست دنیا کوچکتر وپست تر از انست که حتی مقامات معنوی ان رانیز هدف قرار بدهیم شما عبد ومطیع محض الهی بشوید، حالا به مقامات رسیدید رسیدید نرسیدید هم نرسیدید توجه به مقام خود نوعی توجه به خوداست ،هرچند مقام معنوی خودت را بنگری ،باز توجه به خودت داری، وما توجهمان عرض شدمثل دونده دو میدانی به روبان قرمز پایان خط یعنی توجه به الله متعال واهل بیت علیهم السلام باید باشد ونه خود ومقامات خود، هرچند توجه به مقامات معنوی و.... باشد،غفلت از بالا ایجاد میکند موقعی که شناگر شنا میکند میتواند فقط به اب پیش رویش نظر کند ومیتواند به انتهای استخر توجه کند وپیش برود ، افراد با اراده وبزرگ وموفق روش دوم را اتخاذ میکنند، نه به جایگاه فعلی خودنظر دارد ونه به اهداف کوچک در مقابلش ،بلکه هدف بالا وبزرگترین اهداف را هدف خود قرار میدهند . ز آب خرد ماهی خرد خیزد نهنگ آن به که با دریا ستیزد همت بلند دار که مردان روزگار ازهمت بلند به جایی رسیده اند _______________________________ امیرعلی: سلام ببخشید اگر کسی در این دنیا کشف و شهود عرفانی داشت یا به مرحله و مقام قرب الی الله رسید ؛ آیا اشکالی دارد؟ _______________________________ نورنما: سلام علیکم اشکال ندارد ولی هدف ازخلقت ما در این دنیا آن نیست بلکه هدف حرف گوشی کنی خداوند متعال ودرصدد عبودیت و هم اراده شدن با اراده الله متعال وتخلق به اخلاق الله در جوامع بشری هست . واجب هم نیست پیگیر شهود عرفانی شدن و ریاضتها، اگر ریاضات وتمرینهایش شرعی وانسانی بود ،حرام هم نیست پی آن رفتن ______________________________ امیرعلی: ببخشید آن آیه قرآن که مفهومش اینه که " خدا نوری است که این نور به هر که بخواهد افاضه می کند." آیه پیدا نکردم دقیق بنویسم. خوب فضل خدا اگر شامل انسانی شد ؛ برای تثبیت در این راه چکار باید بکند؟ _____________________________ نورنما: الله نور السموات والارض یعنی بوجود اورنده و ظاهر کننده اسمان و زمین الله متعالست والا این نوری که به چشم میبینیم چون محدوداست مخلوقست و خدای تعالی ،نامحدودست، و حد وحدود زمانی ومکانی و عقلی و خیالی و... نمی خورد ، بلکه تجلی بسیار ضعیف اسماء جمال وجلال الهی یکیش همین نور ضعیفی هست که خورشید وکهکشانها واتش و... برایمان می تابانند و قابل رویت ودیدن هست . _________________________________ نورنما: سوال: کدامیک از اسماء جمال وجلال در موارد زیر نمود بیشتری دارند ؟کدامیک جمالی وکدامیک جلالی اند؟با ذکر دلیل 1- شب وروز 2- مرد و زن 3- کودک و میانسال و کهنسال وپیر 4- فرد چاق و متوسط الاندام 5-سمت راست و چپ بدن 6- اسید ، گوگردبدبو وسمی ، باروت، کود شیمیایی فسفات، کبریت شعله ور ،مذاب کوه آتش فشان یک نمونه از سیر شیمیایی اسماء جلال را در همین مثال ششم میتوانید بیابیدومتوجه شوید. البته در مورد اسماء جمال اتفاقی شبیه این رامیتوانید بررسی کنید چراکه غالب سنگهای زینتی در اثر حرارت مذاب داخل پوسته کره زمین یا فشار بیش از اندازه لایه های زمین بر عناصر ساخته میشوند، گوگردهم غالبا در دهانه های آتشفشانی تشکیل میشود که از ان اسید و باروت وکبریت و سمهای کشنده و کودهای کشنده حشرات و ... ساخته میشود 7- دم وبازدم 8- تلمبه وپمپاژ قلب ، در گرفتن و هل دادن خون 9- تخفیف و ثقالت وسنگینی ادای حروف درعلم آوا شناسی وادبیان عرب 10- فصاحت وبلاغت کلام و ضدآن 11-صداهای جذاب وزیبا و صداهای گوشخراش 12 - نت ها و آوا های موسیقی جذاب وآرام بخش و نت ها وآوا های زننده و گوش خراش و اضطراب آور و زشت 13- نیم کره چپ مغز که عمل محاسباتی وجداکنندگی دارد و نیم کره راست مغزکه عمل حفظ وجذب مطالب را غالبا انجام میدهد 14-کبد و طحال ، کیسه صفرا ، معده براساس عملی که روی غذای خورده شده و روی خون انجام میدهند .با ذکر دلیل 15- گلبولهای سفید خون ، وگلبولهای قرمز خون 16- ریشه درخت هنگامی که آب واملاح جذب میکند و شاخه درخت هنگامی که املاح واب را به بیرون درخت هل داده وبه میوه یا گل تبدیلش میکند ، دقت فرمایید منظور قیافه ریشه یا خود گل یا میوه که جمال زیبایی ورزق دارند نیست ،بلکه روزنه موجوددر شاخه وریشه وکاری که انجام میدهد منظور نظر هست ____________________________ نورنما: . در جهان هر چیز، چیزی جذب کرد گرم، گرمی را کشید و سرد، سرد قسم باطل، باطلان را می‌کِشد باقیان از باقیان هم سر خَوشند ناریان مر ناریان را جاذب‌اند نوریان مر نوریان را طالب‌اند . . . سلام اشاره ای به ارتباط اسماء جمال در برخورد بااسماء جمال و اسماء جلال دربرخورد باجلال ______________________________ نورنما: سلام علیکم 🔵۱) شب : جلال // روز: جمال ۲) مرد : جلال // زن : جمال 🔴صحیحست 🔵۳) کودک : جمال // میانسال : جلال یا جمال // کهنسال و پیر : جمال ( چون تجربه زندگی اونها را مهربان تر می کند) 🔴بین تجلی در جسم و روح دو مبحث جدا ومجزا باید مطرح کرد' در مورد جسم انسان بله ،درمورد کودک درجسمش صحیحست ، بله در جسم انسان : اول تولد انسان اسماء جمال شدت دارند و با سرد شدن مزاج و میانسالی غالبا جلال ظهور میکند وانسانها غالبا از ان زیبایی شان کاسته میشود در پیری در برخی زیبایی دوباره ظهور پیدا میکند ولی در برخی خیر. بستگی به مزاج بدن دارد اگر مزاجش گرم خشک یا سرد وخشک باشدجلال غالب است واگر مزاجش سرد وتر یا گرم وتر باشد اسماءجمال ظاهرمیشود . 🔵۴) فرد چاق : جلال // متوسط الاندام: جمال 🔴صحیحست 🔵۵) سمت راست : جلال ( چون اکثر کارهای سخت انجام می دهیم )// سمت چپ : جمال 🔴نه منظور خودش چه چیزی از خودش ظهور میدهد؟ سیستم گردش خون در کدام سمت بیشتر جریان دارد ، این را باید به زمان اولین روزهای تولد انسان ودر حالت جنینی بررسی نمایید. کدامیک سفت تر از دیگری هست ، کدامیک به اعتدال نزدیکتر است ، کدامیک جذب در ان بیشتر است ، کدامیک دفع در ان بیشتر است ،بااین هم میشه تشخیص داد، چنانکه عرض شد که باید در مقابل جمال جایز جمال نشان دادودرمقابل جلال جلال، لذا کدامیک در شرع مقدس فرموده شده باید جمال بیشتری نسبت به ان نشان داد،یا عرض شد کمال ،اسماء جمالیه به ستر وپوشش اش بااسماء جلالیه هست ، درموردکدامیک در دین اسلام فرموده اند باید زودتر از دیگری با ساتر و پوشش پوشانده شود،وکدامیک زودتر میتوان پوشش اش را کند، باکدامیک بهتراست احسان داده شود باکلامیک لایقتر است تا زودتر طهارت ووضویاغسل که جمالست بر آن واقع شود . ________________________________ نورنما: 🔴سلام علیکم 🔵ریشه درخت هنگامی که آب را جذب میکند ، فکرکنم جمال میشود ، و اینکه به سختی و فعالیت به میوه و گل تبدیل میشود جلال است 🔴بله صحیحست البته راه دیگر اینست که هرجا جاذبه وکشش باشد جمال و هرجا هل دادن و دفع باشد جلالست 🔵نیمکره چپ مغز به علت محاسبات و جداکنندگی جلال ، ونیم کره راست به علت جذب مطالب ((🔴 وحافظه))، جمال هست نت های جذاب وآرام بخش ، جمال و آوای گوش خراش جلال است فصاحت وبلاغت کلام‌بخاطر جذب کنندگی جمال ، و کلام تند و آزار دهنده جلال است پمپاژ قلب در گرفتن خون جمال و هل دادن آن به رگها ، جلال است 🔴احسنت بله پاسخهاصحیحست _______________________________
  5. 1 امتیاز
    امیرعلی: علم حضوری همگانی هست یعنی مثلا همین که من حضور خودم درک می کنم و امثال اینها؟ ___________________________ نورنما: بله اما بادیدتوحیدی حضور وتجلی محدود اسماء الله را در خودتان حضورا درک میکنید _____________________________ امیرعلی: چطور می تونیم حضور و تجلی محدود اسماء الله در خودمان حضورا درک کنیم؟ با همین روش مقدماتی که در گروه پیش می روید؟ _______________________________ نورنما: سلام علیکم بله تفکر در همین مطالب با علم به تعاریف اسماءالهی و تفکر به اینکه این اسماء عادلانه ومحسنانه منشاءش مانیستیم ،مثلا این حول وقوه وقدرتی که داری بلاتشبیه سر نخ این عروسک خیمه شب بازی درنهایت به دست قدرت خدای تعالی متصل شده ،این علم وفهمی که دارم سرنخش به علم الله متعال متصل شده و این اراده به عدل واحسانم سرنخش به اراده وخواست پروردگار متعال میرسد، وقتی غذا میخوری ونوشیدنی مینوشید،به این توجه داشته باشیدکه دارید به اسمی از اسماءمحبوبتان یا رازق و یا رزاق ویا حی متصل میشوید قراره ملاقاتش کنید واز نور او شمع حیاتتان را روشنی تازه بخشیده وتداوم دهید،چراکه چندروزی این اسماءرانبینید از شدت عشق وعلاقه به اسم حی الهی دیگر روحتان تاب ماندن در این دنیای پست را نخواهد داشت وبه عالم بالاجهت دیدنش رحلت خواهد کرد امااینکه میگوییم توجه به اراده یتان داشته باشیدکه از اراده او نشئت میگیرد چیزیست حقیقت دارد،چرا که در مسیرعرفانی صحیح طبق حدیث قرب نوافل لابدمنه وحتما وبلاشک به ان خواهید رسید ،که در این باره هست که با توجهات دائمی به الله متعال و اخلاص در عبودیت ونیت وعمل، وانجام واجبات و(مستحبات بابرنامه عرفانی صحیح ) کم کم خواهید دیدکه وقتی شروع به قرآن خواندن یا ذکر اسماءالله یا دعا میکنید،قلبتان هم همچون آواز قمری شروع میکند با زبان شما هم آواز میشودو شروع به ذکر میکندو وقتی این حالات زیاد ادامه مییابد،کم کم ورق برگشته ومثلا در اوقات اذان ونماز واوقات خاصی اول قلب شروع به ذکر خواندن وتلاطم میکندومیبینی بدون اراده شما، اراده زبانتان را بدست میگیردو زبانتان نیز به تسبیح وتقدیس وذکر وقران ویاد خدا میکند که به وضوح میبینید اول اراده خدا را سپس تسری ان را به اراده خودتان ، میبینیدموقع اذان قلب تلاطم پیداکردوشروع به ذکرخوانی کرد وزبانتان دارد قران میخواند وطوری شده شما را از خواب بیدار میکند که چی ؟که مثلا وقت نماز شده،پاشو نماز بخوان ! وشما تحت کنترل واراده الهی که به قلبتان جریان یافته وامر میکند خواهیدبود ! یا در ادامه این مسیر مثلا غذایی حرام یانجس درمقابلتان قرار میدهند،وشما نااگاهی از ماهیتش، ناگهان قلبتان که بود پلیدوخبیث وآتشین برزخی ان را استشمام کرده ،شروع به اشمئزاز کرده و تنفراز خود نشان میدهد،و این تنفر از غذای حرام را به ذهن شما هم منتقل کرده و خواهید دید بااینکه گرسنه اید ولی ازین غذا بدتان می اید و ناخواسته متنفرشدید! اگر هم بیخیال این حالت شدید و ان را خوردید،همچون مرحوم کربلایی کاظم ساروقی بلافاصله امعاء واحشامتان ابراز تنفر کرده و غذای حرام را بالاخواهید اورد تا روح طاهر وپاک شده یتان الوده ی این غذای حرام نشود کم کم کل اعضای بدنتان نیز چنین شده و چشمتان به نور الهی میبیند وگوشتان به علم الهی میشنود ودستانتان دارای قدرت الهی شده همچون داوود نبی آهن را همچون پنبه نرم ،مچاله کرده و از آن زره می بافد وهمچون دستان علی علیه السلام درب خیبر را بالا میبرد و همچون موسی علی نبینا وآله وعلیه السلام چوب خشک را زنده میکند پاهایتان طی الارض داشته و به سرعت نور وبالاتر در اسمانها شما را سیر وحرکت میدهند وبالا میبرند . و زبانتان ذکر گوی الهی شده و از آن حکمت و علم جاری وساری میشود والی ماشاءالله _____________________________ کو هنورد: سلام استاد عالی بود میشه خواهش کنم در مورد اسم حی پروردگار بیشتر توضیح بدین _____________________________ نورنما: سلام علیکم چشم ارتباط بین اسماء الهی : اسم حی ، تجلی اسم علم ،علیم با اسم قدرت ،یاقادر است این دوباهم باشند اسم سوم یاحی متولد میشود البته سوالتان کلی هست ومبحث هم بسیارگسترده ،اگر سوالتان را واضحتر بفرمایید که بهتر میتوانیم درخدمت باشیم ان شاءالله تعالی _______________________________ یا علی: خداوند در کوه طور با کدام یک از اسماءش بر حضرت موسی ع تجلی کرد؟ ______________________________ نورنما: البته در مورد میقاتها وملاقاتها در کوه طور اختلاف نظر هست که یک میقات بوده یا ملاقاتهای متعدد ولی بطور کلی : به اسماء متعدد تجلی فرمود از علم که فرامینش را به حضرت موسی علی نبینا واله تعلیم داد با اسم جلال و قدرت و جمال ونور که نوری ظاهرشد وفرامین را بر روی سنگ کنده کاری کرد .کنده کاری روی سنگ سفت خب نیاز به قدرت و ظهور جلال دارد ، البته با جمال زیاد هم چنین امری رامیشود انجام داد،مثل نور لیزر که با تابیدنش جاذبه اش ،جاذبه وجمال بین ملکولهای اشیاء را زیاد میکندوجرم ملکولهابه هم نزدیکتر میشوند و شیء کوچکتر میشود .یا همچون انگشت پر محبت وپر عاطفه وپر ز جمال الهی که در انگشتان امام زمان تجلی فرمود و با نوک انگشتانشان بر روی قبر شیخ مفید رحمت الله شعری حزن آلود ومحبت آمیز کنده کاری فرمودند ، بالای مقبره فرد محبوبتان که دل حزین است که نمی توانید از خود جلال بروز دهید وانهم به سنگ قبری که متصل شده به محبوب ! ظاهرا این تجلی جمال وجاذبه هست با مراتب بالای اسماء جمال و جلال که نوری ظاهر شد ازجمال که به صاعقه تعبیر شده و کوه را باجمال و جلال خود همچون زمین صاف کرد هم جمال وجاذبه شدید میتواند جلالهایی همچون کوه را خاضع وفروتن ومتلاشی کند وهم جلال الهی از تجلی قدرت را چنین قدرتی هست و هر جلالی در مقابل جلال الهی منحل میشود واز بین میرود . و جمال الهی یانوروصاعقه انقدر زیاد بودکه روح ضعیف قوم از سیطره بدنشان خارج شد وهمه در اثر جاذبه مردند و روح قوی پیامبر الهی نیز در اثر جذبه علقه اش از بدن کم شد و بیهوش ومدهوش جمال الهی شد وزمین افتاد . یا در میقات اسم دیگری که ظاهر شد حی و اسم یا رازق الهی با شدت بر وجودشان بود که به علت تجلی شدید ان چهل روز اب وغذا نخورد و زنده ماند،چراکه محبوبش الله حی را بدون واسطه غذا واب درک میفرمود و واسطه ها حذف شدند و همچون ملائکه بدون اب وغذا چهل روز در طور زنده ماندند ______________________________ H.a.M: خب شما استاد ما هستید انشاءالله دست ما را هم بگیرید و بکشید بالا خداوند توفیق دهد انشاءالله _____________________________ نورنما: نظر لطفتانه وحسن ظن به بنده دارید. ولی مسئله واقعا پیچیده و سخت است هم درکش و هم انتقالش ، که فکر کنم انتقالش با پیامکها برایم خیلی سخت باشد! چون در جلسات حضوری تجربه شده با انتقال مطلب در چندین رو هم باید دائما سوال معرفت جویان پی درپی باشد تا نقاط کور ومخفی مطالب در اذهان بزرگواران آشکار شده وحل شود مسئله طوری پیچیده هست که علماء وبزرگان دچار خطا شده اند وعلما وفلاسفه یا عرفای شیعه را تکفیر میکردند ! چون مطلب از مو نازکتر اینچنینی را به دلایل مختلف نفهمیده بودند و فکر میکردند این مسائل شرک گویی وکفر است و... مثلا در این باب از وحدت وجود باید بحث بشود که چندین نوع برای وحدت وجود ،انواعی ذکر کرده اند که برخی صحیح است وبا همین مقام جمع الجمعی و... سازگارتر است وبرخی باطل است و تفریق وجدا سازی ان انواع از هم نیز بسیار سخت است و جلسات پرسش وپاسخ وتمثیلات فراوان باید جهت تبیین زده شود ________________________________ یا علی: خیلی عالی.متشکر. استاد اگر زحمتی نیست درباره حجب نورانی و حجب ظلمانی هم توضیح فرمائید _______________________________ نورنما: خواهش میکنم اینکه عرض شد هرمرتبه ای در مراتب سیر الی الله ، نسبت به مرتبه بالاتر حجاب است .حالا اسماء جمال الهی باشد میشود حجب نورانی واسماء جلال الهی باشد میشود حجب ظلمانی و همینطور جنود جهل نیز همگی ظلمانی اند چرا که طبق روایت جنودعقل وجهل که عرض شد، جهل از خدای تعالی روی برگرداند و بعداز امر الهی بازنگشت و توجه به نور الهی نکرد، لذا کسی که نوری پشت سرش هست ،خودش و ذات خودش مانع دیدن نورست وذاتا خود حجاب خودست وشاید کافر را که کفریعنی پشت کردن، به همین معنا مینامند یعنی پشت کرده و روی به سمت خدا ندارد و ذاتش خبیث ونجس است. و در یک عالم واحد و مرتبه اگر دواسم جمال وجلال را باهم درنظر بگیریم جلال حجاب جمال است نسبت به موجودات عالم پایینترکه در حال صعود به سمت ان عالم و رسیدن به قرب باریتعالی هستند . لذا اول ورود به هر عالمی ابتدا با جلال ودیوار و حجب ظلمانی و سختی ها وقبض روبرو میشویم حالا ان عالم روحانی ومعنوی باشدیا ان امور از عالم جسمانی باشد ، بخواهی به شیرینی میوه برسی باید حجاب سفت انرا بکنی میخواهید به داخل سلولهای حیوانات وگیاهان برسیدباید اول حجاب دیواره ی سلول را رد بشوید جوجه ی پرنده میخواهدبه عالم بالاتر یعنی عالم ما وارد بشودباید جداره و دیواره تخم مرغ را بکند وبشکندش میخواهی به اب زیر زمین برسید بایدابتدا دیوار خاکی حائل وفاصل بین خود و آب چاه را برداری تا به ان ای چاه برسید جوانه گندم میخواهد به عالم بالاتر یعنی عالم ما وارد شود ،باید ابتدا دیواره بذر گندم را با قدرتش بشکافد . لذا برای شکافتن حجب بالادستی باید با جلالی که از قبل در خود ذخیره وآماده کردید به سمت شکافت حجب واولین جلال عالم بالاتر بروید لذا باید اول به نفس سرکش ما انسانها فشار وسختی در حیطه شرع داده بشود تا بتوانیم از دست وشر نفس سرکش خلاص شویم و جداره عالم بالا را بشکافیم تا چشم دلمان بازشود و به عالم روحانی و معنوی بالاتر برسیم رزقناالله وایاکم ان شاءالله الله کریم روزی ما وشما گرداند ان شاءالله یاعلی مدد ____________________________
  6. 1 امتیاز
