نورنما

مدیر وموسس سایت
  • تعداد ارسال ها

    54
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    3
صوتهای مورد علاقه من

آخرین بار برد نورنما در اردیبهشت 5

نورنما یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

13 Good

آخرین بازدید کنندگان نمایه

بلوک آخرین بازدید کننده ها غیر فعال شده است و به دیگر کاربران نشان داده نمیشود.

فعال کردن
  1. نورنما

    بحثهایی پیرامون اخلاق اسلامی با دید توحیدی

    سلام الباقی مطالب را در لینک زیر میتوانید دنبال کنید:(جهت ورود به بخش بعدی روی گزینه «ایجاد یک موضوع در مبانی اخلاقی (با دید توحیدی)» در جعبه زیر کلیک کنید!)
  2. نورنما

    مبانی شیمی (با دیدتوحیدی)

    سلام علیکم خیلی متشکرم چشم باتوکل به الله متعال بزودی ان شاء الله شروع می کنیم یاعلی مدد
  3. بسم الله الرحمن الرحیم توحید وعقاید شیعه دوازده امامی
  4. * عدد کوانتومی اصلی اشاره به لایه ها ((و عوالم طولی )) داردواندازه اوربیتال را که فاصله الکترون تا هسته هست را نشان میدهد و همینطور انرژی اوربیتال را نشان میدهد که هرچه قدر الکترون از هسته دورتر باشد انرژی (جاذبه وجمال)بیشتری دارد. *نتیجه گیری : پیش بینی می شود ((طبعا طبق قواعد ما ، جلال و دافعه کمتری خواهد داشت )) *الکترون نمی تواند فی مابین لایه ها (بین عوالم یا نقطه جهش وبرزخ) قرار بگیرید *انرژی حرکت از طراز ولایه ای دیگر کوانتوم نام دارد https://www.aparat.com/v/74t3W?vref=recom در دیدئو ببینید
  5. بسم الله الرحمن الرحیم 1- بحث ابتدائی آشنایی با اتم ها و اوربیتال وعدد اتمی: *نکته مرتبط و مهم : نور میتونه باعث حرکت وجابجایی اتم بشود(تجلی اسماء جمال الهی باعث تاثیر در تجلیات اسماء جلال میشود) https://www.aparat.com/v/UJnj2 09ae626f5082e6b9d924c9795905137b2007470__16909.mp4
  6. نورنما

    مبانی شیمی (با دیدتوحیدی)

    سلام بله خیلی ممنونم شیمی عمومی ببینید این کتابهای bakhsh....pdf هستند؟ این کتاب آقای علی افضل صمدی به نظرم خیلی خوب وعالیه برای اینکار . از اصول ومبانی شیمی که در جلد اول جمع آوری نموده اند، می توانیم به مدد الهی استفاده نماییم و چند اصل را در یک اصل واحد توحیدی خلاصه نماییم ان شاء الله تعالی بعد به جدول مندلیف وبررسی عناصر پرداخته وبه بحث اوربیتال اتمی وارد بشویم ان شاء الله تعالی . نظر شما چیه؟ bakhsh-12.pdf bakhsh-13-14.pdf Energie atomique.pdf hupaa.com_chimie_generale.pdf www.ShimiPedia.ir_FTsArFBtd5p.pdf شیمی-یازدهم.pdf bakhsh-1-2.pdf bakhsh-3-4.pdf bakhsh-5-6-7.pdf bakhsh-8-9.pdf bakhsh-10-11.pdf
  7. نورنما

    مبانی شیمی (با دیدتوحیدی)

    سلام علیکم خیلی ممنونم از زحمتتان و ارسال اسامی کتب درخواستی ببخشید این کتاب تیمبرلک ترجمه فارسی شده است یا نه ؟ اگر بله شما سراغ دارید که فهرستش را اینجا بفرستید؟ چون گشتم فقط نسخه انگلیسی آن را پیداکردم باتشکر
  8. نورنما

    مبانی شیمی (با دیدتوحیدی)

    برای شروع نیازمندیم بهترین وکاملترین منابعی که موضوعات علم شیمی را لیست کرده اندرا بشناسیم و لیست موضوعات را برای بحث وبررسی به اینجا انتقال دهیم
  9. بسم الله الرحمن الرحیم مبانی شیمی (با دیدتوحیدی)
  10. نورنما