    امیرعلی: مشکل از جهل یا نشناخته هایمان است که با خیال و وهم و شهوت و غضب آن را تبدیل به شناخته یا علم کذایی کردیم یا به عبارتی آنچه در مورد اسماء جمال و جلالِ الهی نمی دانیم با قوه وهم و خیال و شهوت و غضب تبدیلِ به عین الیقین و حق الیقین برای خویش کرده ایم. ___________________________ نورنما: خود وهم و شهوت و غضب ،اسماء جمال وجلال الهی اند هر اسمی در مرحله ای حجابی هست نسبت به مرحله بالاتر واسم بالاتر حتی علم که اسم جمالست وجزو یاارزشترین انها، نسبت به اسمهای بالاتر حجابست وبه این مطلب امام خمینی رحمت الله نیز اشاره میکنند. توقف کنید یعنی درحجاب اسماء گیر کرده اید حرکت کنیدبه سمت کمال بالاتر یعنی دائما حجابها را خرق وپاره میکنید وبالاتر میروید __________________________ امیرعلی: پس حجابِ در اصطلاحِ عرفانی همان خیال و وهم و شهوت و غضب هستند. که حافظ میگه:" تو خود حجاب خودی از میان برخیز" دقیق شعرش یادم نیست _________________________ نورنما: توجه دو نوع است : یکی اینکه چشمان دلتان را به سمت توجه به اسماء فعلی خودتان کنید وبه خود نگاه کنید . مثل مگسی که داخل آب افتاده و هی به دور خودش میچرخد،و اخرش هم بعدساعتها تقلا وزحمت به هیچ کمال بالاتر نخواهد رسید و همان جای اولش خواهد ماند و توجه نوع دوم قلب اینست که به سمت خودت ودارایی خودت نگاه نکنی وبلکه به سمت الله توجه قلبتان را متوجه نمایید وهمچون دونده ای که درمسابقه روبان قرمز خط پایان را مینگرد ،باتمام وجود وقوت بدوید و حرکت کنید و خود ودارایی های اسمائی خود راننگرید .که قطعا موجب حرکتتان و سیر به سمت تکاملتان خواهدشد و به هدف هم نرسیدبه نزدیکی آن خواهید رسید ان شاءالله تعالی توخود حجاب خودی حافظ از میان بردار یعنی توجه ات را به خودت ودارایی خودت بردار و حب به خود یعنی حب نفس را از دلت بکن ودور بیانداز و توجه ات را به الله متعال معطوف کن تا بتوانی حرکت کنی . ____________________________ یا علی: سلام استاد گرامی لطفا درباره اسمائی که خداوند بعد از خلقت حضرت آدم ع به ایشان آموخت، توضیح دهید. ________________________ نورنما: سلام علیکم صبحتان به خیر وعلم الادم الاسماء کلها خدای تعالی کل اسماء را به وجود بابرکت نور حضرت محمد وآل محمدکه علت خلقت بودند در صلب حضرت آدم علیه السلام به ایشان آموخت. یعنی کل اسمایی که مخلوقات شأنیت و قدرت وتوان تجلی آنها را داشتند والا یک اسم را خدای تعالی که مخلوقات توانایی دریافتش را نداشتند محال بود به مخلوقات منتقل شود را به پیامبر اکرم و ائمه وسایر پیامبرانش نیز یاد نداد ونیاموخت در چه موردش توضیح میخواهید ؟ ___________________________ امیرعلی: می تونیم بگیم که علم و وهم و شهوت و غضب و خیال درسته جزء اسماء جمال و جلال الهی هستند ولی درجات بالاتر از این اسماء و جلال الهی وجود دارد که برای کمال بالاتر باید از اینها عبور کرد؟ این اسماء بالاتر از اینها چه نام دارند؟ مربوط به عالم مجرد ات هستند؟؟ ____________________________ امیرعلی: ببخشید بنده این جمله که فکر کنم امام خمینی( ره ) گفتند :" که حتی علم توحید می تواند حجاب باشد" می خواستم بدونم که توی این گروه که داریم در مورد علم توحید چیزهای یاد می گیرم و کلا وقتی در مورد خداشناسی یاد می گیریم چیکار باید بکنیم که دچار این حجاب نشویم ؟ و دچار خسران و زیان نشویم؟ نه این است که باید مراقبه داشته باشیم و توجه ؟ ______________________________ امیرعلی: می تونیم بگیم که علم و وهم و خیال و شهوت و غضب جزء اسماء جمال و جلال الهی هستند و برای تکامل عالم مادیات لازم هستند چون خدا اسماء جمال و جلالی را عبث و بیهوده خلق نکرده؟ ______________________________ H.a.M: سلام علیکم در مورد آیه جزاء بدی مثل همان است ، غالبا این نوع برخورد موجب حجاب و قبض میشود با اینکه به حق هم بوده است و اینجاست ک آیه فمن عفا و اصلح فاجره عند الله نمود میکند چرا که با گذشت از حق خود و مدارا شاهد صفای قلب و روشنی ضمیر هستیم آنچه ک ب نظر بنده میرسه اینه ک تا جایی ک میتوانیم بر مدار احسان حرکت کنیم سلوک سریعتری خواهیم داشت تا آنجا که ب ما رسیده است در برابر شخصی ک میگوید یکی بگی ده تا میشنوی بگویید ده تا بگی یکی هم نمیشنوی ! از طرفی طبق نظر عرفا مجادله باعث از بین رفتن نور عبادت میشه سوال اینجاست ک چرا با اینکه خدای تعالی ب ما حق داده ک در برابر جلال ظالمانه جلال متقابل ب مثل نشان دهیم اما این عکس العمل سیر و سلوک را کند میکند ؟؟؟ ____________________________ نورنما: سلام احسنت برشما همین چندثانیه قبل یادم افتاد یک نکته را نگفته ام امدم تا عرض کنم که ظاهرا شما سریعتر لطف فرموده اید واشاره فرمودید. ممنونم اگر جلال ظالمانه توسط فردی یا افرادی بر ما ظاهر شد ، بجای عدالت میتوان احسان کردو طبق فرمودتان ،سرعت سیرباان بیشتر است و یا کسی جمالی جائز نشان داد احسان بهتراز عدالت است البته نه جزای بدی به بدی ،عین عدالت است وقتی عدل را انجام دهید موجب حجاب نیست چون گناهی وظلمی نشده ، ظلم وگناه حجابی که موجب سقوط است ایجاد میکنند ونه عدل، ولی بله سرعت سیر با ان کمتر است منظور هم مجادله نیست منظور پاسخ متناسب به ظلمی که به شما شده البته حتی یک ذره ویک کلمه بیشتر نباید باشد عدالت اینچنینی سرعت سیر وسلوک را کمتر نمیکند بلکه سرعت دارید درچنین سیری هم ولی سرعتش کمتر از سرعت احسانه ، _______________________________ یا علی: ممنونم. منظورم این بود که این اسما، اسامی جلال وجمال الهی بودند ؟ در تفاسیر آمده این اسما حقایق هستی بوده اند. چه تلازمی بین این دو وجود دارد؟ _______________________________ نورنما: سلام . عینیت دارند والبته علما وعرفا می گویند اسمی بالاتر از اسم جمال وجلال هست که قابلیت درکش برای انسان هست و انرا نیز سوای اسماءجمال وجلال ظاهرا به آدم اموخته اند .چون فرموده کلها. رابطه عموم وخصوص مطلق میشودبین اموخته ها واسماءجمال وجلال تنها اسمی که انسان شأنیت وقابلیت درکش را نداشته به ایشان اموخته نشده ،چون چنین امری محال بوده. ودراین مدت چند روز هم دوستان خود به این پی بردند که غالب حقایت مادی ودنیوی و حقایق اخروی چیزی جزتجلی اسماء جمال وجلال الهی نیستند و کسی که این اسماء جمال وجلال الهی را واقعا کماهو بشناسد و رابطه بین اسماء جمال وجلال الهی را از تقدم وتاخر و کلیت وجزئیت وامثالهم را بداند حتما آگاه به همه علوم درمخلوقات خواهدبود و هرعلمی رابخواهد بداند خواهد دانست .لذا پیامبراکرم صل الله علیه وآله و امامان معصوم علیهم السلام آگاه به همه علوم بشری بودند وهر سوالی از ایشان میشد پاسخ میدادند که با علم لدنی اسماءالهی و ارتباطشان را واینکه در چه چیزی چه اسمی هست را دانسته بودند و لذا پاسخ هر سوالی رامیدانستند _____________________________ امیرعلی: اسمی که بالاتر از اسماء جمال و جلال الهی هست و برای انسان قابل درک هست چیست؟؟ ______________________________ نورنما: اسمی که در مقام جمع الجمعی هست که درک هویتش به ذهن نیز بسیار بسیار دشوارست لذا فعلا صرفا به نامش اکتفا نمایید مقام فناء فی الله نیزگویندوعارف در این مقام به جایی می‌رسد که جز خداوند چیز دیگر را نمی‌بیند و همه را فانی در خداوند می‌بیند چراکه مثلا تدریس معنای آن طوری که فرد به اشتباه نیافتد،را دیده ام درطلاب حدود 10 روز کمتربیشتر طول میکشدبعد دیدم مطلبی که دیروز خوب یادگرفته اند را فرداوپس فردایش باز فراموش کرده وبه کج فهمی افتاده اند! ودوباره مطلب را از اول مجبوربودم بازکنم تافهمشان را تصحیح کنند لذا به سراغش فعلا نرویدکه کج فهمی آن ممکن است انسان به شرک وسوءظن وبدگمانی به مطلب و... بیافتد، مگراینکه استادی دراینخصوص ببینید وبا دقت تمام جلو بروید ومقدمه فهمش نیز علم قوی منطق ومقداری فلسفی و مقداری دانستن عرفان نظری می باشد. صرفا جهت اشاره لینک زیر را میتوانید یک نظری بکنید: http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa84813 افراد زیادی از طلاب معنای آن را نفهمیده اند وبه مشکلات افتاده اند چه برسد عموم مردم خلاصه بله چنین مقامی هم هست وچنین اسمی وقابل دسترسی نیز هست البته برای اهلش اسمی هست جهت اشاره وتوجه به مسمای آن .واسم غیر از مسمای اسم است _______________________________ یا علی: ‌سلام علیکم. خیلی از توضیحات ارزنده تون سپاسگزارم. آیا آن اسم همان اسم اعظم است یا چیزی غیر از آن؟ ____________________________ نورنما: سلام علیکم ظاهرا اون اسم هم دارای مراتبی بصورت طولی هست که بالاتر مرتبه ان مقام اسم اعظم است ولی ایا این مقام وجود لفظی و کتبی هم دارد که باتلفظ ان ونوشتن ان به ان مقام بشود اشاره کرد وجواب گرفت ،بین علماء اختلافست . احتمال زیاد وجود لفظی وکتبی هم سوای وجود حقیقی اش داشته باشد که روایات مویداین مطلب زیادست .چراکه به احتمال زیاد ان لفظ و کتابت ان اسم که حاکی از ان مقام باشد در قران کریم و وجود اهل بیت علیهم السلام که عدل وهم وزن حقیقت قران کریمند وجود داشته باشد،ولی چون ظرفیتش برهرکسی نیست تا ان فشار مافوق جلال را درک کند و زنده بماند یا ان زیبا مافوق جمال را درک کند وزنده بماند لذا از مردم پوشیده ومخفی شده است . _____________________________ امیر علی: 《ببخشید منظور شما همان علوم غریبه هست ....... 》 نورنما: نه علوم غریبه اگر منظورتان کیمیا وسیمیا ولیمیا و طلسمیات وجفر ورمل و.... باشد،اینها علوم خیلی سطح پایینی هستند که منظور انهانیستند کسی که علم اسماء الهی را دانست یا باطن عالم بر او منکشف شد و قدرت وعلمش او را به عوالم بالا کشاند ، چیزی وچیزهایی بالاتر وفراتر از این علوم غریبه را خواهد دانست انهم در یک آن ودریک لحظه ، کاری که مثلا کسی جفر میداند و باساعتها اتلاف عمربه ان میرسدرا به یک لحظه و یک چشم برهم زدن به ان خواهد رسید. چنانچه حضرت موسی علی نبینا واله وعلیه السلام به اذن الهی اسماء جمال وجلال چوب را چنان به بالا برد وبه کمال بالاتر سوق داد که دریک چشم برهم زدن چوب تبدیل به اژدهایی شد،و کل علوم سحر ساحران را به زیر سوال برد و خود ساحران اظهار عجز کردند واین قدرت وعلم را قابل مقایسه با قدرت وعلم خود ندیدند وایمان اوردند . یا همراه ومصاحب حضرت موسی علی نبینا واله وعلیه السلام قدرتش بالاتر از ترفندها وعلوم ان جن عفریته شد که سرعت عملش در اوردن تخت بالقیس قابل مقایسه با ان علم جابجاکردن اشیاءتوسط عفریت ،نبود ودریک چشم بهم زدن با دانستن کلماتی از اسم اعظم مبداءوجودی تخت را تغییر داد ودرنتیجه تخت درمکانی دیگر رویت شد ووجودش در مکانی دیگر تحقق یافت . ___________________________ امیرعلی: یعنی علم لدنی یا حضوری؟ _________________________ نورنما: بله هر دو _________________________ امیرعلی: فقط مختص پیامبران و امامان ؟ ________________________ نورنما: کدومش؟ حضوری همگانی هست لدنی هرمومنی که خدای تعالی قلبش را امتحان کرده باشد و درامتحان موفق شده باشد درحد وسع و درکش و...که مصداق اصلی وبارز چنین مومنانی پیامبر اکرم صل الله علیه وآله و امامان علیهم السلام وپیامبران و اوصیاء واولیای الهی اند ______________________________
  7. 1 امتیاز
    امیرعلی: سلام. می تونیم بگیم این محدودیت ماست که نتوانیم به شناخت کاملِ خدا ( یا همان شناخت کاملِ اسماء جمال و جلال نامحدودِ الهی) پی ببریم. و هر شناختی که به اسماء جمال و جلالِ الهی داریم در حد محدوده خودمان داریم. و شاید حتی ممکن است این شناخت خودمان که ناقص است ؛ شناختِ کاملی از اسماء جمال و جلال الهی بدانیم و در این صورت به علت شناخت ناقصی که کامل فرض می کنیم دچار لغزش شویم. ( دچار معصیت) __________________________ نورنما: بله احسنت علت حقیقی گناه همین عدم معرفت علم وجهل به اسماءجمال وجلال الهی وتبعات ان است ، حالا اگر کسی به اسماء جمال وجلال الهی حقیقتا علم الیقین وعین الیقین وحق الیقین همه را باهم داشته باشد،مثلا حضرات معصومین علیهم السلام گناه نخواهد کردوباتمام وجود از گناه بدش خواهد آمد،مثالش را خیلی ببخشیداز استفاده الفاظ اینچنینی ،ولی مثالش را هم خود اهل بیت علیهم السلام اینگونه وبدین مضمون است که علم ما به بدی گناه وشناخت ما از گناه همچون شناخت وتنفر شماست از مدفوع انسان ،چنانچه شما بدتان میاید وتنفر از خوردن مدفوع دارید،ما هم همانگونه (به دلیل دانستن ویقین قلبی به بدی گناه) از انجام گناه بدمان می اید . علت این علم وحق الیقین وعین الیقین اهل بیت علیهم السلام همان شناخت حقیقی الله متعال واسماء وصفاتش هست. کسی الان سختی جانکاه جلال الهی را در قیامت را با چشم دلش ببیند و بوی تعفن گناه را که موقع اراده گناه به مشام قلبش میرسدرا متوجه شود،دیگر با اراده خودش گناه نمی کند .وکسی که زیبایی بهشت ورضای الهی را حقیقتا با چشم دلش ببیند ودائما استشمامش کند وروزیها نامحدودش را بداند وجمال لایزال الهی را در بهشت ببیند وعلم داشته باشد دیگر گناه نمیکند ودرصدد افزایش دارایی های اخرتیش خواهدبود اگر کسی حقیقتا بداند وببیند که بعد از این جمال غیر جائزی که مشغولش هست ،جلال جانکاه وغیرقابل تحملی برایش پیش خواهد امد وجلال جائز دیگری را که بالاتر ودائمی هست را از دست خواهد داد ،دیگر سراغ ان جمال غیر جائزوظالمانه نمیرود مشکل از جهل است وجنود جهل که قوه عاقله ووهمیه وشهویه وغضبیه را در برگرفته اعاذنا الله من ذلک _____________________
  8. 1 امتیاز
    تسبیح: یا کلا میشه هرچه تولیید میکنیم از اسماء جمال وهرانچه از ان به منصه ظهور وفروش و...گذاشته میشه اسماء جلال ___________________________________ نورنما: تولید شدن جمالست تولید کردن افراد که مشقت دارد جلالست ولی نه، اظهار کردن از اسماء جمالست ونه جلال ، اخفاء ومخفی کردن وغیب وتاربکی جلالست _________________________________ تسبیح: اموزش استاد برا ما از اسماء جمال(ولی دارایشان از جلال) وهمچنین یادگیری ما از اسما جمال... __________________________________ نورنما: بله افرین ملکیت علم فرق دارد با فهم علم وانهم فرق دارد بافهماندن علم وانهم فرق دارد ملکیت ودارایی علم جلال فهم علم ودانستن جمال فهماندن ان جلال فهمیدن ویادگیری که ظهور نور در قلبمان هست طبق فرمایشتان جمالست ،بله احسنت برشما ___________________________________ امیرعلی: بافتن فرش به نظر بنده؛ عمل بافتن سختی داره می شه جلال؛ ولی فرش بافته شده جمال _______________________________ نورنما: بله ولی ظاهرا یک جهت دیگری مقصود ایشان بود که عرض کردم __________________________________ امیرعلی: چرا دارایی علم جلاله؟ __________________________________ نورنما: ملکیتها جلالند چون منع میکنند از تجاوز غیر را بر ان محدوده ملک من وشما ومتجاوز به محدوده ملک را ملکیت دفع میکنند __________________________________ امیرعلی: بنظرم خود خورشید جلال هست ولی تابش خورشید باعث رشد و نمو موجودات و حیات > یا حی> کثرت> جمال __________________________________ نورنما: بله همینطوره روشناییش جمالست وسوزاندنش جلال ___________________________________ یاسین: می بخشید استاد ، هدف مان از شناسایی اسمائ جمال و جلال چیست ؟لطف میکنید توضیح بدهید ؟،شاید خیلی از دوستان که در گروه ساکت هستند ،هم این سوالشان باشه __________________________________ نورنما: بزرگوار هدف را هم در سایت عرض کردیم و هم در گروه یک هدف تبیین یکی از مبانی اخلاقی اسلام یعنی شناخت تخلق به اخلاق الله هست یا از موارد دیگر هم هست که همان شناخت معنای توحید هست از توحید افعالی و صفاتی و... تا معنای توحید تبیین نشود معنای اخلاق بر پایه توحید را نمیشود دانست __________________________________ نورنما: خواهش میکنم سلامت باشید سوای آن : اگر بخواهیم توحید را در زندگیمان عملی ولمس کنید و به سیر آفاقی وانفسی در حد خودمان بااخلاقمان برسیم ناچاریم دائما متوجه ومتذکر پروردگارمان باشیم ، این مباحث دیدتوحیدی را باز کرده و افراد دائما در حال تفکر در اسماءالهی فرو میروند و آرام آرام از سمت تفکر در اسماء به سمت توجه دائم یا توجهی که غالبا در یاد الله متعالست حرکت مینمایند ان شاءالله تعالی و اگر دائما در یاد خداباشیم اخلاق و رفتارمان نیز الهی واسلامی خواهدشدان شاءالله تعالی . واگر دائما در یاد اسماءجمال وجلال الهی باشیم وان را به زندگیمان تسری بدهیم طبعامحبت خدای تعالی با ذکر دائم در دلمان بیشتر وبیشتر خواهدشدان شاءالله تعالی ___________________________________ امیرعلی: معنای توحید کُپی از اینترنت: توحید، به معنای یکتا دانستن خدا، اصلی‌ترین آموزه اعتقادی در اسلام است. امام صادق(ع) و امام رضا(ع) در پاسخ به سوالاتی درباره معنای توحید، به برخی مباحث کلامی از جمله نفی صفات انسانی از خداوند اشاره کرده‌اند.[۴] در سه رویکرد متفاوت کلامی، عرفانی و فلسفی، سه نگرش متفاوت به توحید وجود دارد؛ توحید کلامی مبتنی بر پذیرش یکی بودن خداوند است، توحید فلسفی به معنای ایمان برخاسته از باور عقلی به یکی بودن خداوند است و توحید عرفانی، مبتنی بر شهود و وصول به یگانگی خداوند.[۵] توحید در فلسفه، درباره وحدت واجب الوجود به عنوان یک مفهوم است، اما در عرفان، سخنی از مفهوم نیست، بلکه سخن از مصداق توحید یعنی خداست که یک وجود واحد است و دیگر موجودات، از او بهره می‌برند.[۶] تلاش فیلسوف، اثبات توحید واجب الوجود است، اما تلاش عارف، شهود و رسیدن درونی به توحید است. با این حال، حکمت متعالیه که منسوب به ملاصدرای شیرازی است، جمع بین قرآن و عرفان و برهان دانسته شده و شهود عرفانی در آن، همراه با مباحث استدلالی بیان شده است __________________________________ امیرعلی: ← سیر در آفاق و انفس از نظر عرفا در نظر عارفان ، آفاق دو کتابند که باید رموز هستی را در آن‌ها خواند: کتاب انفس که «تمامت آیات صفات و اماء‌الهی در آن مکتوب است: و کتاب آفاق که تفصیل کتاب انفس است. [۱۵] عارف بر آن است که از یک سو از خود‌شناسی به خدا‌شناسی برسد و از سوی دیگر «به نظر اعتبار نگاه در افلاک و انجم و اختلاف سیر و اشکال ایشان» کند تا کمال قدرت الهی و حکم و تدبر او را در نظام متقن عالم مشاهده کند و این معنی «سبب ارتقاء وی بر مدارج کمال گردد». [۱۶] در نوشته‌های صوفیانه، گاهی مقصود از سیر آفاقی و انفسی، سفر روح است در حوزه محسوسات و عالم مجرّدات؛ چنانکه سنایی در منظومه سیر العباد ‌الی ‌المعاد بیان داشته‌است. گاهی نیز منظور از آن، مطالعه در کتاب وجود خویش است و «سفر در موجودات». از یک جهت می‌توان گفت که سیر انفسی، سفری است در خود که طیّ آن، سالک به مدد عشق و هدایت پیر ، از بیابانهای حرص ، بخل ، غضب و شهوت می‌گذرد و کوههای کبر و حسادت و حقد را در می‌نوردد تا از مرحله حیوانی به مرتبه فرشتگی برسد. _________________________________ امیرعلی: معمولاً اوصاف خداوند را به دو بخش تقسیم مى کنند: «صفات ذات» و «صفات فعل». صفات ذات را نیز به دو بخش تقسیم کرده اند: «صفات جمال» و «صفات جلال». منظور از «صفات جمال» صفاتى است که براى خداوند ثابت است، مانند «علم» و «قدرت» و «ازلیت» و «ابدیت» و لذا آن را «صفات ثبوتیه» مى نامند. و منظور از «صفات جلال» صفاتى است که از خدا نفى مى شود، مانند «جهل» و «عجز» و «جسمانیت» و مانند آن، و لذا آن را «صفات سلبیه» مى نامند، و این هر دو «صفات ذات» او است و قطع نظر از افعال او قابل درک است. و منظور از «صفات فعل» صفاتى است که به افعال خداوند بستگى دارد، یعنى قبل از آنکه آن فعل از او صادر شود آن وصف بر او اطلاق نمى گردد، و بعد از صدور آن فعل توصیف به آن وصف مى شود، مانند «خالق» و «رازق» و «محیى» و «ممیت» (آفریننده، روزى دهنده، زنده کننده و میراننده). و مجدداً تأکید مى کنیم که «صفات ذات» و «صفات فعل او» نامتناهى است، زیرا نه کمالاتش پایانى دارد و نه افعال و مصنوعاتش، ولى با این حال بخشى از این صفات ریشه بقیه محسوب مى شود، و آنها شاخه هائى براى اینها است، و با توجه به این نکته مى توان گفت اوصاف پنجگانه زیر ریشه اصلى همه اسماء و صفات مقدس او را تشکیل مى دهد و بقیه فروع این اصول پربارند: وحدانیت، علم، قدرت، ازلیت و ابدیت.(1) 1 ـ تفسیر پیام قرآن 4/59 ____________________________________ یاسین: بسیار سپاسگزارم ، خیلی روان توضیح داده شد ، این وحدانیت ، علم ، قدرت ، ازلیت وابدیت ، اوصاف پنجگانه هستند؟؟ _________________________________ امیرعلی: من از اینترنت کپی کردم؛ طبق آنچه گفته شده اینه که مابقی اسماء از این ۵ تا ریشه می گیرد. اینها اسماء کلیدی هستند یا بعبارتی شاه کلیدند. ______________________________ نورنما: بله این مطلب درست است منتها: تقسیم اسماء به جمال وجلال ، قبلا درسایت عرض شد ، دو معنی دارد اینی که شما فرستادید تقسیم اسماء به جمال و جلال از دیدگاه علم کلام وعقاید می باشد ولی ما منظورمان از تقسیم اسماء به جمال وجلال تعریف وتقسیم دوم آنست ،که در علم عرفان هست و در احادیث و ادعیه و آیات قرآنی این نوع تقسیم دوم غالبا مورد استفاده قرار گرفته ونه نوع اول . سعی کنید اگر پیامی هم ارسال میشود،ازموضوع خارج نشودوباعث سردرگمی اعضاء گروه نشود. باتشکر ___________________________________ نورنما: اما نکته ای مهم در مورد حقیقت وهویت اسماء جمال وجلال الهی ونحوه تشخیص آن : اولا اسماء جمال و جلال الهی بر دو معنا و دو تعریف متفاوت هستند اسماء جمال وجلال در تعریف علم عقاید وکلام واسماء جمال وجلال در تعریف عرفانی لذا این دو تعریف را باید غیر و جدای از هم بدانید: ((در علم کلام: صفات جمال(= صفات ثبوتی) صفاتی هستند که بر وجود کمال در خداوند دلالت میکنند مانند عالِم و علم، قدرت و قادر، خلق و خالق، ‌رزق و رازق و غیره. صفات جلال(= صفات سلبی) نیز صفاتیاند که یا بر سلب نقص از خداوند دلالت میکنند مانند غنی، واحد، قدوس، حمید و مانند آن و یا چون بر نقصان و فقدان کمال دلالت میکنند از خداوند سلب میشوند، مانند: ترکیب، جسمانیت، مکان، جهت، ظلم، عبث. اثبات مطلق این صفات از طریق واجب الوجود بودن خداوند است زیرا وقتی ثابت شد خداوند واجب الوجود و دارای همه کمالات است و هیچ عیب و نقصی در ذات او راه ندارد، روشن می‌شود که هر نوع صفات کمال باید در او موجود باشد. حقیقت صفت جلالی(=سلبی)، عبارت است از «سلب نوعی نقص» و چون نفی نفی، نوعی اثبات است، صفات سلبی نیز در نهایت از کمال ذات خداوند پرده برمی‌دارند.-منبع :http://fa.wikishia.net/view/صفات_جمال_و_جلال_الهی- ربانی گلپایگانی، عقاید استدلالی، ج ۱، ص۱۲۷-۱۲۸- سعیدی مهر، آموزش کلام اسلامی، ج ۱، ص۱۹۷-۱۹۸ ) __________________________________ نورنما: ((اما برخلاف علم کلام در اصطلاح رایج عرفان نظری: اسمای جلال عبارت‌اند از اسمائی که از عظمت و کبریای حق تعالی حکایت می‌کنند و باعث خفای او می‌شوند یا آن که موجب منع نعمتی یا کمالی در خلق‌اند، نظیر متکبر، عزیز، قهّار،منتقم و در عرفان عملی بر اسمایی اطلاق می‌شود که تجلّی آنها باعث قبض و هیبت سالک می‌شود. اسمای جمال در عرفان نظری اسمایی را گویند که باعث ظهور حق و اعطای کمالی از کمالات و نعمتی از نعمت‌ها بر خلق می‌شوند. نظیر رحیم، رزاق، لطیف و… و در عرفان عملی بر اسمایی اطلاق می‌شوند که تجلی آنها مایه انس و سرور سالک می‌شود.- منبع :http://fa.wikishia.net/view/صفات_جمال_و_جلال_الهی - ابراهیم جیلی، الانسان الکامل، ص۸۹ـ۹۳ و مقدمه شرح فصوص الحکم قیصری، ص۱۳)) ____________________________________ نورنما: لذا طبق اصطلاح عرفان نظری که بنده نیز وقتی سخن از اسماء جمال وجلال الهی می زنم مقصودم این اصطلاح عرفانی آن هست من باب مثال می توان این فهرست اسمای جمالی و اسمای جلالی را که صرفا شمارش برخی از اسماء الهی هست را نام برد ، چراکه ملاک و معیار تمایز اسمای جلالی و جمالی در عرفان اسلامی، انس و لطف و قهر و هیبت می باشد: اسمای جلالی : الملک، القدوس، المهیمن، العزیز، الجبّار، المتکبر، العلی، العظیم، الباطن، الکبیر، الجلیل، المتین، الصمد، المتعال، الغنی، ذوالجلال، الرقیب، القهار، القاهر، المقتدر، القوی، الحسیب، القابض، المذلّ، الحکم، العدل، الممیت، المنتقم، المقسط، المانع، الضارّ. اسمای جمالی : الرّب، السّلام، المؤمن، الظاهر، المجید، النور، الحی، الرحمن، الرحیم، الکریم، الغفار، الغفور، الودود، الرؤوف، الحلیم، البرّ، الصبور، الواسع، الخالق، المصوّر، الرزّاق، الوهّاب، الفتّاح، الباسط، المعزّ، اللطیف، المعید، المحیی، الولی، التوّاب، الجامع، النافع، الهادی، و البدیع. _______________________________ نورنما: ____ اما توضیح اینکه : *جهت تبیین مطلب اشاره می شود به نحوه خلقت جهان هستی که : الله متعال جهان را به وجود نازنین حضرت محمد مصطفی صل الله علیه وآله خلق فرمود و سایر اهل بیت وپیامبران را از نور وجودی ایشان وسایر خلائق را از انوار مقدسه ایشان خلق فرمود و اسماء الهی به نوع در این مخلوقات ظهور وتجلی کرد که بااسماء جمال خود مخلوقات را به سمت خودجذب وفرامی خواند وبه سبب محدود بودن و اندازه وسعه وجودی مخلوقات ایشان را بااسماء جلال خود از کنه ذات خویش دفع و دور ساخته ودورمی سازد،که به سبب اینکه خداوندمتعال مخلوقات را همچون تصویری درآینه از اسماء خودساخت وهمه مخلوقات دارای هم اسماء جمالی وجلالی در ذات خود جهت حفظ ذات خود ونیل به کمال وقرب باریتعالی هستند البته به دلیل محدودیت وجودی خلائق ، اسماء جمال وجلال در وجود مخلوقات متناهی ومحدود وناقص می باشدوبه جهت اینکه مخلوقات جهت حفظ وجودخود به دلیل اینکه ممکن الوجودندهمواره در حفظ وبقاء وجودشان لحظه به لحظه وآن به آن ، به منشاء وجودشان یعنی خداوند متعال ودر مرتب پایینتر به وجوداهل بیت علیهم السلام وابسته هستندوتداوم وجود میدهند . *بااین تعریف برخی اسماء الهی همچون (یا واحد و یا احد و یا صمد ) وامثال آن نیز تکلیفشان مشخص شده و جزو اسماء جلال الهی خواهند بود چراکه تفرد الهی اقتضای نفی غیر و نفی دوئیت وتعدد میکند. __________________________________ یا علی: سلام ممنون از توضیحاتتون. پس با این وجود میتوان نتیجه گرفت موضوع بحث گروه اخلاق بر پایه عرفان است؟ _______________________________ نورنما: سلام بله براساس اصطلاح عرفانی اسماء جمال وجلال هست __________________________ یا علی: استاد محترم، میشه سؤال عرفانی هم بپرسیم؟ ____________________________ نورنما: سلام علیکم. سوالات عرفانیتان را از اساتید عرفان موسسه همچون آیت الله سید حسینی آملی و آیت الله ضیائی وآیت الله رمضانی لطفا بپرسید بنده در همین حد اسماء جمال وجلال الهی و مباحث عقیدتی و کلامی واخلاقی در خدمتتان هستم __________________________ امیرعلی: سلام. می تونیم بگیم برخی اسماء جمال و جلال الهی فقط و فقط مختص خداوند هستند بدلیل اینکه فقط خدا واجب الوجود است. و غیر از خدا که می شوند ممکن الوجود بالغیر تنها اسماء جمال و جلالی را دارا هستند که متناسب ممکن الوجود هست. واسماء جمال و جلالی را دارا هستند که او را نیازمند به یک واجب الوجود( خداوند ) می کند. ___________________________ نورنما: در سیر صعودی در اسماء جمال وجلال الهی ، مقام واسمی بالاتر است که درمقام وحدت است وفراتر از اسماء جمال وجلال الهی که این اسماء از آن اسم تجلی ومشتق شده است ، و اسمی بنام اسم مستأثر است که میگویند خلائق را یارای رسیدن به آن نیست جمال وجلال در آن دوئیت هست ودوگانگی آن دلیل برمخلوق بودن انهاست __________________________ امیرعلی: مثلا اسم " احد " فقط مختص خداوند است. _________________________ نورنما: پاسخش درپیام قبلی داده شد ________________________ امیرعلی: مثلا حی بودن مخلوقات با حی بودن خدا متفاوت است؛ همچنین سمیع یا بصیر یا قادر ...._________________________ نورنما: اینم در سایت عرض شده بود ما وقتی از اسماء جمال وجلال الهی وکلا در اسماء الهی در مخلوقات بحث میکنیم منظورمان اسماء محدود و مخلوقست واین فرق میکند با اسماء مقام ذات که نامحدود ونامتناهی هستند _________________________ تسبیح: ایا در اینجا هم عرفان عملی...و عرفان نظری دیدگاه شون باهم متفاوت هس!؟ ________________________ نورنما: نه تنها فرقش اینست که وقتی شما در اینجادر مورد اسماء الهی بحث وتفکر میکنید و به ذهن ان اسماء را خطور ومتذکر میشوید، در مقام ذهن یاد خدا را میکنید که ومعمولا در همین حداست و این مقدمه شهود باطنی به دل هست ولی در عرفان عملی شما با دل و چشم باطنی تجلی اسماء جمال وجلال الهی را مشاهده مینمایید و حواس قلبی شما شروع به شکوفایی و عمل ودرک میکند چشم دل که صحنهای برزخی و قیامتی یا قیافه زشت وحیوانی وتاریک ،گناه وگنهکاران را ازچهره زیبا ونورانی افراد صالح خواهید دید نور الهی را از ظلمت گناه خواهید دید گوش دل خبرهای غیبی و هشدارهای غیبی وبشارتهای غیبی واطلاعات غیبی را خواهید شنید و برخی ایات قرانی را از متکلم آن،میشنود حس چشایی دل که غذاهای حلال وپاک رااز حرام ونجس تشخیص میدهید حسن چشایی دل که بوی گناه ومجالس گناه را یا بوی گناه را از فرد گنهکار استشمام میکنید حتی نیاز نیست وارد محلی که گناه در ان انجام میشودبشوید واز بیرون محل بوی تعفن گناه یا دود گناه گنهکار را متوجه میشوید دست قدرت دل که با اراده تاثیرات در عالم میگذارید وهمچون امام علی علیه السلام درب خیبر را که یک تنه درب خیبر را از جاکند وبلند کرد،قدرت باطنی داریددر تاثیر گذاری در عالم پا وقدمهای تحت کنترل دل دارید و با ان طی الارض کرده و در یک لحظه کیلومترها مسیر را طی میکنید و همچون مصاحب حضرت موسی علی نبینا وآله که به یک چشم برهم گذاشتن تخت بالقیس را کنارحضرت موسی علیه السلام از فرسنگها فاصله از کشور دیگری آورد وحاضر کرد .قدرت طی مسافت یا تاثیر در مسافتهای اینچنینی خواهید داشت .ان شاءالله تعالی خلاصه با چشم وگوش ودل و دست و زبان وبویایی قلبی اسماء جمال وجلال الهی را مشاهده و درک خواهید کرد ان شاءالله ،وصرف تصور و صورت ذهنی ،ذهنتان نیست ،بلکه حق الیقین وعین الیقین را پیداخواهید کرد ان شاءالله تعالی _______________________________ نورنما: در سیر صعودی در اسماء جمال وجلال الهی ، مقام واسمی بالاتر است که درمقام وحدت است وفراتر از اسماء جمال وجلال الهی که این اسماء از آن اسم تجلی ومشتق شده است ، و اسمی بنام اسم مستأثر است که میگویند خلائق را یارای رسیدن به آن نیست جمال وجلال در آن دوئیت هست ودوگانگی آن دلیل برمخلوق بودن انهاست ____________________________ امیرعلی: اسم " مستاثر " یعنی این اسم فقط مختص خداست . و کسی یارای رسیدن به آن نیست؟ __________________________ نورنما: بله در روایات هم بهش اشاره شده که خدای تعالی برخی اسماء را به برخی پیامبران اموخت ولی همه انها را بر پیامبر اکرم صل الله علیه وآله بجز یکی از انها را آموخت وان اسمایی که به پیامبر اکرم اموخت ،الان در نظر امامان معصوم علیهم السلام هست ،یعنی انها نیز همان اسماء رابجز یکی دارند وقتی پیامبر اکرم را یارای رسیدن به ان در شان ومقامی که نور محض بود و زمان ومکانی وجود نداشت، نیست ، خب طبعا قابل دسترسی نیست نه برای ایشان ونه ما مخلوقات دیگر ______________________________ امیرعلی: یک روایتی جایی خوندم که حضرت پیامبر ( ص ) گفتن که به جایی رسیدن در مقام قرب که هیچ پیامبری و هیچ کسی تحمل آن را ندارد .‌ دقیق یادم نیست ولی مفهومش همین بود. _____________________________ نورنما: ازاین روایت که اسم مستاثر برنمی اید. چراکه در اون روایت می فرماید ،من به یک مقامی رسیدم ، رسیدم یعنی درکش کرده ام و فهمیدمش درحالی که عرض شد،اسم مستاثر یک اسمی هست حتی برای پیامبر اکرم نیز ان را خدای تعالی نداده است لذا امکان ترقی روحی پیامبر اکرم صل الله علیه واله وجود داشته و حتی الان هم ایشان در حال ترقی و تقریب به سمت پروردگار متعال هستند و هر سال و روز وهر لحظه خدای تعالی شانی از شان هایش را تجلی و ظهور میدهد که با تجلی های قبلیش متفاوت هست وایشان این شان ها و تجلی های جدید را دائما درحال درک و شناخت بیشتر پروردگارمتعال نامحدود هستند _______________________________ امیرعلی: مستاثر یعنی چی؟ _____________________________ نورنما: نورنما: خلاصه اش همانی بود که عرض کردم اسمی که حتی به پیامبراکرم که اشرف مخلوقات الهی هست نیز آموخته نشده وبرایشان نیز مخفی هست http://wikifeqh.ir/اسم_مستأثر ______________________________ امیرعلی: یعنی شناخت پروردگار نامحدوده ______________________________ نورنما: بله همینطورست .خودش نامحدود شناختش هم نامحدود. توقف و رسیدن به نهایت درشناخت پروردگار متعال معنی ندارد.همیشه مقام وشناخت بالاتری وجوددارد. اینست که در روایت فرموده اند: هرکس دوروزش مساوی وعین هم باشد از مانیست لذا همانطور که تجلیات اسماء الهی هر روز اسماء جدیدی تجلی میباد، راه شناخت هر روز هم متفاوت با دیروزست و طبعا ماهم نباید عقبگرد یا توقف در این راه داشته باشیم از دوحالت خارج نیست ، یا در حال سقوطیم معاذالله ،یا در حال سعود، اگر دو روزمان هم عین هم ومساوی باشد،نیز یعنی درحال سقوطیم . شبیه موشک در حال پرواز ،که اگر درحال پرتاب به بالا در اسمان ناگهان بایستد ،همه میگویند موشک داره سقوط میکند . _______________________________ نورنما: سلام برهمه بزرگواران ((دلیل و ریشه مبنای عدل واحسان در اخلاق اسلامی)) در ادامه مبحث ، اشاره به آیه ای که الله متعال در آن امر بر ((مبنای عدل واحسان )) می فرماید ،می کنم: إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَىٰ وَيَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْيِ ۚ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (90- سوره نحل) همانا الله (متعال) به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان امر می کند؛ و از فحشا و منکر و ستم، نهی می‌کند؛ خداوند به شما اندرز می‌دهد، شاید متذکّر شوید! ______________________________ H.a.M: 🌷احسنت استاد این آیه را چندین بار تا حالا دیده بودم ولی تا حالا اینطوری درکش نکرده بودم ______________________________ نورنما: مطلب بعدی: رفتار واخلاق متقابلمان در مقابل جمال و جلالی که از غیر برای ما ظاهر میشود چیست؟ 1- وقتی جمال و جلال الهی ،را بصورت قهری از جانب پروردگار برما حادث وظاهر میشود ، مثلا شخصی مصایب وبلایا طبیعی و جلالهایی که دست بشر نیست ونتیجه قضای الهی هست را میبیند یا رزق وروزی وجمال ونعمتهایی که بصورتهایی از جانب پروردگار متعال بر ما عطا و بخشیده میشود وبدستمان میرسد چطور؟ وظیفه یمان در مقابل این ظهور جلال وجمال ازجانب پروردگار متعال وقضای الهی چیست؟ 2- جمال و جلال هایی که مخلوقات با شعور همانند انس وجن بر ما ظاهر میکنند وظیفه مان ظهور کدام اسماء الهی از جمال وجلال در مقابل انهاست؟یعنی فشارها و سختی ها و دردها و رنجها و یا خوشیها و زیبایی ها و نعمت ها و رزق و روزی ها و اموال و.... که مثلا از مردم به ما میرسد؟ البته دقت کنید،در مورد شماره اول ،که از جانب الله متعال عادل هست خب قطعا هرجمال وجلالی که او به سمت ما میفرستد و ان اسمش را به ما نشان میدهد، قطعا همه جمال وجلالها از روی عدل الهی هست وعادلانه هست ،وخدای تعالی اهل ظلم نیست ،نیازی به ظلم هم نداردچرا که جهل وضعفی ندارد. اما مورد شماره دوم که از سمت مخلوقات هست ،طبعا بر دو نوع خواهد بود ،جمال وجلال عادلانه واز روی احسان برما نشان خواهند داد ویا نه،جمال وجلال از روی ظلم وبی عدالتی برما روا خواهند کرد ،لذا در این دو نوع چه اسماء وچه رفتاری باید بر ایشان ظاهر کنیم؟ مثلا کسی نصیحتمان میکند،یعنی جلال از روی عدل واحسان برما نشان میدهد، در مقابلش چه کنیم؟ فرزند نوزادی که هنوز متولد نشده در شکم مادرش بر مادرش درد و ناراحتی بر مادرش وارد میکند یعنی جلال قهری که از قضای الهی هست و از طرف مخلوق باشعوری نیست ، یا حیوان درنده ای به سمت انسان در جایی حمله میکند وبه او جلال نشان میدهد وامکان قتل انسان یا مجروح شدنش هست ! یا دشمن کافریا به ظاهر مسلمانی به مسلمانان و به ما حمله میکند وجلال نشان میدهد یامعاذالله زنی ودختری در کوچه وخیابان جمال خود را به رخ مردان وپسران نامحرم میکشد! یا کسی در بین مردم گوشت نذری پخش میکند،وبه ما هم میدهد! یا پدر ومادر به فرزندشان رزق و روزی روزانه اش را میدهند . پدری مانع ازدواج فرزندش میشودو خب ممانعت یعنی جلال به او نشان میدهد . معلمی به شاگردش علم که نورست آموزش میدهد! روزه از جانب پروردگار متعال بر ما واجب میشود،وجلال عادلانه ی اینچنینی برما تحمیل میشود،وظیفه چیست؟ جوابهایتان را لطفا بادلیل بفرستید: اول اصل کلی که به دل ونظرتان میرسد را بفرستید سپس مثالها را با اسماءجمال وجلال پاسخ ___________________________
  9. 1 امتیاز
    کو هنورد: باسلام ببخشید استاد نمی دونم درست فهمیدم یانه فکر کنم هر چیزی میتونه هم جلال داشته باشه هم جمال _________________________________ نورنما: سلام علیکم بله همینطوره ، به این مطلب در سایت اشاره کرده بودم ولی در افراد واشیاء یکی از جمال یا جلال غلبه ظهور در آنست که شما باید انی که غالب است رو اصل قراربدهیدوبرامون در مثالهاتون بفرستید __________________________________ کو هنورد: مثلا حب وبغض و دوستی ودشمنی یا سوءظن وحسن ظن سکوت وجدل اینطوری میشه گفت ___________________________________ نورنما: باید یا اینها رو خالی در نظر بگیرید مثلا محبت خالی ایا جمال غلبه دران دارد یا جلال ؟ معلومه جمال الهی ویا نسبت به یک موضوع واحد اونو در نظر بگیرید مثلا محبت نسبت به مومنین ،غضب نسبت به مومنین __________________________________ کو هنورد: احساس میکنم این کلی نیست مثلا در طول روز تغییر میکنه درسته؟ ___________________________________ نورنما: ببینید عرض شد ولی واضحتر عرض کنم هر چیزی از اشیاء وخصلتهای دنیوی زمان یامکاندار را در موضوع واحد در زمان و مکان واحد باید در نظر بگیرید تا نتیجه درست را بدست اورید _________________________________ کو هنورد: مثل مهر مادر جمال هست وغضبش جلال __________________________________ نورنما: احسنت این بله درست است __________________________________ کو هنورد: ما چهره جمال رو زیاد میبینیم فکر کنم اگه بادید جلال ببینیم گامی بالاتر هست مثل هر روز زمین واشیا رو می بینیم ولی اگر روزی دیدیم حتی سنگ هم تسبیح خدارو میگه میشه جلال درسته؟ ___________________________________ نورنما: مبحث تسبیح یک چیز دیگرست ما وشما وقتی جمال الهی برایمان ظاهر شود باید شکر کنیم واگر جلال ظاهر شد باید تسبیح او کنیم هر روز هم جلال وهم جمال را باهم درهمه چیز مشاهده مینمایید ولی تا الان توجه اینچنینی که خود سیر آفاقی وتوحیدی هست نشده بود. مثلا سنگ زمرد ویاقوت وعقیق و.... را میبینید ، که سفتی و سختی این سنگها ظهور جلالست و زیبایی انها ظهور جمال الهی درانهاست ان مثال که فرمودیدهم اینطورست: با دیدن تسبیح سنگ ، علم به تسبیح سنگ پیدا کرده اید، و علم و دانستن ها تجلی نور وجمال الهی هست ( العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء: علم نوری است که خدای تعالی درقلب هرکس بخواهد قرارمیدهدش) __________________________________ کو هنورد: الان منڟورتون اینکه درهم آمیخته بگیم یا جدا مثال بزنیم جمال وجلال را ____________________________________ نورنما: نه جدا جدا مثال بزنید . چه موضوعی را در نظر دارید بررسی نمایید ،انرا بفرمایید تا یک نمونه مثال عرض کنم وبعدا شما ادامه بدهید ____________________________________ کو هنورد: ببخشید الان من فکر میکنم که جمال الهی مظاهر زیادی داره در زندگی روزمره ____________________________________ نورنما: بله همینطوره .کل خلقت از جمال وجلال الهی نشئت میگیره و در همه مخلوقات این عالم جمال وجلال هست ____________________________________ تسبیح: محبت وعشق ،دلسوزی،،اغماض،سکوت جمیل در مواقع جدال،کار مردم را راه انداختن،رعایت قانون کار در حیطه کاری وبه ان ارزش نهادن، با صداولحن متوسط با مردم محاوره کردن،احترام گذاشتن وبا ادب بودن،،عفیف بودن،بخود رسیدن نظافت وپاک بودن،حلم وبردباری،وقار وطمانینه ،مدارا کردن،عفو وبخشش، اینا از اسما جمال هستن به نظرم.... اسما جلال: مدیریت ،نظم،با اقتدار بودن،احترام به همنوع،با وجدان بودن،غیرت،حمیت،غلظت ودرشتی،کج خلقی،افتخاروفخر فروشی،عجب،کبر،عداوت ، ____________________________________ نورنما: بله مطالبتان درسته ولی برخی از موارد زیر برعکسه : علت اغماض ، محبت به دیگری است ،ولی خوداغماض جلال هست نسبت به نفس خود مان سکوت وخودداری نفس خودش جلالست .لذا باید همراه جمال باشد. مثلا بخواهی اعتراضت را در جمعی به کسی از دوستان نشان بدهی ناگهان سکوت میکنی وجوابش رانمیدهی . رعایت قانون ویا عدالت و... جهت حفاظت است وجلالست ،نتیجه حاصل بعدی اش جمال خواهدبودالبته اگرقانون درستی بوده باشد. حلم و بردباری و خودداری نفس جلال است برخود. وقار وطمانینه موجب جذب اگر باشدجمالست والا خیر،بایدبررسی بشه. عفو وبخشش هم مثل چشم پوشی هست ممنونم از شما ____________________________________ کو هنورد: درسته علم مظهر جمال هست ولی تسبیح سنگ چون آشکار نیست وقتی آشکار میشه جلال خداوند رو به ما یاد آور میشه ___________________________________ نورنما: بله چیزهای مخفی و غایب و غیب مظهر جلال است وچیزهای ظاهر ،از جهت ظهورشان جمالست تسبیح مخفی جلالست به ازجهت مخفی بودنش علم ما ، یا یاد آوری به ما که نوعی علم پیداکردنست جمالست _________________________________ تسبیح: بعضی اسما ء جمالند وبعضی اسما ءجلالند ودر بعضی مشترک هست اسما ء جمال هم در باطن از جلال برخوردارند وبالعکس اسماء جلال در باطن ازاسماء جمال هستند ودر ان مستتر ____________________________________ نورنما: احسنت بله همینطوره ___________________________________ کو هنورد: ببخشید استاد الان دوستان فرمودن که کج خلقی یاعجب اینا نمی تونه جلال باشه درسته اینجوری همه بدیها ورزائل میشه جلال که؟ ___________________________________ نورنما: کج خلقی جلالست عجب، یعنی در دل خود را بزرگ بدانی وفکرکنی علم به بزرگی داری ، تجلی جهل است یا علم نادرست علم تجلی جمالست وجهل تجلی جلال عجب هم نوعی تجلی جنود تاریک جهل هست وجلالست نه همه رزایل تجلی جلال نیست چون جمال غیر جایز هم داریم مثلا شهوت های حرام ، تجلی جمالست ولی جمال ظالمانه و در غیر موضع وغیرمحل خودش از شهوت دل وانواع محبتهای ظالمانه و یا شهوت شکم ظالمانه یا شهوت زیر شکم و شهوت چشم و.... جزو تجلی جمال هستند ولی در غیر موضع ومحل خودش ونوعی تضییع حق هستند ظلم به خودودیگران ___________________________________ کو هنورد: صفات جمال .مهرو محبت به خانواده عشق نسبت به همسر خوش خلقی سکوت عفو وڱذشت وچشم پوشی از اشتباه دیگران صفات جلال کینه نسبت به دشمن عدالت اقتدار مرد ابهت معلم ___________________________________ نورنما: مطالبتان درست است بجز مواردی که در زیر عرض میکنم که برعکسش هست سکوت و عفو وگذشت نوعی خودداری وممانعت نفس وجلوگیری خود هست و جزو جلال هستند ، مثالش راهم برای بزرگوارقبلی عرض کردم ،مراجعه نمایید ممنونم از شما ___________________________________ Reza B: اينكه توي مثال ها از رذائل اخلاقي اسم برده ميشه، اينها در واقع جمال و جلالي هستن كه در جاي درست خودش بكار برده نشدن مثل دروغ گويي و حسدو... ___________________________________ نورنما: احسنت برشما بله اخلاق بادیدتوحیدی هم یعنی همین جمال ویا جلالی که در موضع ومحل خود بکار برده نشود ،تبدیل به رزیله خواهدشدو ،ظلم خواهندبود شاید همینها اگر در جای خود بکار برده شوند مصداق عدالت و عدل و فضلیت شمرده شوند مثلا دروغ ومکر در جنگ جهت نجات جان مسلمانان ____________________________________ امیرعلی: عدل و ظلم مقابل هم اند؟ ___________________________________ نورنما: بله صدردر صد قبلا تعریفشان هم عرض شد عدل یعنی (وضع الشیء فی موضعه )هرچیزی را در جای خودش بگذاری وظلم برعکس آنست در مباحث اخلاقی این تعریف کمی جزئی تر میشود وشامل حق وحقوق میشود عدل در اخلاق یعنی اعطاء کل مستحق حقه بقدراستحقاقه( فی زمن استحقاقه) یعنی دادن حق هر مستحقی به میزان استحقاقش (در زمان استحقاقش) حالا میتونه حق جسم یا روح ونفس باشد یا حق فردی یا حق اجتماعی باشد،حق خود فردبرخودباشدیا حق الله متعال باشدیا حق النس باشد برگردنمان یا حق غیر این ها باشد،مثل حقوق حیوانات و اجنه وملائکه و حقوق اشیاء طبیعت از درخت وسنگ وکوه واب وهوا و.... چراکه محل حق ،دستان مستحق است وباید در موضعش قرارداده شود _________________________________ نورنما: دوستان لطف کنند جوابها ونتایجشونو تا فردا ظهر ارسال نمایند تا باهمدیگر مطالب خوبتان را بررسی کنیم . ضمنا متشکرم از دوستانی که موردلطفشان قرارداده و در اینباره مطالبشان فرستادند . قابل ذکر است این نوعی سیر آفاقی توحیدی هست که دارید انجامش میدهید. بنده دیگه امشب تا الان فرصت داشتم در خدمتتان باشم . با اجازه بزگواران ازخدمتتان مرخص میشوم 🌺🌺🌺🌺🌺 ____________________________________ تسبیح: واقعا...اینا سیر آفاقی توحیدی ایست چه جالب.. خیر ببنید ____________________________________ نورنما: بله و اولین قدمهایش هست ___________________________________ asemoni Malakoti: سلام وقت بخیر،طراوت و روح نوازی جنگل،جمال است و ابهت و ایستادگی تک تک درختان نماد جلال __________________________________ نورنما: سلام علیکم احسنت برشما بله همینطور است ___________________________________ امیرعلی: اسماء جمال: لذت بردن؛ خوردن ؛ نوشیدن ؛ خوابیدن اسماء جلال: رنج کشیدن ؛ گشنگی؛ تشنگی؛ ___________________________________ نورنما: سلام ظهرتان به خیر ونیکی احسنت ، غافلگیر شدم خوبه پیام پست قبلی بله درست این پیام رو اینجوری تصحیح کنید غذا ها اسماء جمال چشیدن و بوییدن غذاهای خوشمزه وخوش عطر تجلی جمال ولی عمل خوردن و نوشیدن باحرکت فکها وحرکت دندانها اسیابش میکنیم و با ماهیچه های گلو به زحمت کم یا زیاد قورتش میدیم ظهور جلاله و باعث خستگی انسان میشه لذا خود عمل وفعل خوردن ونوشیدن جلالست __________________________________ امیرعلی: اسماء جمال : خطِ زیبا اسماء جلال: خودِ نوشتن برای خط زیبا شدن _________________________________ نورنما: احسنت اینجا خودتان توانسته ایدبه مطلب عرض قبلیم پی ببرید ومتوجه عرض قبلیم شده اید بله خود فعل نوشتن سختی داره وجلاله ____________________________________ تسبیح: بافتن فرش از اسماء جمال فروختنش ازاسماء جلال ___________________________________ امیرعلی: بافتن فرش به نظر بنده؛ عمل بافتن سختی داره می شه جلال؛ ولی فرش بافته شده جمال _________________________________ تسبیح: اموزش استاد برا ما از اسماء جمال(ولی دارایشان از جلال) وهمچنین یادگیری ما از اسما جمال... __________________________________ امیرعلی: یادگیری ما جلال چون فکر کردن .. سختی داره ____________________________________ تسبیح: به نظر بنده چون جذب هست از اسماء جمال هس هرچند جلال درونش مستتر هس ___________________________________ تسبیح: به نظر بنده چون جذب هست از اسماء جمال هس هرچند جلال درونش مستتر هس __________________________________ امیرعلی: جذب بخاطر هدفِ یادگیری هست __________________________________ تسبیح: در طبیعت باریدن باران وبرف از اسماءجمال وتابش خورشید (هرچه قدر تامل میکنم فکرم روی اسما جلال میرود) __________________________________ امیرعلی: بنظرم خود خورشید جلال هست ولی تابش خورشید باعث رشد و نمو موجودات و حیات > یا حی> کثرت> جمال _________________________________ امیرعلی: ببخشید جهل ؛ جنود؛ تاریکی جلال اند متوجه نمی شوم. آیا جهل چون علم را از خود دفع می کند و یا نمی خواهد بدند؟ و یا تاریکی چون نور آنجا نیست؟ ___________________________________ نورنما: سلام دوباره بر همگی تاریکست چون علم که نوراست در انجانیست جهل وجنود جهل در شأن ومقامیست که نور شأنیت ظهور در آن مقام را ندارد . ___________________________________ امیرعلی: یا شاید چون نور اشیاء را برایمان ظاهر می کند ( ظهور) اسماء جمال. یا شاید چون تاریکی اشیاء را برایمان پنهان می کند ( مخفی) اسماء جلال اند. و یا چون جهل ؛ دلیل را پنهان می کند( مخفی) و یا علم چون ظهور می دهد دلیل را.(ظهور) ___________________________________ نورنما: تاریکی اشیاء را پنهان نمیکند بلکه تاریکی قدرت وشأنیت ظهور اشیاء را برایمان ندارد برخلاف نور که ظاهر بنفسه و مظهر لغیره هست هم خود ظاهرست وپیدا و هم ظاهرکننده دیگرموجودات ولی این قدرت در تاریکی وجنود جهل نیست __________________________________ امیرعلی: می تونیم بگیم جهل از عدم است و در عدم وجود معنا ندارد. __________________________________ نورنما: چیزی بنام عدم مطلق،یاهمان نیستی صرف ابدا نداریم و محالست وجود داشته باشد ولی بله جهل عدم نسبی است نسبت به عقل و نور و... ___________________________________ امیرعلی: اسماء جلال: روزه گرفتن؛ شب بیداری؛ حمام کردن؛ ____________________________________ نورنما: بله این پست درسته ظاهرا ____________________________________ امیرعلی: من فکر می کردم عدم مطلق داریم __________________________________ نورنما: نیست ،نیست وهست هم هست محالست عقلا که نیست همان هست بشود و چیزی که ابدا وجود ندارد بگیم وجود دارد و هست !!! همه عدمها نسبی اند،یعنی نسبت به یک چیز دیگری نیستند یا نسبت به شأن ومحل ومقام دیگری نیستند خدای تعالی ما را از عدم مطلق نیافرید،بلکه ما را از اراده خود و از اسماء جمال وجلالش خلق فرموده .در عالم ومقامی نبودیم ما را در ان مقامی که نیست بودیم با اسماءجمال وجلالش افریده است __________________________________ امیرعلی: می تونیم بگیم یک هست مطلق داریم > واجب الوجود > خدا و بقیه ممکن الوجود> اگر هست، هست و اگر نیست نیست و عدم مطلق نداریم چون عدم مطلق برابر نیستی خدا و مخلوقاتش ___________________________________ نورنما: معنی ممکن الوجود یعنی وجودی که وجود و عدمش در مقامی یا در عالمی یا در زمانی علی السویه هست ،تا به ان وجود ندهند در ان عالم ومقام و... بوجود نخواهد امد و اگر وجودش بدهند در ان عالم موجود میشود بالغیر،یعنی وابسته به علتی که او را ساخته . و بعد از خلقت ووجود واجب الوجود بالغیر میشود . الباقی صحیحست البته عدم مطلق عقلا هم محالست تحقق پیداکند وچیزی که در مطلق زمانها ومکانهاومقامها نیست هست بشود و وجود داشته باشد، ___________________________________ امیرعلی: چقدر جالب خداوند ما را از عدم مطلق نیافریده بلکه از اسماء جمال م جلال خودش آفریده؛ چقدر ما مهم هستیم. و چقدر مخلوقات خدا با این دید مهم و ارزشمند می شود‌. ___________________________________ نورنما: بله همینطوره ولی این شأن را باید حفظ کرد وسعی کرد به مقام خلیفت اللهی رسید ونه اسفل السافلین یعنی پسترین پست ها در بین مخلوقات و همه ما انسانها با فطرت توحیدی خلق شده ایم __________________________________ امیرعلی: در طب: بیماری و فشار روحی و عصبی> جلال؛ داروهای سردی یا گرما زا> تولید> کثرت> جمال داروهای قابض و جمع کننده اعضای بدن> ایجاد وحدت> یا واحد> جلال داروهای باسط و گشاینده اعضای بدن> ایجاد کثرت> جمال بیماری فشار خون که به رگها فشار می آورد> جلال داروهای شیرین> جمال؛ داروهای تلخ> جلال داروهای اسیدی> جلال داروهای قلیایی> جمال ___________________________________ نورنما: در سرما وگرما (نسبت به انسان)، جمال حد وسطی هست که معذب نکند فرد را همانند هوای بهاری بهشت ... داروهای قابض وباسط هم همینطور هست چرا که این 4 مورد اگر در حد وسط باشند روح داخل بدن جمع میشود ولی اگر شدت پیداکنند روح از بدن جدا وگاه مفارق و کنده میشود و گاه بدن بیحس وگاه بیهوش وگاه میمیرد باسطها بیحسی وبیهوشی میاورد قابض ها هم موجب غلظت خون وسکته میشود سردها بیحسی میاورد وبیهوشی گرمها نیز همینطور فشار وحرارت خون را بالا برده وفرد از حال میرود داروهای اسیدی و قلیایی هم همینطورست ،حد وسط انها در بدن وخون جمالست و الباقی افراط وتفریطش جلال نسبت به انسان وحیوانات وگیاهان ازجانداران اینگونه اند ____________________________________ امیرعلی: نجاری: سفتی و سختی چوب>سفتی و نفوذناپذیری> اقتدار>یا قادر> جلال استقامت چوب و میز و صندلی > اقتدار> یا قادر > جلال نوک تیز میخ> تفرق سلولهای مرده چوب> فراق > جلال چسب اتصال چند چوب > اتحاد و وحدت > یکی شدن و واحد شدن > یا واحد > جلال __________________________________ نورنما: بله همینطوره __________________________________ امیرعلی: یا می توانیم بگویم بستگی به حالتِ بیمار یک حدی از داروی قابض کننده یا باسط کننده بدن به بیمار می دهد که حال او خوب شود و این حد دارو کاری به نوعش نداریم می شود >> جمال ____________________________________ نورنما: بله مبنا عدل واحسانست در حداحتیاج و نیازش و در حد حقش باشد عدلست و درک عدالت لذت بخش است و جمال ___________________________________ امیرعلی: کشاورزی: میوه درختان ؛ جمال // تنه درختان> استقامت > اقتدار > یا قادر > جلال// تعداد دانه های گندم> کثرت > جمال// حشرات و آفات وارده بر گیاهان و درختان > جلال باران بهاری >> جمال // باران سیل آسا ؛ جلال // باران و برف به موقع > جمال _________________________________ نورنما: بله همینطوره __________________________________ امیرعلی: حوادث و بلایا طبیعی : سیل > جلال // زلزله > جلال __________________________________ نورنما: بله ____________________________________ امیرعلی: روابط خانوادگی : محبت فی مابین > جاذبه > جمال // قطع روابط محبت > فراق > جلال // غضب > جلال // حیله و مکاری > جلال __________________________________ نورنما: بله __________________________________ امیرعلی: صبر و رضا و تسلیم در برابر سختی ها ( جلال ) تواضع در برابر شکوه و عظمت ( جمال و جلال ) ___________________________________ نورنما: تواضع ،تحمیل چیزی بر خودست وجلال __________________________________ امیرعلی: در شیمی: واکنش های حرارت زا> جمال واکنش هایی که با انفجار> جلال واکنش هایی که باعث گسستن مواد از هم می شود> فراق> جلال واکنش هایی که باعث تولید ماده جدید> جمع شدن چند ماده> ایجاد وحدت و تشکیل یک ماده> جلال ___________________________________ نورنما: نور با نار فرق میکند نور مال بهشت است و نار مال جهنم است نور روشنایی میدهد ولی نمیسوزاند ولی نار باعث فراق و تفرق اعضای بدن میشود و میسوزاند این از دست دادن وحدت اعضای بدنمان که با جذبه بهم چسبیده بودند ولی نور باعث فراق نمیشود بلکه با نور بسیار سریع و قوی مثل برخی لیزر ها میشود دو چیز را به هم نزدیک یا چسباند . __________________________________ امیرعلی: میشه بگیم جمع بستن ؛ جلال و تفریق جمال ___________________________________ نورنما: نه ____________________________________ امیرعلی: پس صبر و رضا و تسلیم و تواضع جلال اند؟ ___________________________________ نورنما: بله ____________________________________ یا علی: سلام استاد بزرگوار. تحصیل علم(جلال). داشتن علم ( جمال). گریه بر امام حسین ع (جلال)، مسرت بعد روضه(جمال) دوران بارداری، زایمان، دوران شیردهی(جلال) خود فرزند (جمال) درسته استاد؟ ____________________________________ نورنما: سلام احسنت برشما صحیحست فرزند صالح گلی از گلهای بهشتست ____________________________________ تسبیح: استاد میدانیم که عفت از تزکیه قوه شهویه هست... و قوه شهویه عموما در جذب هست ... حالاچطور عفت چون حبس نفس هست میشود جلالی... یا نه جمالی وجلالیست ____________________________________ نورنما: جلوی جمال شهوت را خودداری که نوعی محافظت است میتوان گرفت خودداری ها و حفاظت ها جلال هستند . ___________________________________ تسبیح: در طبیعت باریدن باران وبرف از اسماءجمال وتابش خورشید (هرچه قدر تامل میکنم فکرم روی اسما جلال میرود) ___________________________________ نورنما: احسنت بله البته نور خورشید از جهت نور بودن جمالست و حتی موجب جمع شدن سلولهای چشم میشود ولی از این جهت که میسوزاند و حرارتش زیادست جلالست بحث حرارت وسرما را در پاسخهای قبلی عرض کردم ___________________________________ یاسین: سلام بزرگواران ، داشتن لباسی مناسب ، جمال ،و تهیه ، ودوختن لباس جلال است _________________________________ نورنما: سلام علیکم احسنت بله همینطورست ___________________________________ تسبیح: طلب ماشین وخانه از اسماء جمال داشتن انها اسماء جلال __________________________________ نورنما: احسنت برشما بله طلب جمال و ملکیت جلالست و موجب مشقت ولی استفاده ای که موجب راحتی و تنعم باشد،جمالست __________________________________ تسبیح: بافتن فرش از اسماء جمال فروختنش ازاسماء جلال _________________________________ نورنما: بله ولی بهتر است اینگونه با این ادبیات بفرمایید بافته شدن فرش که همان جمع شدن نخ ها و اجزاء آنست جمال است ولی کار بافتن که انجام میدهید،نوعی وادارکردن بر مشقت وسختی وجلالست و دل کندن از ان با فروختن جلالست ____________________________________
  10. 1 امتیاز
    نورنما: اما دوست داشتن مخلوقات الهی از سگ و گرگ و کافر و بوزینه وغیر از باب اینکه مخلوقات الهی هستند ،بله در همین حد سگ وگرگ و بوزینه و.... اشکال ندارد،ونباید در حق سگ وگرگ وخوک وبوزینه وکافر والاغ هم ظلم نمایید،محبت آنها در همین حد است .ولی بیشتر از ان را اجازه نداریم .وگرنه همین محبت شما به کافر باعث غفلت بیشترش میشود وبامحبتت در این دنیا مانع تنبه وبیداری و توبه اش میشوید، اصلا حکم کافر و کتابی به اینست که در جامعه مسلمین در موارد گوناگون تحت فشارش قرار بدهیم از دست ندادن ونجس دانستنشان و سلام ندادن گرفته تا جزیه گرفتن و... حتی هست که حاکم اسلامی وقتی از اهل کتاب جزیه میگیرید،باید نصف بالا تنه اش لباسش را نپوشند و وقتی جزیه میدهند ،کتابی سرخم کند و حاکم اسلامی با سیلی بر کتف او به او تلنگر بزند!! یا برده گرفتن انها ویا جنگ باانها در شرایطی و... همه اینها بخاطر اینست که بااینکه شاید نوعی تحقیر انها باشدو بدشان بیاید وبه نظرشان خلاف حقوق بشر باشد ولی همین کم توجهی وبی توجهی وعدم محبت به انها در جامعه اسلامی ،موجب میشود دنیا بر انها تنگ اید،اگر قلبا هم ایمان نداشته باشند،حداقل زبانا مسلمان شوند و خود ونسلهای بعدی شان از آتش جهنم خلاص شوند .فشار اینچنینی به نفع انهاست ونه ضررشان چراکه اصل این دنیا و زندگی این دنیا نیست ،بلکه اصل زندگی اخرت هست که باید دوست داشته باشی شرایط را طوری بکنی که کافرلجوج عنود هم توبه کند وبیخیال کفرش بشودوالا ببیند دراین دنیا همه چیزش فراهم است و از مومن وکافر همه دوستش دارند وکاری به کفرش ندارند ،فکر میکندکفرش مشکلی ندارد و به خواب غفلت خود ادامه میدهد. اولا توصیه ای در اسلام به اینکه برویدو کفار راهم به دل دوستشان بدارید نداریم ! کلا ممنوع هم نکرده اند و برخی موارد خدای تعالی در قران کریم بدین مضمون فرموده که اگر کفار شما مسلمانان را از سرزمین تان اخراج نکنند،و درمورد دین با شما جنگ نکنند و... خدا نهی نمیکنه که به انها نیکی و عدل وقسط بپا دارید فقط خدا در مورد کسانی که این موارد را انجام میدهند ویا کمک به این موارد میکنند شما را از دوستی باانها نهی میکند این یکی از مواردی هست که قران کریم به صراحت در ان از دوستی با کفار وشرایطش صحبت کرده، یعنی خدا صددرصد در برخی موارد حرام میداند کفار و... را دوست داشته باشید، پس این حرف که ما می تونیم همه چیز وهمه کس را دوست داشته باشیم صحیح نیست و باطله و خدای تعالی در قران کریم این روش را ممنوع دانسته اما سوال : وقتی خدای تعالی در قران کریم میفرماید:کسانی که علیه شما مومنین در جنگ هستند را دوست نداشته باشید ونهی ازچنین دوستی میکند! خب امام معصوم هم باید به چنین فرمان خدا باید عمل کند یا نه معاذالله خودسر باشد؟ قطعا امام معصوم بعداز پیامبر اکرم جزو اولین کسانی هست که صددرصد مطیع خدای تعالی هست پس امام حسین علیه السلام هم به این ایه قران کریم در کربلا عمل کرده اند قطعا و شمر را که علیه امام منتخب خدا جنگ میکرد وشمشیر میکشید را طبق این ایه قرانی که خدا نهی کرده دشمنانتان را که باشما جنگ میکنند را دوست داشته باشید،قطعا صددرصد دوست نداشت واین حرف صحیح نیست که شمر ملعون در بالای سینه حضرت مورد رحمت ومحبت امام حسین علیه السلام باشد شمر دو گناه علنی انجام میداد، یکی در حق امام حسین علیه السلام بود وحق او را که حیات بود را ضایع کرد ودیگری حق الله بود که علنا دربین ان همه مردم گناهی که الله متعال نهی کرده را با سماجت و وقاحت و پر رویی انجام میداد،وتنها حق امام حسین ع را ضایع نکرده که بگیم بله حضرت از حق خودش میگذره و... مطلب بعدی : مومن اولا عاقل است طبق همان حدیث جنود عقل وجهل امام صادق علیه السلام و عقل حکم میکند محبت وعشقش طبق قاعده وقانون دین مبین اسلام باشدونه فراتر ونه فروتر و طبق فرامین دین الهی ، دعا کردن در مورد همه صحیح و دینی نیست ، مثلا دعا در حق کافر حربی رامیگویند صحیح نیست چرا که حق نداریم در حق کسی که خدا به او بادید غضب نگاه میکند با محبت اینچنینی نگاه کنیم یا هست کسی که خودکشی کرده را دعا نکنید ونماز میت هم که واجبه را ،حق ندارید برایش بخوانید .... پس عشق وعلاقه و حتی دعا ی مومنان دارای قواعد هست و اینطور نیست که کلی باشد وبه همه چیز وهمه کس ودرهر شرایطی باشد.... ----- ایه سوره ممتحنه در شرایط دوست داشتن کافرین یا ممنوعیت ان : لا یَنهکُمُ اللهُ عَنِ الذَّینَ لَم یُقاتِلوکُم فِی الدّینِ وَ لَم یُخرِجوکُم مِن دِیارِکُم اَن تَبَرّوهُم وَ تُقسِطوا اِلَیهِم؛ إِنَّما يَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ قاتَلُوکُمْ فِي الدِّينِ وَ أَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِيارِکُمْ وَ ظاهَرُوا عَلي‏ إِخْراجِکُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ ______________________________ نورنما: ----- ایه سوره ممتحنه در شرایط دوست داشتن کافرین یا ممنوعیت ان : لا یَنهکُمُ اللهُ عَنِ الذَّینَ لَم یُقاتِلوکُم فِی الدّینِ وَ لَم یُخرِجوکُم مِن دِیارِکُم اَن تَبَرّوهُم وَ تُقسِطوا اِلَیهِم؛ إِنَّما يَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ قاتَلُوکُمْ فِي الدِّينِ وَ أَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِيارِکُمْ وَ ظاهَرُوا عَلي‏ إِخْراجِکُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ خدا شما را از کسانی ( از کفار ) که با شما درباره دین نجنگیده و شما را از خانه هایتان بیرون نکرده اند منع نمی کند که به آنها نیکی کنید و با قسط و عدل رفتار نمایید ، زیرا خدا عدالت پیشگان را دوست دارد جز این نیست که خداوند شما را از دوستی کسانی منع می کند که با شما درباره دین جنگیده اند و شما را از خانه هایتان بیرون رانده اند و بر بیرون راندن شما همدیگر را یاری داده اند. و هر کس با آنها دوستی کند چنین کسانند که ستمکارند ** منع کردن و نهی کردن خدا هم در اینجا یعنی حرمت ، یعنی حرامست چنین دوستی با کفار وامثالهم پس دوستی همه چیز وعشق به همه چیز طبق همین ایه قران جایز نیست و صحیح نیست . ________________________________ تسبیح: سلام وعرض ادب چقد زحمت کشیدین استاد....خیر ببینین بسیار عالی باور حقیر چنین هس .کفر کافر را دوست نداریم مثلا در مقابل کسانیکه که حتی بهحیوانی ویا مخلوقی رحم ندارند برایم قلبا مشمایز کننده هستند وحتی شاید از فشار گریه میکنم چون از عملشان واقعا بدم میاید ولی در ظاهر سعی میکنم کنترل کنم که او هم مخلوق خداوند هست شاید نمی داند. شاید احکام به او نرسیده.. شاید ....اگر من بقول معرف کفش او را می پوشیدم بدتر از او میشدم...پس قدم اول بالمرحمه در ظاهر هس ...ولی در اقدامهای بعدی بلی فرمایشات جنابتان کاملا برایم مقبول هس _____________________ تسبیح: مثلا چیه شمر دوست داشتنیست با ان عمل کشتن انسان کامل!؟ملعون است ملعون ..عذاب ملعون مضاعف حالا شمر را کنار بگذاریم امام حسین چرا به کرات خطبه ایراد کردنددر کربلا!؟ .جز برای این بود که اگر شخص اهلی در این بین هست جدا گردد... وچندین نفر جدا شدند ____________________________ نورنما: سلام ازباب امربه معروف ونهی از منکر ایشان بود چراکه امر به معروف ونهی از منکر خود نوعی دلسوزی به کفار وگنهکاران هست و جزو حقوق گنهکار هست که باید این حقوق ادا بشود والا اگر کسی علنا جلوی چشم تو گناه کند حرامی کندیا واجبی راترک کند،باید طبق شرایطش امر به معروف ونهی ازمنکرش کنی والا حقش راضایع کرده ای و هست که در روز قیامت جلویت را سد خواهد کرد و حقش را از تومطالبه خواهد کرد، وخواهد گفت که چرا در دنیا مرا امر ونهی نکردی که اگر میکردی شاید ان کار بد را ترک میکردم والان گرفتار عذاب قیامت نمیشدم . انها ازباب نهی ازمنکر بود که نوعی ادای حقوق گنهکاران وکفار هست .واتمام حجت برایشان تا قیامت نگویند کسی به ما نگفت این کار اشتباهه مثل بیانیه ای که رهبری چندسال پیش به مسلمانان جوان برخی کشورها که عضو داعش میشدند ،داد ____________________________ نورنما: سلام اینو که جواب دادم کافر ارزشش در حد اعتقادوعملش هست اعتقادش که باطله ،عملش هم چون دین نداره مقبول نیست وچون ایمان نداردبه سازنده خودش ، ارزشش در حد سایر آیات الهی از سگ وگرگ و.... هست و صرفا حقوق انسانی که در ایات و روایات به ان اشاره شده باید درمورد او باید رعایت شود ونه بیشتر البته اینکه بنده کافر را در مثال همراه سگ وخوک وگرگ ذکر میکنم ،موید قرانی دارم که خدای تعالی وضع کفار وگنهکاران را خیلی بدتر از سگ وخوک وگرگ میداند ومثالهایی از قبیل : ان هم کالانعام بل هم اضل سبیلا انها مثل چهارپایانند بلکه اضل سبیلا یعنی بدتر از چهارپایان و ارزششان از چهارپایان هم در پیش خدا کمتر است مثلهم کمثل الحمار یحمل اسفارا مثل انها مثل الاغ هست که بار حمل میکند لذا محبت به چنین انسانهایی باید در حد دوست داشتن الاغ و چهارپایان و کمتر از ان باشد تا متخلق باخلاق الله باشیم بله عجب وغرور و فراموشی رحمت خدا نسبت به اعمال خوبمان بد است ________________________________ تسبیح: بسیار ممنونم قابل قبول هست فرمایشتان.. خیر ببنین...خدا قوت فقط یه سوال دیگه مگر امر به معروف ونهی ازمنکر .....از دلسوزی وشفقت ...ودلسوزی شفقت از حب الله نیست!؟ ______________________________ نورنما: خواهش میکنم امربه معروف ونهی از منکر از حب الله است ونه حب کافر ، که حتی دلش نمیخواهدببیند یک گناه ویک حرف از حرفهای معشوق ومحبوبش در روی زمین بی اعتنایی بهش میشه، دوست نداره ببینه حرف محبوبش رو که محبوب جهانیان هست رو گوش نمیدهند! 1- کافر حق ورودبه بهشت را ندارد 2- در روایت داریم هرکسی با انکه محبت به ان دارد و دوستش دارد درقیامت محشور خواهد شد درنتیجه این دو ،اگر کسی با اراده خودش محبت دشمن خدا را در دل خودش وارد کند با کی محشور خواهدشد؟ یعنی انفرد روحش را به سمت جهنم با اینکار سمت وسو میدهدو احتمال دارد بخاطر همین محبت به کافر محبت خدا و اولیای او ومحبت بهشت در دلش کاسته شود و در مواضعی به گناه و لغزش ویا معاذالله سوء عاقبت دچار شود ، چنانکه زبیر گرفتار محبت فرزندش شد ولغزید رفتاری که خدای تعالی از حضرت نوح علیه السلام که نجات پسرش را در دعا می خواست ، امر به ان کرد این بود که : لاتخطبنی فی الذین ظلموا انهم مغرقون یعنی درباره کفار حتی اگر پسرت باشد با من حرف نزن ومن خدا را مخاطب خودت قرار نده ، آنها حتما غرق خواهندشد. ونوح که عیب دعایش را دید ،سریع از خدای تعالی غفران وبخشش خواست وباصطلاح عذرخواهی کرد لذا کفار را چه پسر باشد وچه کس دیگری، خدا دوستشان نداردوحتی نمیخواهد دعایشان کنیم وحتی دعای درمورد انها را نمی خواهد درک کند،لذا معنی ندارد ما چنین افرادی که خدا چنین به حسابشان نمی اوردو ادم حسابشون نمیکنه و بی اعتنا به انهاست را دوست داشته باشیم . وظیفه ما هدایت وارشاد وامربه معروف ونهی ازمنکر کفاروگنهکارانه _____________________________ امیرعلی: خیلی جالب بود. ______________________________ نورنما: نظر لطفتانه البته این بی توجهی ومحدودیت در محبت و دوست نداشتن کفار به معنی ان نیست که هرکاری دلمان خواست درموردشان انجام بدیم و هرگونه فحش و تهمت ناروا و لعن ونفرین و... وانواع ازار و اذیت درمورد انها انجام بدیم !! نه خیر ابدا چنین چیزی صحیح و جایز نیست بلکه انها نیز حق وحقوقی دراسلام دارند که باید مطابق ان حق وحقوق با انها در محدوده ای که شرع اجازه داده عمل کنیم. ________________________________ نورنما: سلام صبحتان به خیر . دوستان طبق رشته تحصیلی شان ویا شغلی که دارند ، هرکدام لطف کنید 12 مورد از موضوعات تحصیلی یا 12 چیزی که در شغل روزانه باهاش کار میکنند رابه دلخواه انتخاب کنند، و بنویسند که کدامیک از اسماء جمال یا از اسماء جلال الهی در ان 12 مورد ظهور و غلبه ونمود بیشتری دارد وازظهورات جمال الهی در مخلوقاتست یا ازظهورات جلال الهی ؟ تا اذان مغرب و عشاء سعی نمایید پاسخها را ارسال نمایید. از عزیزانی که تازه به جمع ما پیوسته اند و تفاوت بین اسماء جمال وجلال الهی را به ایشان عرض نشده درخواست دارم به لینک زیر رفته ومطالب را مطالعه و سپس پاسخ درخواستی را ارسال نمایند . در لینک زیر نمونه مثال هم جهت تبیین مطلب ذکر شده . http://avayetowheed.com/forum/index.php?/topic/111-بحثهایی-پیرامون-اخلاق-اسلامی-با-دید-توحیدی/&do=findComment&comment=183 ادرس لینک مثالها: ________________________________ امیرعلی: در حوزه اخلاقی ؛ اسماء جلال: خشم؛ کینه؛ بغض؛ دشمنی؛ قهر ؛ مجادله؛ حسادت؛ شهوت؛ خودخواهی؛ سوءظن؛ بدخواهی؛ خیانت؛ دروغگویی؛ ... اسماء جمال: مهر؛ مهربانی؛ محبت؛ رافت؛ صلح؛ آسایش؛ آرامش؛ غبطه(شاید)؛ حیا؛ عفت؛ پاکدامنی؛ وفاداری؛ خوش اخلاقی؛ راستگویی؛... _________________________________ نورنما: سلام ممنون از پاسخگوییتان غالب پاسخهایتان صحیح بود بجز چند مورد زیر: محبت یعنی مجذوب چیزی شدن ، شهوت نیز نوعی محبت به برخی خواسته هاست از شهوت شکم وشهوت دل و.... لذا جزو اسماء جمال و زیر مجموعه تجلی رحمت است . البته کاری با سالم وغیر سالم وصحیح وناصحیحش فعلا نداریم ، مطلق شهوت را عرض میکنیم که نوعی جذبه هست و جذبه ها ظهورات جمال الهی درمخلوقاتست. خواستن های دل نیز همینطورست و جزو شهوت دل هست و نوعی جذبه وکشش دل هست وزیرمجموعه رحمت و جمال الهی هست ،لذا خواستن خود یا خود خواهی نیز نوعی شهوت دل هست وجمالست هرچند در انسان مذموم،ولی فعلا با صحیح وناصحیحش کاری نداریم. بدخواهی نیز همینطور مثل خودخواهی ،نوعی خواستن دل وشهوت دل است وجمالست .باخوب وبدش کار نداریم فعلا دروغگویی بله ظهور جلالست ولی از این جهت که نوعی مکر وفریب است و مکر نوعی جلالست ،(المکر فی النار)(ومکرو ومکرالله والله خیرالماکرین) اینها نوعی ظهور جلالست - غبطه وحتی حسادت ،ایندو نوعی خواستن دل هستند و نوعی شهوت دل وبله جمالست - حیا وعفت و پاکدامنی ازحجاب وپوشش انسانی و ... این سه نوعی پوشاندن چیزی از دیگرانست ، ونوعی حجاب ، و همینطور جهت محافظت خود هست و مواردی که محافظت هست جزو تجلی جلال حجاب میاید، لذا خوشایند افراد بی بند بار نیست و سختشان می اید که خودیا دیگران چنین جلالی را دارا باشند! ممنون از شما _________________________________ امیرعلی: سلام. 🙏 پس اسماء جمال : شهوت؛ حسادت؛ غبطه( چون خواستن دل هستند و طلب کردن است ) اسماء جلال : حجاب ؛ عفت ؛ پاکدامنی ( خود را محفوظ کردن؛ پوشاندن یا بشود گفت دفع کردن دیگران است) _________________________________ نورنما: بله هر پوششی موجب حفظ ومحافظت از ورود غیراز در آن محدوده هست وظهور جلالست _________________________________ امیرعلی: جمال: طلب کردن؛ در خواست کردن ؛ جذب کردن جلال: دفع کردن ؛ پوشاندن ؛ رد کردن درسته؟ __________________________________ نورنما: بله .برخی از مصادیق جمال وجلال اینها هستند ونه همه شان تعاریف در سایت کاملتر هست . ___________________________________ امیرعلی: هر پوششی؛ پس در نتیجه پوشش دیواره سلولها؛ دیوار خانه ها می شود گفت جلال اند چون مانع ورود افراد یا چیزهای بیرونی به داخل می شر. _________________________________ نورنما: بله همینطوره وخانه ای کاملتر است که در حد خودش دارای جلال بیشتر به همراه جمال بیشتر باشد ___________________________________ امیرعلی: پس جلال چیز خوبی ست برای خانه و سلول و... ____________________________________ نورنما: بله همینطوره وخانه ای کاملتر است که در حد خودش دارای جلال بیشتر به همراه جمال بیشتر باشد ،هر دو را باهم ، در حدنهایتش دارا باشد __________________________________ امیرعلی: خانه ای که دیوار صرف داشته باشد و یا سلولی که دیوار صرف داشته باشد کامل نیستند __________________________________ نورنما: یامثلا خانه در عین اینکه باید زیبا باشد باید مستحکم هم باشد. اگر یکی را نداشته باشد،کامل نیست وطبعا همه پسند نخواهدبود. در همه چیز از مخلوقات این اصل وجود دارد ، منشاء انهم اینست ،که اگر هم جمال وهم جلال متناسب را باهم دارا باشد نزدیکتر به الله متعال وشبیه تر به اسماءالله خواهد بودکه خداوند متعال هم جمال را دارد وهم جلال را به حدنهایتش.ونه یکی را به تنهایی. در مسائل اخلاق خانواده : در مورد آقایان ،مردی کاملتر وبهتراست که هم محبت به همسر داشته باشد وهم اقتدارو قدرت حفاظت بیشتر در مورد بانوان ،زنی کاملتر وبهتر است که هم جمال و محبت زیادی به همسرش داشته باشد ودر عین آن هم حجب وعفت وپوشش وحیای بیشتری نسبت به غیر همسرش داشته باشد. ________________________________ امیرعلی: پس عدل همان جلال و احسان همان جمال است که باهم تاکید می شوند. _________________________________ نورنما: این کلمه (پس) را نمیدانم از کجا گفتید! چون الانه که درصدد اثبات این مطلب نبودم ولی بله عدل حفاظت از تضییع حقوق خودودیگران هست وتجلی جلالست احسان نیز مظهر رحمانیت است وجمالست __________________________________ امیرعلی: اگر مبنا فقط عدل باشد که گفتید مبنا کتاب معراج السعاده که از حکمای یونان گرفته شده فقط عدل است طبق آن فقط عدل ؛ جذابیتی برای اخلاق نمی ماند. درسته؟ __________________________________ نورنما: بنده چنین نگفته ام بلکه مبنای مطالب این کتاب بر اعتدال است ونه عدل اعتدال مبنای یونان باستان بوده که به اخلاق غربی واسلامی سرایت کرده اعتدال یعنی تشخیص حد وسط را درهمه چیز به عهده مردم بگذاریم وپی نظر الله متعال در تعیین حد وسطها نرویم مبنای اسلام عدل و احسان هست ونه اعتدال _________________________________
  11. 1 امتیاز
    امیرعلی: " صفات فعل که انتزاع آنها منوط بر این است که غیر را نیز در نظر بگیریم" میشه توضیح بیشتری دهید؟ متوجه نشدم. ______________________________ نورنما: رازقیت ، تا مرزوقی نباشدمعنا پیدا نمیکند یا واضحتر عرض کنم: رازقیت وقتی قابل تصور در ذهن است که یک موجودی که به او رزق دهد وجود داشته باشد والا نمی شود این صفت فعل را در ذهن تصور کرد. انتزاع : دراینجا یعنی تصور ذهنی که درک میشود. مثلا : سمیع: شنوا بودن معنی ندارد مگر اینکه صدایی وجود داشته باشد که اوبشنود اما صفات ذات: خب (حی و زنده بودن) خدا ،نیازی به بودن کس دیگری در آن نیست . یا قادر، نیازی نیست که کس دیگری باشد تا به خدا قادر بگوییم.قدرت دارد چه کس دیگری باشدوچه نباشد __________________________________ الهام: سلام اینجا سوالات پاسخ داده میشه؟ _________________________________ نورنما: سلام علیکم . سوالات راجع به موضوع گروه بله ان شاءالله تعالی اینجا پاسخ داده خواهد شد ضمنا بزرگواران دقت نمایند ، برای حضور در این گروه نیاز به پرداخت شهریه و اینها نیست ،چون اون شهریه متعلق به بخش مدرسه معرفتی هست ولی این گروه ، مربوط مرکز پاسخگویی موسسه هست . ______________________________ تسبیح: سلام و عرض ادب محضر استاد گرانقدر..(1) برای منم مسیله بود پس من محدود وممکن الوجود از طریق قلب وحرم الله هستش که به نامحدود وووصل میشوم ولی باز اینحا برام سوال پیش میاد ...انا لله وانا الیه راجعون را.. روحمان که از نفخت من روحی ایست را .. چه جواب دهم. راستش حس مجید دلبندم ....باز به من دست میدهد چیزی میفهمم که ان اصلا چیز دیگریست... ________________________________ نورنما: سلام علیکم بله چنین چیزی میتوان گفت البته اتصال ومتصل شدن هم نه اینست که مخلوق و خالق به هم واقعا وصل شوند چون نامحدود به محدود هیچگاه نمی توانند وصل بشوند ومحالست چنین چیزی و اجتماع نقیضین پیش میاید. بلکه وصل واتصال شدن به معنی قرب ونزدیکی ،صحیح است مثلا بلاتشبیه ،شبیه دو عدد آهنربا در دستت هست که وقتی به هم نزدیک میشوند ،وجود هم را قطبها درک میکند بااینکه به هم وصل نشده اند ، جاذبه ودافعه هم را درک میکنند . ________________________________ نورنما: انا لله و انا الیه راجعون و جریان نفخت من روحی را هم در سایت عرض کردم حقیقت روح وعالم ارواح را هم که مخلوقات الهی هستند ولی بسیار نزدیک به او نیز درسایت توضیح دادم . همه مخلوقیم و از جانب او خلق شدیم ونه اینکه معاذالله از ذات خودش ما راخلق کرده و معاذالله بخشی ازذات اونیستیم بلکه مخلوقیم که ازنمودوتجلی اسماءالهی خلق شده ایم و جریان انوار حضرت محمد وال محمد راهم درسایت که اولین مخلوق الهی بودندراهم عرض کردم . به سوی او بازمیگردیم هم منظور معاداست و قرب به جمال الهی یعنی بهشت و رضوان و یا معاذالله کفاربه قرب شدت جلال الهی یعنی جهنم درقیامت نزدیک خواهندشد _________________________________ تسبیح: استاد همه را خواندم ولی ظاهرا باور های ما با انچه حقیقت دارد خیلی فاصله دارد....خلط مبحث پیش میاید ممنونم از پاسخها ودستگیریتان والبته از تحملتان __________________________________ نورنما: نه خواهش میکنم . هرجایی اشکال وسوالی بود حتما مطرح نمایید. بله معارف اهل بیت عمیقست ولی متاسفانه آنطورکه باید به جامعه شیعی مامنتقل نشده است . _______________________________ امیرعلی: متشکرم مساله من هم همین بود : " محبت کل موجودات خالی کنیم و فقط محبت خدا جای دهیم." که گفتید طبق اخلاقِ توحیدی باطل می باشد. و در عمل غیر ممکن. _____________________________ نورنما: بله این تفکر اخلاق سنی هاست که چون معارف اهل بیت را درک نکرده اندوبه کتب اخلاقی شیعی سرایت پیدا کرده میگویند فقط وفقط مصداقا محبت خود خدا در دلت جای بده وبس! حرف باطلیه بلکه محبت دوستان خدا در راه خدا همان محبت خداست و محبت غریزی به خانواده وفرزند هم که غیرارادی هست وگناه نیست ومحبت دشمنان خدا را ازدلت خالی کن ،این اعتقادصحیح است وبافروع دین ما اسلام شیعه اثنی عشری میساز ______________________________ امیرعلی: پس باید مخلوقی باشد تا مثلا صفات رازقیت یا سمیع بودن خدا معنا پیدا کند. ______________________________ نورنما: بله همینطورست این اسماء فعل که مخلوقند، بعداز خلقت تجلی وحقیقت پیداکرده اند _______________________________ asemoni Malakoti: اتفاقا در این مورد برای بنده ابهامی پیش اومده بود در رابطه با مصائب کربلا و بلاها و سختیهای که امام حسین قبل از شهادت داشتن منجمله از دست دادن تک تک عزیزانش ،برام سوال بود خوب اگر امام حسین به خانواده و یاران تعلق خاطر نداشتن پس نباید شهادت اونا براشون سخت بوده باشه و این آزمایش بزرگی برای ایشان باشه،پس حتما تعلقی بوده که فراق یاران و عزیزان آزمایش باشه و از طرفی دوباره یاد همین صحبتها هجوم میاورد به ذهنم که مگر نگفتند که سالک و زاهد باید از تعلق و محبت غیر مبرا باشد،پس این تناقضات چه جوری با هم جمع میشن. که دیگه شما این فرمایش رو داشتین و ابهام برطرف شد _______________________________ نورنما: الحمدلله ،بله البته اگر دستور الهی در موردی خاص باشد که فرد در دوراهی محبت فرزند و خانواده واطاعت از الله متعال قرار بگیره ، صرفا در همان لحظه ، وصرفا در ان امتحان باید امر خدا را مقدم بر محبت فرزندان وخانواده و... بکندکه جزو سختترین امتحانات الهی هست وبعداز اتمام امتحان دوباره به ایشان محبت داشته باشد. همانند همان جریان عاشورا که فرمودید: که وظیفه امام حسین علیه السلام ازباب نهی ازمنکر این بود که یاران و فرزندان محبوبش را در راه خدای تعالی فدا کند لذا در ان لحظه محبت خداکه همان اطاعت از امر او بود را مقدم برمحبت خانواده وفرزندان فرمودوفدایشان کرد ویا حضرت ابراهیم علیه السلام در برهه ای ماموربه ذبح حضرت اسماعیل شد، محبت و امر الهی را مقدم بر محبت فرزند نمودو پروردگار پس ازپیروی او دراین امتحان ،این امتحان را از وی برداشت و قوچی جهت ذبح به ایشان ارسال فرمودوباز محبت پدربه پسرش که الهی بود اجازه ادامه یافت واین امتحانهای اینچنینی هست که اثبات میکند ایا محبت ما به دیگران واقعا الهی هست یا نه ، اگر در چنین دوراهی هایی محبت خدا را به محبت انها مقدم داشتیم علامت اینست که بله دیگران را هم بخاطر خدا دوست داریم ومحبت دشمن وغیرخدا را در دل نداریم ومحبت چندین نفرکه در دلمان هست ،انها نامحرم با خدا نیستندکه در دلتان محبتشان وجود دارد. ومیتوان محبت انها را ادامه داد والا اگر چنین نبود انی که محبتش باعث نافرمانی خداشود،نامحرم با دل متصل به خداست ومحبتش باید تخلیه شود.ومحبت خوبان ودوستان خدا جایگزین آن شود . ______________________________ asemoni Malakoti: درسته بزرگوار ،اما ابهام در مورد اصل وجود این تعلق بودش،پس محبت و تعلق هست که بعد در مرحله امتحان باید بین تعلقات و امر خداوند به انتخاب و ترجیح برسیم،یعنی تا تعلقی نباشه امتحانی هم در بین نیست ________________________________ asemoni Malakoti: مثلا اگر قرار باشه پدر و مادر مورد آزمایش قرار بگیرن،با مرگ فرزند خودشون آزمایش میشن نه فرزندان همسایه و فامیل، چون به فرزند خودش محبت و رابطه عاطفی داره ،یعنی اصل این تعلق و محبت صواب و درسته،اما توی مرحله امتحان هستش که باید قطع تعلق کنه و ترجیح بده محبت خدارو به محبت غیر ______________________________ تسبیح: در مورد توحید حبی: هل الدین الا الحب ایا دین جز دوست داشتن هست خب معلوما حبی که افول داشته باشد را قران نمی پسندد... ما دوست داریم همه چیز وهمه کس را همه عوالم را... بالله وفی الله ... حتی دشمنان خدا را .. چرا!؟ چون دشمنان خداوند نیز ایتی واسمی از اسماء الله اند...و مابا عمل انها مخالفیم با نافرمانیکه که در محضر الله بی ادبی میکنند را دوست نداریم چون سازگار نیست... شمر ملعون در بالای سینه حضرت ابا عبدالله علیه السلام مورد رحمت حضرتش هست.. به او میفرمایند اگر توبه واقعی کنی !میبخشندت .. تا ان درجه مومن رحمت دارد وعاشق مخلوقات الهی ایست تا نجات دهد حتی شمر ملعون را.. ولی ملعون نمی پذیرد.. واین عمل خودش حاکی از رحمت وحب امام علیه السلام هست ...حتی به دشمنان خداوند تا دوست خداوند گردند وقتی جناب قنبر شلاق میزنند به فاسقی به امر مولا .... اما بعد از بیست ضربه شلاق به قنبر میفرمایند در دل ناراحت باش از اینکه او را شلاق میزنی...چرا!؟ میفرمایند: قساوت قلب میاورد. توحید حبی حقیر وباورم چنین هس ________________________________ تسبیح: بغض فی الله یا تبری در فروع دین هم...اصل هست ولی نه به این معنا که چون دشمنی میکنیم اجازه داریم کارهای غلط ....بی رحمیها وهتاکی ها وفحشها در موردشان روا بداریم اصلا اینطور نیس. نظر شما چیست استاد گرامی!؟ _________________________________ نورنما: یواش ... صبر کنید توی این فرمایشاتان بین محبت رحمانی و محبت رحیمی خلط شده ، نسبت به کفار محبت رحیمی ممنوعه وخلاف محبت الله . محبت رحمانی به کفار و.... هم قاعده وقانون داره و همینجوره بصورت مطلق جایز نیست ،شرایط وحدود ومحدوده داره ، جریان شمر ملعون و... هم یک بحث مفصلی داره که باید عرض کنم ،والا با این شیوه برداشت ،کل توحید حبی رو باید کناری گذاشت وبیخیالش شد... دراین باره شمر ملعون وجریانش استاد عزیز صمدی آملی دقتی رو باید لحاظ میکردند که متاسفانه نکرده اندو بهشون هجمه ها شدو... که باید اون نکته دقیق رو خدمتتان عرض کنم. صبرکنید تا توضیحاتشو سرفرصت خدمتتان عرض کنم . ________________________________ نورنما: 1-از مبانی علم اخلاق اسلامی با دید توحیدی این روایت از امام صادق علیه السلام هست که (تخلقوا بأخلاق الله) متخلق به همان اخلاق الله (متعال) بشوید . توضیح این مطلب:اگر مطالب سایت را تا آخر با دقت خوانده باشید تاحدودی معنای این روایت را متوجه خواهید شد یعنی به عبارت واضحتر هر جا که خدای تعالی نسبت به هرچیزی اسماء جمالش را تجلی میدهد شما نیز از خودتان اسماء جمال نشان وبروز دهید وهرجا که الله متعال از خودش نسبت به چیزی اسماء جلال نشان میدهد شما نیز اسماء جلالی از خودتان نسبت به آن چیز نشان دهید اما ما چگونه بفهمیم که اخلاق الله متعال در مورد چیزی چگونه هست؟! جواب : خب اخلاق الهی در وجودنازنین بندگان مقربش از پیامبر اکرم صل الله علیه وآله وائمه معصومین علیهم السلام ، وسایر پیامبران واوصیاء واولیای الهی و دراخلاق ایشان تجلی وظهور پیدا کرده لذا برای شناخت اخلاق الله متعال باید به آیات قرآنی و سیره و روش زندگانی و سخنان وروایات اهل بیت علیهم السلام مراجعه کنیم و اخلاق ایشان را در جریانهای مختلف فراگرفته و طبق آن رفتار حب و بغض مان و نیات و اعمال ورفتارمان را تنظیم کنیم .موید این مطلب اینکه در روایت داریم ( «تَخَلَّقُوا بأخلاقِ الرُّوحانيّين»متخلق بشوید به اخلاق روحانیون که منظور مصداق بارزش پیامبران وائمه معصومین علیهم السلام هست ) سوال : شمر ملعون آیا توبه کرد؟ خب نه در لحظه آخر که شمر داشت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام را شهید میکرد و حضرت آخرین لحظات زندگی مبارکشان بود، اخلاق امام حسین نسبت به این کار منکر وگناه او چگونه بود؟ آیا عمل آن شخص گناه کار را معاذالله دوست داشت واز او راضی بود؟ معاذ الله ، ابدا چنین نبود وطبق واجب الهی یعنی امر به معروف ونهی از منکر ، وقتی دیگر نتوانست مانع او شود، نهی ازمنکر اقتضاء میکند در دلشان از انجام این گناه الهی کراهت وبغض داشته باشند و از آن بدشان بیاید لذا آخرین لحظه امام حسین علیه السلام از شمر ملعون بدشان می آمدبخاطر آن عمل بدشان وگناه قتل انسان مومنی و طبق روایات اگر از کسی اهل بیت علیهم السلام غضبناک شوندوبدشان بیاید ، خدای تعالی نیز از آن فرد بدش خواهدآمدوغضبناک خواهد شد ، روایت مشهورکه همه میدانیم درمورد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در مورد سایر اهل بیت علیهم السلام هم صحیح است که («إنَّ اللهَ یَغضِبُ لِغَضَبِ فَاطِمَة وَ یَرضَی لِرِضَاهَا ،الله متعال غضبناک میشودبه غضب فاطمه (سلام الله علیها )وراضی میشودبه رضای فاطمه(سلام الله علیها) ) و شمر هم قطعا مورد غضب الله متعال بوده وهست و بعدها هم احدی از اهل بیت وامامان در مورد او راضی وخشنود نشدند تا بگوییم نظر غضبشان وغضب الله متعال در موردش برگشته باشد .(اخرین لحظه زندگی یک امام خیلی مهم است که اگر او از کسی غضبناک بمیرد چون امامان کلهم نور واحد اند همه شان نور واحدند لذا سایر امامان نیز همین حالت را نسبت به ان فرد خواهند داشت مگر اینکه واقعا توبه کندکه توبه نکرد) ماهم نباید به چنین کسی که غضب الهی او را گرفته محبت داشته باشیم وباید متخلق به اخلاق الله باشیم . کسی که توبه نکرد ومرد و غضب اهل بیت علیهم السلام او را گرفته وبدین سبب شفاعتش نخواهند کرد، و غضب میلیاردها انسان بعداز ان زمان را که قرار بود باهدایت امام هدایت شوند ولی با شهیدکردن امام انها بیراهه رفتند و محروم از امامشان شدند،علیه او هست .چگونه روز قیامت امید نجاتش از عذاب وآتش هست؟ برفرض محال اگر فرضا امام حسین ع بیخیال شمر بشوند، سایر ائمه نیز که حق انها نیز باشهید کردن امام حسین علیه السلام تضییع شدنیز بیخیال شوند چون حق میلیاردها انسان را با شهیدکردن امام حسین علیه السلام ضایع کرده چراکه حق انها بودکه از وجودامامشان استفاده کنندولی امامشان را از انها گرفت وموجب گمراهی ایشان را فراهم کرده که شاید با تداوم حیات امام انها نسل به نسل هدایت میشدندکه نشدند، لذا حق الناس را نه امام میبخشد ونه الله متعال ولذا باز بعیداست به بهشت برود،فرضا از ان میلیاردها انسان که حقشان ضایع شدمومنین او را بیخیال شود،باز بعیدست جهنمیان وکفار وکسانی که به واسطه نبود وشهادت امام حسین علیه السلام گمراه شدند،حقشان را به شمر ببخشند وبه احتمال زیاد او را کشان کشان باخود به جهنم میبرندولی ظلمی که درحقشان شده رانمیبخشند . ______________________________ امیرعلی: سلام. چگونه و از چه راهی اخلاقمان را با اهل بیت مطابقت کنیم؟ در حال حاضر؛ با توجه به فهم و درکمان؟ ______________________________ نورنما: عرض شد که !! با دانستن آیات قران کریم و دانستن سیره اهل بیت علیهم السلام و روایات ایشان در هر کاری وهر موقعیتی ، تصور کنید فرضا اگر امام حسین علیه السلام در این موقعیت من بود واستعدادش در حد من بود،چه کاری انجام میداد وکدام کار ورفتار را انجام میدادند وچه نیتی داشتند؟ همان را سعی کنیم در حدوسعمان انجام دهیم . مطالعه کتب سیره اهل بیت علیهم السلام عالیه ________________________________
  12. 1 امتیاز
    امیرعلی: " توحید حبّی:من به اینکه محبّت و حبّ فقط شایسته خدای متعال است اعتقاد دارم o دلیل : چون منشاء هر کمال وجمالی "خدای متعال است اعتقاد دارم ولی در عمل مشکل دارم خوب وقتی محبوبیت انسانها و فرزند و... باشد دیگر محبت " فقط " خدا در دل جا نمی شود. برای عملی کردن این توحید چه باید کرد؟ _______________________________ نورنما: یک تفاوت اخلاق اسلامی برپایه توحید و عدل و احسان با اخلاق یونانی که متاسفانه بسیاری از طلاب یا طیفی که استاداخلاق مینامند در همین مسئله حب هست که اخلاق برگرفته از اخلاق یونان میگوید محبت کل موجودات را از دلت خالی کن وفقط خدا را در دل جای بده واین قطعا باطلست ،دل محدود بشر ظرف برای محبت وجود نامحدود نمیتواندباشد،واین باسیره اهل بیت علیهم السلام و روایات ما ناسازگارست چراکه آیات قرآنی وروایات ما خود ترغیب به محبت مومنین و محبت فرزندبه پدرومادر وبرعکس میکنند حتی ترغیب برشدت محبت فی مابین مومنین دارند اینکه محبت من شایسته الهی هست ، شامل دوستان الله متعال هم میشود که دوست دوست ،خب طبعا دوست من نیز هست . المحب فی الله محب الله والمحبوب حبیب الله یا در روایت دیگرست:هل الدین الاالحب فی الله والبغض فی الله؟ منظور از اینکه محبت غیر خدا را در دل راه نده، منظور از غیر خدا: دشمنان خداست وهر محبتی که باعث گناه یا سرپیچی تو ازفرمان الله متعال شود ونه محبت عادی خانواده وفرزندومومنین محبت غریزی به خانواده وفرزند عادی بدون افتادن در گناه اشکال ندارد. محبت مومنین به هم در راه خدا هم جزو فروع دین اسلامست وعین محبت الله تعالی هست . توحید حبی یعنی همین. یعنی محبت به خدا و در طول ان محبت به هرکس وهرچیزی که مارابه سمت خدا متوجه نماید. _____________________ امیرعلی متشکرم مساله من هم همین بود : " محبت کل موجودات خالی کنیم و فقط محبت خدا جای دهیم." که گفتید طبق اخلاقِ توحیدی باطل می باشد. و در عمل غیر ممکن. _________________________ امیرعلی: 1 __________________________ : asemoni Malakoti: سلام وقت بخیر،ببخشید اینجا که فرمودین دل محدود بشر ظرف برای محبت وجود نامحدود نمیتواند باشد؛ولی این با روایاتی از این دست که : «القلب حرم الله» یا«قلب المومنین عرش الرحمن» . «لایسعنی أرضی و لا سمائی و لکن یسعنی قلب عبدی المؤمن» خداوند فرمود: من در آسمان و زمین نمی گنجم ولی در دل مومن می گنجم. تناقض ندارد؟ ______________________________ نورنما: سلام علیکم ورحمت الله. احسنت برشما سوالتان به موقع وهوشمندانه بود . نه تناقضی ندارد همه این روایات ،درصدد بیان این مطلب هستند که قلب ظهوری اتم از ظهورات اسماءالهی هست وجایگاهی برای ظهور اسماء الهی هست ومنشاء ومجرای فیض الهی هست و از قلب مومن انوار الهی به صورت اتم تجلی به عوالم پایین میکند . در سایت هم این مطلب را قبلا عرض کردم که عالم هستی از انوار مقدس حضرت محمد صل الله علیه وآله خلق شدو خدای تعالی بدین سبب با نور ایشان خود را در عالم تجلی داد ، این بدین معنی نیست که ذات بی نهایت ونامحدود خود را داخل نور و وجود محدود ایشان همچون ظرف ومظروف وارد کرده باشد، نه خیر . بلکه به سبب نور ایشان است که مردم ومخلوقات را به سمت خودش متوجه وجذب مینماید. قلب مومن که اول مومن خود پیامبراکرم وائمه معصومین اند، وسعت درک وجود باریتعالی را دارد و وسعت ظهور اسماءمخلوق الهی را داراست ونه اینکه معاذالله ذات بینهایت ونامحدود الله متعال خودش یا بخشی از ان بیاید و داخل قلب مومن بشود! معاذالله چنین چیزی نیست . اولا نامحدود در محدود امکان ورود ندارد ومحالست چنین چیزی و قدرت الهی بر محالات تعلق نمی گیرد . ثانیا اگر کسی بگوید بخشی از وجود خدا وارد قلب مومن میشود اینهم باطل واشتباهست چراکه ذات باریتعالی مرکب از چند بخش نیست ، وترکیب مادی یا ترکیب ذهنی و ترکیب عقلی در آن راه ندارد، چرا که چیز مرکب دارای اجزاست ومرکب جهت تحقق نیازمند اجزایش هست ،درحالی که ذات باریتعالی غنی مطلق وبی نیاز می باشد. کسی که بگوید معاذالله ذات باریتعالی بخش بخش است ،درحقیقت میگوید که او نیازمند است و خداوند متعال منزه است از اینکه نیازمند باشد،لذا خدا مرکب وبخش بخش نیست . قلب ،تنها وجود باریتعالی را درک میکند و اسماء وصفات الهی راکه اشاره به ذات نامحدود الهی دارند را در حد وسعت خود قلب انفرد درک میکند ونه خود ذات نامحدود الهی را . ____________________________ تمنای وصال: 1 ____________________________ امیرعلی: پس باید مخلوقی باشد تا مثلا صفات رازقیت یا سمیع بودن خدا معنا پیدا کند. _______________________________ تسبیح: سلام و عرض ادب محضر استاد گرانقدر..(1) برای منم مسیله بود پس من محدود وممکن الوجود از طریق قلب وحرم الله هستش که به نامحدود وووصل میشوم ولی باز اینحا برام سوال پیش میاد ...انا لله وانا الیه راجعون را.. روحمان که از نفخت من روحی ایست را .. چه جواب دهم. راستش حس مجید دلبندم ....باز به من دست میدهد چیزی میفهمم که ان اصلا چیز دیگریست... _____________________________
  13. 1 امتیاز
    نورنما: بسم الله الرحمن الرحیم کسی که درصدد شناخت وعمل به روشی توحیدی برای زندگی خود می باشد باید چند مرحله را جهت رسیدن به بهترین روش طی نماید: مرحله اول : ( ز کجا آمده ام - آمدنم بهر چه بود. - به کجا می روم آخر؟ ننمایی وطنم ) اول باید به این سوال فطری که درنهاد هر انسانی هست ولی بسیاری در پاسخ آن مانده اندو یااصلا درصدد رسیدن به جواب نیستند ، پاسخ بدهد تا هم حقیقت و هویت اصلی خود را دریابد و هم موقعیت وشرایط کنونی خود را دانسته و هم هدف از وجود وهستی خود را متوجه شود تا برطبق آن هدفگذاری و بعداز هدف گذاری ،برنامه ریزی نماید ودر موقع برنامه ریزی نیز بهترین روشی را که سازگار تر با هدف وجودی حقیقت خودش هست را انتخاب نماید که بهترین روش زندگی هرموجودی روشی هست که با هدف وجودی همان موجود سازگار تر باشد. وقبل از تعیین هدف از زندگی ،هیچ سبکی سرانجام مقبول و خوشآیندی نخواهد داشت _ نکته ابتدائی اول پیش فرض مسئله: ببینید ما به عنوان یک مسلمان شیعه اثنی عشری طبق آموزه های به حق مذهب اثنی عشری ، به این موارد زیر تا اعتقاد به وحدانیت وتوحید در ذات وصفات پروردگار متعال معتقدیم : که اولا طبق مذهب ما شیعیان اثنی عشری :میدانیم که ما مخلوق پروردگارمتعال هستیم که الله باریتعالی واحد احد، همه ما موجودات را خلق نموده و به ما از نیستی ، هستی و وجود عطا فرموده لذا محل آمدن یا همان مبدا پیدایش خودمان را میدانیم لذا هویت و حقیقت خودمان که مخلوقی از مخلوقات باریتعالی و تجلی اسمی از اسماء مخلوق الله باریتعالی وآیتی ونشانه ای از نشانه های الله تبارک وتعالی هستیم که با نظر ودقت در هویت خود این آیت آینه وار محدود یا اسم مخلوق محدود می توانیم به وجود آن مسما و صاحب اسم و آن صاحب آیت ونشانه ، پی ببریم ، یا از حس نیاز و آویزان بودن و وابستگی و تعلق خود پی ببریم به آن وجود نامحدودی که به آن آویخته شده ایم و به آن وابسته و نیازمندو متعلقیم و همه چیزمان از اوست که بی نیاز وغنی مطلق است ووو خلاصه قبل از بحث از توحید حتما می بایست با کمک فطرت و عقل خویش و پیگیری و تحقیق ، به این اعتقادات زیر باید معتقد باشید تا بتوان بحث از توحید بازکرد ومطالب توحیدی را در بیان روش زندگی توحیدی ویا نحوه اسلامی سازی علوم با دید توحیدی مطلبی بیان کردو شروع به استدلال کرد:(که غالب این اعتقادات را در بخش بعدی بصورت نموداری برایتان لیست کرده ام که لطفا مطالعه فرمایید و اگر بخشی را قبول نداشته باشید ذکر نمایید تا بصورت منطقی ان شاء الله دلایل آن اعتقاد را برایتان بازگو کنم تا شبهه ای اگر باشد رفع بشود ان شاء الله تعالی تا بتوانیم وارد بحث از روش زندگی اخلاقی توحیدی شویم) ________________________ نورنما: (( پیشاپیش از خدمت بزرگوارانی که لطف فرموده و مطالبی که دراین چند روز در سایت قرار داده ایم را مطالعه کرده اند ،به جهت تکرار همان مطالب عذرخواهی مینمایم! چراکه برخی از بزرگواران ظاهرا مشکل داشتند ونتوانستند مطالب آنجا را مطالعه نمایند، و طبعا همه باید دراین موارد مبنایی اولیه هم سطح شوند تا بعدها دچار سوالات غیرمربوط که جوابشان در مطالب اولیه بوده،نباشیم)) ضمنا درسایت فقط دو نفر از بزرگواران تنها اشکال وسوال داشتند،لذا این تکرارمطالب سبب میشود سوالاتی اگر در مطالبی که مطالعه فرموده بودیدپیش امده بودومطرح نکرده بودید،الان دراین بخش مطرح نمایید. 🌺🌺🌺🌺🌺 _________________________ نورنما: دراین چند روز مطلبی که در سایت ارسال شد،تقریبا مطالب مبنایی مطرح شد و تقریبا بعداز دوسه مطلب دیگر میتوانیم درسایت وارد کتاب معراج السعادت بشویم و براساس همین مبنای عدل واحسان ومبنای توحیدی آنرا مطالعه ومورد نقدوبررسی قرار بدهیم ان شاءالله تعالی. ____________________________ نورنما: من که تاالان از اعتقادات پدر ومادرم تبعیت میکردم والان درصدد یافتن راه حق بصورت مستقلا وروی پای خودم هستم باید به این موارد زیر پی برده واعتقاد پیدا کنم تا بتوانم به محبث توحید و روش زندگی توحیدی از منظر اسلام وارد بشوم : (جهت نمایش اعتقاداتی که قبل ازمبحث توحید باید قبولش کرد روی لینک زیر کلیک نمایید) http://avayetowheed.com/forum/index.php?/اعتقاداتی-که-قبل-ازمبحث-توحید-باید-قبولش-کرد/ لینک تصویر نموداری اعتقادات مذکور : _____________________________ نورنما: 🔵خب بزرگواران لطف کنند همین ها رو مطالعه نمایند و اطلاع بدهند وبعدازمطالعه عدد 1 رو ارسال نمایند وحتما سوالی داشتند بپرسند ومطلبی داشتندبفرمایند . طبعا مطالب گنگی در بین این مطالب خواهد بود.لذا خجالت نکشید وحتما بپرسید.البته بصورت دقیق جمله ای ازمتن ها که در ان مشکل وسوال دارید را برایم در گروه بفرستید و بفرماییدکه دراین جمله مشکل دارم ومورد سوالمه! حالا یک جمله یاچندجمله فرق نمیکنه،آنها را در گروه برایم بفرستیدتا به مدد ویاری الهی پاسخگو باشم ومطلب را تبیین وواضح کنم ان شاءالله تعالی ______________________________ asemoni Malakoti: سلام ، 1 _______________________________ امیرعلی: سلام. "توحید در رازقیّت:من به اینکه روزی دهنده در جهان فقط خدای متعال است اعتقاد دارم" ما در عمل مشاهده می کنیم خیلی ها اعتقاد ندارند. مثلا کار می کند در اداره امید از سازمان آن دارد که حقوقش دهد و بعبارتی روزی او را می دهد. یعنی بنظرم این اعتقاد بین عموم ضعیف است. چگونه توحید در رازقیت در خود تقویت کنیم؟ _______________________________ نورنما: منظور سرمنشاء رزق و روزی خدای تعالی هست ، چراکه رزق و روزی مادی ماانسانها ،چیزی جز خاک وآب و هوانیست وهمه انها را خدای تعالی خلق وبه ما روزی فرموده، اینکه ماخود را گرفتار واسطه ها کرده ایم تقصیر خودمانست . بااینحال با وجود واسطه ها هم خدای تعالی به نحوی از انحاء رزق و روزی را از طریق واسطه های قابل به دست ما میرساند و هررروز رزق ان روز اگر وقت اجل ما نرسیده باشد،به دستمان میرسد ومتنعم میشویم. و اعتقاد اشتباه آن کارمند سازمانی به این چرخه طبیعی وحتمی الهی لطمه نمی زند .خب او قبول وخبر نداردوجاهلست خب این دلیل نمیشود که منشاء رزق و روزی ما کس دیگری باشد! دقت نمایید: فرق است بین منشاء رزق و روزی با کسی که واسطه رزق و روزی هست ، که اگر واسطه واقعا انسان پاک وباخدا وامینی باشد صددرصد رزق وروزی زیر دستانش راهمانگونه که خدای تعالی تقدیر کرده به صاحبانش خواهد رسانید والا اگر فرد فاسدی باشد،طبعا احتمال کم وکاستی در ان هست چرا که (مانع) فیض و رزاقیت الهی به سمت شما شده لذا انسان باید در انتخاب شغل هم دقت نماید فرد صاحب کارش فرد با دین وایمان و امین وکارا و درستکاری باشدتا حجابی بین او و رزق خدا نشود لذا میگویند در روایتی که کراهت دارد انسان اجیر کسی شود! یعنی خود تولید کنند و خودش آقای خودش باشد شاید یک حکمتش همین باشدکه بین او و رزق خدای تعالی فاصله ای پیش نیاید یا از حضرت رسول اکرم(ص) روايت شده که فرمود: سه چيز است که حجاب ها را مي درد تا به عرش الهي برسد: 1- صداي نوک قلم هاي دانشمندان 2- صداي گام هاي استوار سربازان مجاهد در راه خدا و 3- صداي چرخ نخ ريسي بانوان پاکدامن که مي نشينند و محصول کار و تلاش خود را به عنوان هنرهاي دستي به بازارها عرضه مي کنند. صدای چرخ نخ ریسی حجابها را میدرد،شاید حکمتش یا اموزشی که به ما میدهد اینست که خود روی پای خود بایست وتولیدگر باش واجیر ومزد بگیر دیگران مباش _________________________________ امیرعلی: " توحید استعانی:من به اینکه مخلوقات صاحب اختیار اعمّ از انس وجنّ در امور خودشان باید فقط از خدای متعال یاری بجویند ، اعتقاد دارم" اکثرا در مشکلات از خدا یاری می جوییم. برای تقویت توحید استعانی چه باید کرد؟ ________________________________ نورنما: دقت دائم در معنای لاحول ولاقوت الا بالله و ذکر این ذکر شریف حتی وقتی از جا بلند میشویددقت دراین باشدوحتی موقع نشستن یا موقع رکوع رفتن وسجود تان دقت در روحتان بکنید که الان این قدرتی که به ماهیچه ها وعضلاتم میاید از جانب پروردگارمتعالست والا من از خودم زور و قدرت و قوتی ندارم ، اوست که مراحرکت میدهد در هر کاری __________________________________
  14. 1 امتیاز
    در روابط خانوادگی و اجتماعی: به نظرم خشم ، قهر ، کینه ، دشمنی... ، جز اسمای جلال محسوب می شود زیرا با این صفات اطرافیان از ما کناره می گیرند. و یا اینکه بدلیل خودخواه بودن نمی خواهیم کسی را درک کنیم. و دوستی؛ مهربانی؛ محبت ؛ همدلی ؛ .... جز اسمای جمال هستند چون که افراد را به سمت ما جذب می کنند . صبر و رضا و تواضع و تسلیم هم در برابر جمال به دلیل محبتش چون محبت آدم را به اطاعت می کشاند؛ وهم اسمای جلال هستند چون مثلا قدرت که از اسمای جلال است انسان را به صبر و رضا و تواضع و تسلیم می کشاند. نتیجه گیری کلی هر صفتی که باعث دفع افراد از ما می شود اسمای جلال اند. و هر صفتی که باعث جذب افراد از ما می شود اسمای جمال اند. در حوزه روانشناسی می گویند در روابط باید اقتدار داشت یعنی به حقوق دیگران احترام بگذاریم و به حق خود هم احترام بگذاریم. اقتدار همان اسمای جلال است. ولی احترام گذاشتن جمال است. بنظرم در اینجا با رعایت اسمای جمال(احترام) به اسمای جلال( اقتدار ) می رسیم. شاید بتوان گفت که اسمای جمال و جلال همدیگر را کامل می کنند . یعنی جلال صرف می شود خشم صرف؛ کینه صرف؛ دشمنی صرف ؛ .... که خالی از هر گونه عطوفت و مهربانی است. جمال صرف می شود دوستی صرف؛ مهربانی صرف؛ .... که خالی از هر گونه قهر و خشمی است. هر دو روش نتیجه ای درستی برای یک فرد مقتدر ایجاد نمی کند. چون جلال صرف که تمام حقوق دیگران تجاوز می کند با خشم و کینه و دشمنی... و جمال صرف همه چیز و حق و حقوقش راحت در اختیار دیگران قرار می دهد و اجازه می دهد دیگران به حقوقش تجاوز کنند. در نتیجه یک انسان خودشکوفا در حوزه روانشناسی جمال در جای خود + جلال در جای خود.
  15. 1 امتیاز
    ببخشید خارج بحث سوال کردم. متشکرم از جوابتون.
  16. 1 امتیاز
    آنچه بنده نتیجه گرفتم انسان با اسمای جمال مجذوب خداوند می شود و با اسمای جلال دفع از کنه ذات خداوند می شود که هیچ مخلوقی به کنه ذات راهی ندارد. یا همان امید و ترس که می گویند با هم باید نسبت به خدا داشت. همیشه سوال بود چرا ترس؟ امید به جمال الهی و مجذوب او شدن. و ترس از قهار و قادر بودن مطلق او بر هر چیزی؛ یا به عبارتی صفت جلال باعث تسلیم شدن در برابر اراده ی خداوند می شود.
  17. 1 امتیاز
    مثلا : از باب تقریب به ذهن مثالی که به دید توحیدی در باب طبابت می توان زد اینست که : همه بیماران وهمینطور همه بیماریها و همه ادویه وغذاها و داروها و همه پزشکان تجلی و آیتی از الله متعال وتجلی مرتبه نازله اسماء جمال وجلال الهی می باشند .(البته اسماء جمال وجلال الهی به معنای عرفانی آن یعنی اسمائی که سبب جذب مخلوقات به سمت باریتعالی واسماء جمالیند و اسمائی که سبب دفع مخلوقات از کنه ذات باریتعالی و از مقامی که لایقشان نیستند واسماء جلالی اند). *جهت تبیین مطلب اشاره می شود به نحوه خلقت جهان هستی که : الله متعال جهان را به وجود نازنین حضرت محمد مصطفی صل الله علیه وآله خلق فرمود و سایر اهل بیت وپیامبران را از نور وجودی ایشان وسایر خلائق را از انوار مقدسه ایشان خلق فرمود و اسماء الهی به نوع در این مخلوقات ظهور وتجلی کرد که بااسماء جمال خود مخلوقات را به سمت خودجذب وفرامی خواند وبه سبب محدود بودن و اندازه وسعه وجودی مخلوقات ایشان را بااسماء جلال خود از کنه ذات خویش دفع و دور ساخته ودورمی سازد،که به سبب اینکه خداوندمتعال مخلوقات را همچون تصویری درآینه از اسماء خودساخت وهمه مخلوقات دارای هم اسماء جمالی وجلالی در ذات خود جهت حفظ ذات خود ونیل به کمال وقرب باریتعالی هستند البته به دلیل محدودیت وجودی خلائق ، اسماء جمال وجلال در وجود مخلوقات متناهی ومحدود وناقص می باشدوبه جهت اینکه مخلوقات جهت حفظ وجودخود به دلیل اینکه ممکن الوجودندهمواره در حفظ وبقاء وجودشان لحظه به لحظه وآن به آن ، به منشاء وجودشان یعنی خداوند متعال ودر مرتب پایینتر به وجوداهل بیت علیهم السلام وابسته هستندوتداوم وجود میدهند . لذا هرمخلوق زمینی هم دارای اسماء جمال الهی هست وهم دارای اسماء جلال الهی برای حفظ وجودش همینطور مخلوقات دائما فعال و در حال حرکت هستندبه علت امکان وجودیشان و به دلیل محدودیتشان و اتصالشان به غیرخودشان لذا به ناچار تنها دوحالت برای ایشان متصوراست : 1- یادرحال سیر صعودی وافزایش شانیت وجودی خود با سیر الی الله تعالی و اهل بیت علیهم السلام هستندو درحال تکامل استعداد واسماء جمال واسماء جلال موجوددروجودشان هستند و قطعا کمال وجودی برای ایشان یعنی اسماء جمال وجلال را باهم درخود افزایش دهندبطوریکه اسماء جمال سبقت بر اسماء جلالیشان داشته باشد (از دلالیل و علل سبقت : اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِرَحْمَتِکَ الَّتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ ءٍوَ بِقُوَّتِکَ الَّتِی قَهَرْتَ بِهَا کُلَّ شَیْ ءٍ وَ خَضَعَ لَهَا کُلُّ شَیْ ءٍ وَ ذَلَّ لَهَا کُلُّ شَیْ ءٍ (دعای کمیل)- که رحمت وسعت داردبرهرچیزی حتی بر جلال الهی) پس کمال مخلوقات = افزایش متناسب اسماء جمال + اسماء جلال طبق اخلاق الهی وطبق روش تخلُّق به اخلاق الهی 2- نحوه کمال مخلوقات : همانطور که عرض شد کمال مخلوقات در افزایش ظهورات اسماء جمال وجلال الهی در وجود خودشان به صورت متناسب هست ولی نه به هرصورتی ، بلکه چنانکه عرض شد اگر کیفیت خلقت انسان که بلاتشبیه بلاتشبیه ، مثلا همچون تصویر درآینه باشد واگر مخلوقی همچون انسان به دلیل دارا بودن استعداد بروز بیشترین وکاملترین اسماء الهی خلیفة الله نامیده می شود، که صفات مستخلف عنه یعنی باریتعالی باید در وجود او ساری وجاری باشد والا دیگر به او خلیفة الله نمی توان گفت ، لذا مخلوقات اگر بخواهند به کمال برسند باید در حین اکتساب و تجلی دادن اسماء الهی هرچندبه صورت ناقص از خود ، درصددمتخلق شدن به اخلاق الهی وهمینطوربه صورت ملموستر می توان گفت که باید درصدد تخلق به اخلاق پیامبراکرم حضرت محمد مصطفی صل الله علیه وآله وسلم که اعظم خلائق وخلیفة الله الکبری می باشند وهمینطور اخلاق اهل بیت و اوصیاء دوازده گانه بعداز ایشان(علیهم السلام) واخلاق سایر انبیاء وپیامبران وسایر اولیاء الهی بود . یعنی به عبارت واضحتر وپایینتر ، چنین فرض کنیم که اگر بلاتشبیه پیامبراکرم یا هرکدام از اهل بیت علیهم السلام در شانیت واستعداد فعلی مثلا منِ مخلوق ومن انسان بودند،در این زمان ومکان ودراین موقعیت چه میکردند و چه اسمی از اسماء الهی ازاسماء جمال وجلال را از خود ظهوروبروز وتجلی میداده اند؟ بابدست اوردن آن من نیز همان اخلاق و خصوصیت و رفتارونیت را متخلق شوم دارای کمال خواهم شد . البته سایر مخلوقین غیر از انسان چون علت خلقتشان خدمت به انسانها در جهت رسیدن به کمال وقرب الهی بوده ، لذا کمال سایر مخلوقات در این می باشد که همواره در خدمت انسانها در طی کمال انسانی انسانها باشند والا هرمانعی مختار مانع این امر بشود در حقیقت باعث جفا در حقوق سایرمخلوقات شده ومانع رسیدن به کمال آن مخلوقات گشته است وخدمتی به آنها نکرده است و باعث تباهی ایشان گشته . لذا اگر کسانی مثلا فعلا استفاده ازگوشت حیوانی یا استفاده از گیاهی میتوانست موجب قرب انسانهابه کمال والله متعال واهل بیت علیهم السلام ویامقدمه رسیدن به این قرب گردد را به بهانه قانون بشری حفاظت ازمحیط زیست وحمایت ازحقوق حیوانات ویامثلا ممانعت از تقطیع نسل مثلا فلان حیوان، سوای عمل سوء ظن بالله ،دچار این شده اندکه مانع رسیدن آن حیوان و آن گیاه به کمال حقیقی اش گشته اند ونوعی جفا در حق آن مخلوق نموده اند ومانع رسیدن آن به هدف از خلقتش شده اند وبجای افتخار به این کارشان باید دردنیاوقیامت سر شرمساری و گناه به پایین بیاندازند . دلیل براین مطلب که همه مخلوقات برای شما خلق شده و همه مخلوقات بخاطر وجودنازنین پیامبراکرم واهل بیتش علیهم السلام را در آیات و روایات زیر می توانید مطالعه فرمایید(که مطالبشان را ازچندسایت براتون اینجا آوردم ) : ((در آیه 29 سوره بقره، چنین آمده است: « هُوَ الَّذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی اْلأَرْضِ جَمیعًا ثُمَّ اسْتَوی‏ إِلَی السَّماءِ فَسَوّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِکُلّ‏ِ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ او خدایی است که همه آنچه را (از نعمتها) در زمین وجود دارد، برای شما آفرید؛ سپس به آسمان پرداخت؛ و آنها را به صورت هفت آسمان مرتب نمود؛ و او به هر چیز آگاه است.» [1] در ابتدای این آیه ارزش وجودی انسان و سروری او را نسبت به همه موجودات زمینی بیان می­کند و اینکه خداوند انسان را برای امر بسیار با ارزشی آفرید و همه چیز را برای او آفریده است. این نکته در آیات دیگری از قرآن مجید هم آمده است: « ..وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ.. » [2] یعنی: آسمان را مسخر شما گردانید، «..وَ سَخَّرَ لَکُمُ اْلأَنْهارَ» [3] یعنی: رودها را به تسخیر شما درآورد، «...وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ» [4] یعنی: شب و روز را به تسخیر شما درآورد، «..سَخَّرَ لَکُمُ الْبَحْرَ...» [5] یعنی: دریا را مسخر شما کرد، «وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ» [6] یعنی: خورشید و ماه را مسخر شما گردانید. تمامی این آیات اشاره است به مقام عالی انسان و سر آمد بودن او بر تمامی موجودات. اما ادامه آیه که فرموده: «... ثُمَّ اسْتَوی‏ إِلَی السَّماءِ فَسَوّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِکُلّ‏ِ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ » [7] این قسمت آیه استدلال دیگری است بر توحید، زیرا در آیه قبل (28 بقره) صحبت از توحید و استدلال بر آن بود، که فرمود: « کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللّهِ وَ کُنْتُمْ أَمْواتًا فَأَحْیاکُمْ ثُمَّ یُمیتُکُمْ ثُمَّ یُحْییکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» [8] یعنی: چگونه به خداوند کافر می­شوید؟ در حالیکه شما مردگان (و اجسام بی روحی) بودید و او شما را زنده کرد، سپس شما را می میراند، و بار دیگر شما را زنده می کند، سپس به سوی او بازگردانیده می­شوید (بنابراین نه حیات و زندگی شما از شماست و نه مرگتان، آنچه دارید از خداست.) در این آیه، در اثبات خداوند متعال و توحید، به نعمت حیات که بالاترین نعمت ماست، اشاره و بدان استدلال شده است. (به عنوان یکی از ادله توحید) سپس به نعمت­های گسترده خداوند اشاره می­کند و می­فرماید: « هُوَ الَّذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی اْلأَرْضِ جَمیعًا.. » [9] و پس از ذکر این نعمت­ها، مجدداً به بیان دیگر ادله توحید می­پردازد که: « ..ثُمَّ اسْتَوی‏ إِلَی السَّماءِ فَسَوّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِکُلّ‏ِ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ» [10] کلمه « ثُمَّ » در این آیه الزاماً به معنی تاخیر زمانی نیست، بلکه می­تواند به معنی تاخیر در بیان و ذکر حقایقی پشت سر هم باشد. [11] مخصوصا که در این آیه، از دو جهت صحبت شده است، 1- ذکر نعمت های الهی 2- بیان ادله توحید. [1] - سوره بقره آیه 29، ترجمه آیة الله مکارم . [2] - سوره ابراهیم، آیه32. اللّهُ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقًا لَکُمْ وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ لِتَجْرِیَ فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اْلأَنْهارَ * خداوند همان کسی است که آسمانها و زمین را آفرید؛ و از آسمان، آبی نازل کرد؛ و با آن، میوه‏ها(ی مختلف) را برای روزی شما (از زمین) بیرون آورد؛ و کشتی‏ها را مسخّر شما گردانید، تا بر صفحه دریا به فرمان او حرکت کنند؛ و نهرها را (نیز) مسخّر شما نمود. [3] - سوره ابراهیم، آیه32. اللّهُ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقًا لَکُمْ وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ لِتَجْرِیَ فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اْلأَنْهارَ * خداوند همان کسی است که آسمانها و زمین را آفرید؛ و از آسمان، آبی نازل کرد؛ و با آن، میوه‏ها(ی مختلف) را برای روزی شما (از زمین) بیرون آورد؛ و کشتی‏ها را مسخّر شما گردانید، تا بر صفحه دریا به فرمان او حرکت کنند؛ و نهرها را (نیز) مسخّر شما نمود. [4] - سوره ابراهیم، آیه 33. وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَیْنِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ و خورشید و ماه را -که با برنامه منظّمی درکارند- به تسخیر شما درآورد؛ و شب و روز را (نیز) مسخّر شما ساخت. [5] - سوره جاثیه، آیه 12. اللّهُ الَّذی سَخَّرَ لَکُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ فیهِ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ خداوند همان کسی است که دریا را مسخّر شما کرد تا کشتیها بفرمانش در آن حرکت کنند و بتوانند از فضل او بهره گیرید، و شاید شکر نعمتهایش را بجا آورید! [6] - سوره ابراهیم، آیه 33. وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَیْنِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ(33)* و خورشید و ماه را -که با برنامه منظّمی درکارند- به تسخیر شما درآورد؛ و شب و روز را (نیز) مسخّر شما ساخت. [7] - سوره بقره آیه 29. هُوَ الَّذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی اْلأَرْضِ جَمیعًا ثُمَّ اسْتَوی‏ إِلَی السَّماءِ فَسَوّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِکُلّ‏ِ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ او خدایی است که همه آنچه را (از نعمتها) در زمین وجود دارد، برای شما آفرید؛ سپس به آسمان پرداخت؛ و آنها را به صورت هفت آسمان مرتب نمود؛ و او به هر چیز آگاه است. [8] - سوره بقره، آیه 28- ترجمه آیة الله مکارم . [9] - سوره بقره آیه 29. [10] - سوره بقره آیه 29. [11] - تفسیر نمونه، ج 1، آیه 29 سوره بقره. _____ منبع : https://hawzah.net/fa/Question/View/12507/علت-اینکه-در-آیه-29-سوره-بقره-خلقت-آسمان-بعد-از-خلقت-زمین-آمده-است)) ______________________
  18. 1 امتیاز
    سپس در آسمانها و زمین مخلوقاتی خلق فرمود از انواع گیاهان و حیوانات و .... سپس طی مراحلی به جهت آزمودن ملائکه ، به ایشان امر فرمود تا مقداری خاک و گل به از زمین به آسمان ویکی از عوالم بالا بیاورند و ازبین ملائکه حضرت عزرائیل علیه السلام چنین مسئولیتی را پذیرفت و مقداری خاک وگل از زمین از خاکهای خوشبو وهمینطور متعفن برداشته وبه آسمانها برد و به قرب باریتعالی رسانید سپس باریتعالی از نزدیکترین و مقربترین مخلوقاتش یعنی روح که از نور محمدی صل الله علیه وآله واهل بیت تنزل یافته وخلق شده بود که شانیت حلول در خاک وگل را داشت را با تنزل آن به عوالم پایینتر و نزدیکتر به عالم جسمانی ،آن روح را به صورت ریح وبادی لطیف در آورده و در کالبد گل آدمی دمید و گل آدمی که جزو پست ترین مخلوقات و بیجان ترین مخلوقات در عوالم پایین بود را بدین سبب به بالاترین مخلوقاتش یعنی روح و نور وجودی محمد وآل محمد متصل نموده و مخلوقی شگفت خلق فرمود که خود در قرآن کریم فرمود: فتبارک الله احسن الخالقین - که شاید یک حکمت چنین عبارتی که احسن الخالقین هست همین باشد که تنها لاوست که توانایی اتصال پست ترین مخلوقات به عالیترین مخلوقات را داردکه بااین اتصال بهترین نوع مخلوقات را خلق می نماید * پس بدین سبب روح همه مخلوقات و نور وجودی پیامبر اکرم وامامان علیهم السلام وسایر مردم در صلب حضرت آدم ابوالبشر توسط این دمیدن قرار داده شد. البته دمیدن خداوند نه به معنای اینست که معاذالله خداوند جسم وبدنی دارد و با لبهایش فوت کند!! معاذالله چنین نیست بلکه خداوند نامحدود فراتر از جسم وجسمانیت همانطور که روح را از عدم خلق فرمود، همانطور باد و ریح را از روح خلق فرمود وبه روح امر فرمود که به گل آدمی وزیدن نماید و کسی اگر آنرا مشاهده میکرد فکرمیکرد روح بصورت ریح وباد در حال وزیدن ودمیدن هست . *البته بحث خلقت عقل و جهل در این محل وقبل از آن باید مطرح شود: که مرتبط به خلقت نور وجودی پیامیر اکرم صل الله علیه وآله می باشد . که خداوند متعال در شأن ومقامی که نور وجودی پیامبر اکرم صل الله علیه وآله را که مظهر اسماء جمال الهی می باشد، همه اسماء خود را به ایشان عنایت وجودی فرمود، ولکن تنها یک اسمش را از ایشان پوشاندومخفی نمودو که از آن اسم وجودا علم وآگاهی ندارندوشاید همین بودکه عقل ولشگریان عقل که از نور وجودی جمالی پیامبر اکرم صل الله علیه وآله می باشد خلق شد وجهل نسبت به آن یک اسم نیز سبب خلقت جهل و لشگریان جهل گشته واین عقل وجهل به عوالم وشأنیت های پایینتر تسری پیدا کرد. لذا میتوان گفت اول ماخلق الله یعنی اولین مخلوق همان نور وجودی پیامبر و اهل بیت علیهم السلام بودو همین مطلب را در مورد عقل نیز دانست و گفت : العقل اول ماخلق الله ___ منشاء توحیدی عدل واحسان در ابتدای خلقت : این روایت عقل وجهل بدین مضمون هست :سپس خداى حكيم هفتاد و پنج لشكر براى عقل قرار داد، همين‌كه جهل ديد: خدا بوسيلۀ آن لشكر عقل را اكرام نمود عداوت آن را در دل جاى داد و گفت: پروردگارا عقل هم مثل من مخلوقى است آن را خلق كردى و بوسيلۀ لشكر اكرام و تقويت نمودى و مرا كه ضدّ عقل هستم ضعيف كردى و براى من قوّتى نيست، بمن هم لشكرى نظير لشكر عقل عطا كن. خداى عالم فرمود: بلى (قبول كردم ولى) اگر بعد از اين نافرمانى كنى تو را با لشكرت از رحمت خود اخراج مى‌نمايم، جهل گفت: راضى شدم پس خداى تعالى جهل را نيز هفتاد و پنج لشكر عطا فرمود وظاهرا اینچنین بود که ( عدل واکرام (احسان) و همینطور اسباب ظلم که باعث نافرمانی وخروج از رحمت وجمال الهی هست خلق شدندوحقیقت یافتند)- اما توضیح اینکه: عقل وجهل دو موجودی به ظاهر همسان بودندکه حقی نسبت به ایشان برخداوند متعال نبود ، ولی خداوند متعال برطبق حکمتش یکی را فراتر از حق وحقوقش اکرام فرمودواینچنین احسان واکرام موجودیت یافت و چون بعداز درخواست جهل به هردو باهم لشگریانی به تعداد لشگریان عقل عنایت فرمودلذا عدالت فی مابین ایشان اجرا کرده و عدالت بین مخلوقات بدین سبب تحقق وحقیقت خارجی یافت .البته دراین مصداق چون فعلا در اول خلقت به ظاهر امر هیچ خصوصیت برتری نسبت به هم نداشتند، عدالت الهی به مساوات بین آندو حقیقت یافت . و ظهورات اسماء الهی به دو نوع مختلف از ظهورات وجودی از سرمنشاء عقل و همینطور ظهورات وجودی ویا عدمی از سرمنشاء جهل در عالم خلقت تحقق یافت . ((سماعه گفت ، من گفتم : فداى تو گردم ما چيزى نمى شناسيم مگر آنچه را كه تو به ما بشناسانى . آن حضرت فرمود : همانا خداى تعالى آفريد عقل را ـ و آن اول مخلوق از عالم ارواح است ـ از طرف راست عرش از نور خود ، پس به او گفت : رو برگردان ، او رو برگردانيد. پس از آن به او گفت : روى بياور ، روى آورد. فرمود خداى تعالى : آفريدم تو را آفريده بزرگى و كرامت دادم تو را بر جميع مخلوقات خود. فرمود حضرت صادق (عليه السلام) : پس از آن خلق فرمود جهل را از درياى شور تلخ تاريك ، پس گفت به او: پشت كن ، پشت نمود. پس از آن گفت به او: روى آور ، روى نياورد. فرمود به او: سركشى كردى پس دور نمود او را.- كتاب شريف شرح حديث جنود عقل و جهل امام خمینی رحمت الله علیه)) اما در آخر روایت جنود عقل وجهل چنین است که از حضرت امام صادق علیه السلام نقل شده:(و لا تجتمع هذه الخصال كلها من اجناد العقل ، الا فى نبى او وصى نبى او مؤمن امتحن الله قلبه للايمان و اما سائر ذلك من موالينا فان احدهم لا يخلو من ان يكون فيه بعض هذه الجنود حتى يستكمل و ينقى من جنود الجهل فعند ذلك يكون فى الدرجة العليا مع الانبياء و الاوصياء و انما يدرك ذلك بمعرفة العقل و جنوده و مجانبة الجهل و جنوده ، و فقنا الله و اياكم لطاعته و مرضاته ) همه این خصلتهای باهم در احدی باهم جمع نمی شود مگر در نبی وپیامبری یا وصی نبی وپیامبر ویا در مومنی که الله (متعال) قلبش را به ایمان امتحان فرموده وسائرین از موالینان (ومقربین به ما هیچ کسی نیست مگر اینکه بعضی از این لشگریان عقل در او باشد تا اینکه به کمال برسد واز لشگریان جهل منزه وپاکیزه شودکه در اینصورت در درجه علیا با پیامبران و اوصیای پیامبران می باشد و این هم با شناخت عقل و لشگریانش و دوری از جهل ولشگریانش است و الله (متعال) ما را وشما را به طاعت و مواردمورد رضایتش موفق نماید) (لذا پایه ومبنا واساس اخلاق اسلامی شیعی باید براساس عدل واحسان و شناخت علمی وعملی لشگریان عقل ودوری از لشگریان جهل باشد )وسایر مطالب اخلاقی باید زیرمجموعه این دو گروه و فرعیاتی بر این مبنا واصول باشند ان شاء الله تعالی ومتن روایت جنود عقل وجهل از امام صادق علیه السلام : اسنادى المتصل المذكور بعضها فى كتابنا الاربعين (22) الى ثقة الاسلام الشيخ الاكبر الاقدم محمد بن يعقوب الكلينى (23) رضوان الله عليه فى جامعه الكافى (24) الشريف عن عدة من اصحابنا ، عن احمد بن محمد ، عن على بن حديد ، عن سماعة بن مهران ، قال : كنت عند ابى عبدالله عليه السلام و عنده جماعة من مواليه فجرى ذكر العقل و الجهل ، فقال ابو عبدالله عليه السلام : اعرفوا العقل و جنده و الجهل و جنده تهتدوا. قال سماعة : فقلت : جعلت فداك لا نعرف الا ما عرفتنا ، فقال ابو عبدالله عليه السلام : ان الله خلق العقل و هو اول خلق من الروحانيين عن يمين العرش من نوره فقال له : ادبر فادبر ، ثم قال له : اقبل فاقبل ، فقال الله تعالى : خلقتك خلقا عظيما ، و كرمتك على جميع خلقى . قال : ثم خلق الجهل من البحر الاجاج ظلمانيا ، فقال له : ادبر فادبر ، ثم قال له : اقبل فلم يقبل ، فقال له : استكبرت فلعنه ، ثم جعل للعقل خمسة و سبعين جندا ، فلما راى الجهل ما اكرم الله به العقل و ما اعطاه اضمر له العداوة ، فقال الجهل : يا رب ، هذا خلق مثلى خلقته و كرمته و قويته ، و انا ضده و لاقوة لى به فاعطنى من الجند مثل ما اعطيته . فقال : نعم ، فان عصيت بعد ذلك اخرجتك و جندك من رحمتى . قال : قد رضيت . فاعطاه خمسة و سبعين جندا ، فكان مما اعطى العقل من الخمسة و سبعين الجند : الخير و هو وزير العقل ، و جعل ضده الشر و هو وزير الجهل ، و الايمان و ضده الكفر ، و التصديق و ضده الجحود ، و الرجاء و ضده القنوط ، و العدل و ضده الجور ، و الرضا و ضده السخط ، و الشكر و ضده الكفران ، و الطمع و ضده الياس ، و التوكل و ضده الحرص ، و الرافة و ضدها القسوة ، و الرحمة و ضدها الغضب ، و العلم و ضده الجهل ، و الفهم و ضده الحمق ، و العفة و ضدها التهتك ، و الزهد و ضده الرغبة ، و الرفق و ضده الخرق ، و الرهبة و ضدها الجراة ، و التواضع و ضده الكبر ، و التؤ دة و ضدها التسرع ، و الحلم و ضده السفه ، و الصمت و ضده الهذر ، و الاستسلام و ضده الاستكبار ، و التسليم و ضده الشك ، و الصبر و ضده الجزع ، و الصفح و ضده الانتقام ، و الغنى و ضده الفقر ، و التذكر و ضده السهو ، و الحفظ و ضده النسيان ، و التعطف و ضده القطيعة ، و القنوع و ضده الحرص ، و المواساة و ضدها المنع ، و المودة و ضدها العداوة ، و الوفاء و ضده الغدر ، و الطاعة و ضدها المعصية ، و الخضوع و ضده التطاول ، و السلامة و ضدها البلاء ، و الحب و ضده البغض ، و الصدق و ضده الكذب ، و الحق و ضده الباطل ، و الامانة و ضدها الخيانة ، و الاخلاص و ضده الشوب ، و الشهامة و ضدها البلادة ، و الفهم و ضده الغباوة ، و المعرفة و ضدها الانكار ، و المداراة و ضدها المكاشفة ، و سلامة الغيب و ضدها المماكرة ، و الكتمان و ضده الافشاء ، و الصلاة و ضدها الاضاعة ، و الصوم و ضده الافطار ، و الجهاد و ضده النكول ، و الحج و ضده نبذ الميثاق ، و صون الحديث و ضده النميمة ، و برّ الوالدين و ضده العقوق ، و الحقيقة و ضدها الرياء ، و المعروف و ضده المنكر ، و الستر و ضده التبرج ، و التقية و ضدها الاذاعة ، و الانصاف و ضده الحمية ، و التهيئة و ضدها البغى ، و النظافة و ضدها القذر ، و الحياء و ضدها الخلع ، و القصد و ضده العدوان ، و الراحة و ضدها التعب ، و السهولة و ضدها العصوبة ، و البركة و ضدها المحق ، و العافية و ضدها البلاء ، و القوام و ضده المكاثره ، و الحكمة و ضدها الهوى ، و الوقار و ضده الخفة ، و السعادة و ضدها الشقاوة ، و التوبه و ضدها الاصرار ، و الاستغفار و ضده الاغترار ، و المحافظة و ضدها التهاون ، و الدعاء و ضده الاستنكاف ، و النشاط و ضده الكسل ، و الفرح و ضده الحزن ، و الالفة و ضدها الفرقة ، و السخاء و ضده البخل . و لا تجتمع هذه الخصال كلها من اجناد العقل ، الا فى نبى او وصى نبى او مؤمن امتحن الله قلبه للايمان و اما سائر ذلك من موالينا فان احدهم لا يخلو من ان يكون فيه بعض هذه الجنود حتى يستكمل و ينقى من جنود الجهل فعند ذلك يكون فى الدرجة العليا مع الانبياء و الاوصياء و انما يدرك ذلك بمعرفة العقل و جنوده و مجانبة الجهل و جنوده ، و فقنا الله و اياكم لطاعته و مرضاته .
  19. 1 امتیاز
    بله همانست همانند مثال فردی هست که در تاریکی های ظلمات شب در مسیری قصد طی طریق دارد و شما از دور برایش چراغ ماشین تان را روشن می نمایید تا بتواند متوجه شما شده وبه سمت صاحب نور بیاید نور وجودی پیامبر اکرم صل الله علیه وآله همان تجلیات مخلوق از ذات باریتعالی هست که هرکس به سمت این ذوات نورانی حرکت نمایید درحقیقت به سمت صاحب نور حرکت کرده .اگر کسی مجذوب این انوار مقدسه شود درحقیقت مجذوب آن ذات باریتعالی که صاحب نور ومنشاء نور است شده است و حالا شما بجای لفظ مجذوب لفظ محبوب را بگذارید نتیجه همانست ،یعنی محبت پیامبر اکرم واهل بیت علیهم السلام همان جذبه و محب به سمت باریتعالی هست ودرنهایت آن ذوات مقدسه اسباب وواسطه رسیدن ما به قرب پروردگارمتعال می شوند. حقیقت نور الهی : نور الهی تجلی اسماء جمال الهی هست که هم در مصداق عین باریتعالی هست ولی در هویت وحقیقتش مخلوق وغیر باریتعالی می باشد وصرفا جهت اشاره به سمت باریتعالی می باشد (اسمی هست که ما را به سمت مسمای آن اسم هدایت میکند، مثلا بلاتشبیه اسم یک نفر علی هست و اگر از او بپرسی تو کی هستی خب میگوید علی هستم ولی آیا این اسم او یعنی ع ل ی حقیقتا نیز عینا همان وجود خارجی اوست یا اسم یک چیز ومسما یک چیز دیگرست؟ بدیهی هست که اسم علی غیر از وجود اصلی ومسمای علی هست ) شبیه وقتی هست که شما به خورشید نگاه میکنید ، آن شیء گرد نورانی که در داخل چشمانتان می بینید مصداقا همان خورشیداست که میبینید وچیز دیگری نیست ولی آیا این نوری که داخل چشمان شما محدود شده و الان در روی کره زمین در کنار چشمان شماست حقیقتا وهویتا همان خورشید است ؟ مسلما که خیر ، اینی که الان روی کره زمین در کنار چشمانمان هست نور جدا شده از خورشید است وغیر از خورشید است .
  20. 1 امتیاز
    سلام بله همان تجلیات اسماء جمال وجلال الهی هست بر دل عارف شاهد برای متوجه کردن او به سمت مسمای اسمای یعنی به سمت ذات احدیت
  21. 1 امتیاز
    بسم الله الرحمن الرحیم بحث دید توحیدی به عالم هستی و در ادامه ورود به علم اخلاق با دید توحیدی: طبق روایاتی گه از پیامبر اکرم و اهل بیت علیهم السلام نقل شده است نحوه خلقت جهان هستی بدینگونه هست : خداوند متعال که دارای اسماء جمال وجلال هست برای شناخته شدن خود و این اسماء وصفات عالم هستی ، ابتداء نور وجودی نازنین پیامبر اکرم صل الله علیه وآله را خلق فرمودند سپس از آن نور چند شاخه نور که نور وجود حضرت امام علی علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ونور سایر امامان علیهم السلام را خلق فرمود واز آن نور نور وجودی سایر پیامبران و اولیاء واوصیاء و سپس از انوار ایشان عالم روح و ارواح وهمینطور عالم ملائکه و عوالم معنوی را خلق فرمودند ،سپس از آنها عوالم جسمانی ودخان (دود) را خلق فرمود واز دخان آسمانها وزمین را خلق فرمودند.....
  22. 1 امتیاز
  23. 1 امتیاز
    در تصویر سعی شده ، سیر منطقی و عقلی اعتقادات شیعه خدمتتان عرض شود وفرض را براین میگیریم که کسی خداوند متعال را قبول ندارد ولی این سوال فطری متلق به هر اسانی از مومن وکافر در نهادش هست و درصدد پاسخ به آنست خب اول خودشناسی اینه که ببینیم خودمان از چه چیزی ساخته شده وبوجود آمده! و هویتش چیست؟ لذا فرد باید در پیرامون خود پاسخش را بیابد ولی چون این علت بوجودآمدنش به قرنها قبل بازمیگردد باید درکتب ناریخی دنبال این پاسخش بگرددکه چه شد انسان بوجود آمد در این مطالعات تاریخی خب برخوردمیکند به کسانی که به این پرسش پاسخ داده اند و ادعا کرده اند از سمت موجودی که سازنده کل آسمان وزمین وانسانها هست برای اینکار گمارده شده اند وتعداد آنها نیز کم نبوده وخیلی ها با همدیگر ارتباطی نداشته اند، و هرکدام از آنها مال زمانی خاص و منطقه ای متفاوت بودند که امکان اطلاع دسانی به همدیگر را نداشتند وبرخی هم سواد خواندن ونوشتن هم نداشتند تا چنین مطلبی را بتوانند با دست به دست دادن و دروغ دسته جمعی بتوانند مطرح نمایند! یا سواد آن را هم نداشتند تا مطالب مدعیان پیامبری قبل خود را با کتاب خواندن بفهمندو به مردم بنام خود برسانند و بااین وجود از وجود همدیگر با گذشت قرنها خبر داشتندو داستانهای همدیگر را میدانستند و یا حتی از آمدن پیامبرانی در قرنها بعد حتی بااسم ورسمشان خبر دار بودند و مژده آنها را میدادندو چنین افرادی هم بعداز قرنها بامعجزات وادعای نبوت می آمدندو سخن غیبی از آینده نیز صادق از آب درمیآمد وخلاصه اینی که بنده عرض کردم راه میانبر هست و ساده و همه فهم و فراگیر برای عموم مردم ولی آن روشی هم که شما میفرمایید هم راهی برای چنین شناختی هست ولی نیاز به کشف و شهود وریاضت و پاکی وصفای باطنی و آنهم باید آلوده به گناه نباشدتا انسان بتواند با شناخت خود به خدای خود پی ببرد، وبرفرض کسی هم که هنوز خدا را قبول ندارد گناه را از غیر گناه نمی تواند تشخیص بدهدو این راه کشف وشهود وشناخت خود را طی نماید سوای اینکه شناخت خداوند متعال فرع بر دانستن وجود خداوند می باشد یعنی اول کسی باید وجود خدا را قبول کند سپس درصدد شناخت او باشد والا معنی ندارد کسی دنبال شناخت چیزی باشد که هنوز یقین به وجود آن پیدا نکرده است ! مثلا بلاتشبیه ، کسی هنوز یقین ندارد موجودی بنام سیمرغ در عالم هستی هست ولی درصدد شناخت سیمرغ باشد که سیمرغ چنین است وچنان است و چنین کارهایی انجام میدادوچنین کارهایی میتواند انجام بدهدو به فلان رنگ و به بیسار صدا می باشد و.... و عبارت (من عرف نفسه فقد عرف ربه ) برای کسانی خطاب هست که وجود خداوند متعال را به یقین قبول دارند ولی درصدد شناخت آن پروردگار هستند
  24. 1 امتیاز
    لذا من که تاالان از اعتقادات پدر ومادرم تبعیت میکردم والان درصدد یافتن راه حق بصورت مستقلا وروی پای خودم هستم باید به این موارد زیر پی برده واعتقاد پیدا کنم تا بتوانم به محبث توحید و روش زندگی توحیدی از منظر اسلام وارد بشوم : لینک: (جهت نمایش اعتقاداتی که قبل ازمبحث توحید باید قبولش کرد روی همین متن کلیک نمایید)
  25. 1 امتیاز
    سلام علیکم ورحمت الله ممنونم از سوال خوبتان کسی که درصدد شناخت وعمل به روشی توحیدی برای زندگی خود می باشد باید چند مرحله را جهت رسیدن به بهترین روش طی نماید: مرحله اول : ( ز کجا آمده ام - آمدنم بهر چه بود. - به کجا می روم آخر؟ ننمایی وطنم ) اول باید به این سوال فطری که درنهاد هر انسانی هست ولی بسیاری در پاسخ آن مانده اندو یااصلا درصدد رسیدن به جواب نیستند ، پاسخ بدهد تا هم حقیقت و هویت اصلی خود را دریابد و هم موقعیت وشرایط کنونی خود را دانسته و هم هدف از وجود وهستی خود را متوجه شود تا برطبق آن هدفگذاری و بعداز هدف گذاری ،برنامه ریزی نماید ودر موقع برنامه ریزی نیز بهترین روشی را که سازگار تر با هدف وجودی حقیقت خودش هست را انتخاب نماید که بهترین روش زندگی هرموجودی روشی هست که با هدف وجودی همان موجود سازگار تر باشد. وقبل از تعیین هدف از زندگی ،هیچ سبکی سرانجام مقبول و خوشآیندی نخواهد داشت _ نکته ابتدائی اول پیش فرض مسئله: ببینید ما به عنوان یک مسلمان شیعه اثنی عشری طبق آموزه های به حق مذهب اثنی عشری ، به این موارد زیر تا اعتقاد به وحدانیت وتوحید در ذات وصفات پروردگار متعال معتقدیم : که اولا طبق مذهب ما شیعیان اثنی عشری :میدانیم که ما مخلوق پروردگارمتعال هستیم که الله باریتعالی واحد احد، همه ما موجودات را خلق نموده و به ما از نیستی ، هستی و وجود عطا فرموده لذا محل آمدن یا همان مبدا پیدایش خودمان را میدانیم لذا هویت و حقیقت خودمان که مخلوقی از مخلوقات باریتعالی و تجلی اسمی از اسماء مخلوق الله باریتعالی وآیتی ونشانه ای از نشانه های الله تبارک وتعالی هستیم که با نظر ودقت در هویت خود این آیت آینه وار محدود یا اسم مخلوق محدود می توانیم به وجود آن مسما و صاحب اسم و آن صاحب آیت ونشانه ، پی ببریم ، یا از حس نیاز و آویزان بودن و وابستگی و تعلق خود پی ببریم به آن وجود نامحدودی که به آن آویخته شده ایم و به آن وابسته و نیازمندو متعلقیم و همه چیزمان از اوست که بی نیاز وغنی مطلق است ووو خلاصه قبل از بحث از توحید حتما می بایست با کمک فطرت و عقل خویش و پیگیری و تحقیق ، به این اعتقادات زیر باید معتقد باشید تا بتوان بحث از توحید بازکرد ومطالب توحیدی را در بیان روش زندگی توحیدی ویا نحوه اسلامی سازی علوم با دید توحیدی مطلبی بیان کردو شروع به استدلال کرد:(که غالب این اعتقادات را در بخش بعدی بصورت نموداری برایتان لیست کرده ام که لطفا مطالعه فرمایید و اگر بخشی را قبول نداشته باشید ذکر نمایید تا بصورت منطقی ان شاء الله دلایل آن اعتقاد را برایتان بازگو کنم تا شبهه ای اگر باشد رفع بشود ان شاء الله تعالی تا بتوانیم وارد بحث از روش زندگی اخلاقی توحیدی شویم)