    مبانی فکری علوم انسانی اسلامی

    سلام علیکم علوم مضر علومی هستند که هیچ فایده آخرتی واخروی ندارند و یاد گرفتنشان هم اتلاف عمر ارزشمندوشریف انسان هست و یا موجب ضرر به آخرت انسان بوده و حرمت شرعی دارند. مثلا : علم یادگیری سحر و جادو وطلسم ها ، بخاطر طلسم کردن وجادو کردن وبستن سرنوشت مردم و....
  11. نورنما

    بحثهایی پیرامون اخلاق اسلامی با دید توحیدی

    احسنت به شما همه موارد را صحیح وبجا پاسخ دادید فقط این مورد زیر متفاوت هست : ((فرمودید که : صبر و رضا و تواضع و تسلیم هم در برابر جمال به دلیل محبتش چون محبت آدم را به اطاعت می کشاند؛ وهم اسمای جلال هستند چون مثلا قدرت که از اسمای جلال است انسان را به صبر و رضا و تواضع و تسلیم می کشاند.)) چراکه وقتی خداوند متعال زیبایی و محبت و رزق و عطا وبخشش را به ما روزی می فرمایید و جمالش را اینگونه به ما نشان میدهد: ما هم که مثل آینه هستیم ، وبنابه اینکه محب ودوست در اثر محبتش خود را شبیه محبوبش میکند و بنا به اینکه (هل جزاء الاحسان الا الاحسان ) ما نیز باید همان اخلاق ورفتار را از خودمان نشان دهیم ما نیز محبت و زیبایی و رزق و عطا و بخشش از خود بروز و نمایش دهیم ولی باتوجه به اینکه خدای متعال بی نیاز وغنی از محبت و رزق و عطا وبخشش و... هست لذا طبق فرامین وآیات و روایات وسیره معصومین اگر کسی می خواهد این عشق ومحبت و عطا وبخشش را به سمت خدای متعال گسیل و روانه کند باید همه آن موارد را به ترتیب سمت وجود نازنین حضرت محمد وآل محمد علیهم السلام وپیامبران واوصیای ایشان و اولیای الهی ومومنین ومسلمین و بندگان الهی گسیل وروانه کند ، (چرا که اینها همه اسمای مخلوق از سمت محبوبمان الله باریتعالی هستند چرا که حضرت فرمود لااسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی ، از شما اجر وپاداشی نمی خواهم مگر محبت اهل بیت و قربای خودم - و چرا که الحب فی الله والبغض فی الله(دوست داشتن درراه خدا یا دشمن داشتن در راه خدا) طبق روایات جزو فروع دین اسلام هست ، چراکه در روایت داریم : المحب فی الله محب الله والمحبوب حبیب الله : کسی درراه خدا چیزی را دوست داشته باشد درحقیقت خدا را دوست دارد وآن چیز محبوب ، حبیب خداست ) پس در صورت ظهور اسماء جمال الهی باید مانیز آینه جمال الهی بوده و نوری که خدا به ما میتاباند را به خلق الله بتابانیم و واسطه ی فیض الهی به بندگان در حد خودمان باشیم وکار دومی که باید در اینخصوص کنیم اینست که : وقتی اسماء جمال الهی ولطف الهی برما تابید : به شکرانه این نعمت ورحمت وزیبایی وراحتی ، شکر باریتعالی را بجا بیاوریم . واما بله اگر جلال وسختی وعسر از جانب الله متعال سراغمان آمد ، باید اولا از این قضا وقدر الهی راضی باشیم و در مقابل جلال و عظمت وشکوه وقدرت باریتعالی سر خم کنیم و تواضع ورکوع و سجود مثل سجده حضرت یونس در بلایا وسختی ها وظهورات جلال داشته باشیم چراکه محبوب دلمان خداوندمتعال مارا لایق دیده و دارد خودش را به ما نشان میدهدمنتها با اسماء جلالش تا به کمال برسیم ، چراکه اگر فقط فردی تنها اسماء جمال الهی را ببیند وسختی وبلا نبیند به احتمال زیاد در استدراج گرفتار شده ودرحال سقوط است ونه صعودوکمال و مثل آن مردی میشودکه در کنار دیواری به دیواری نشسته تکیه داده بود وپیامبر خدا صل الله علیه وآله قصد داشت با او همنشین شود درآن هنگام پرنده ای آمدو بالا دیوار تخم کرد و تخم مرغ افتاد ومیخواست به سر آن مرد اصابت کند که میخی مانع شد وتخم مرغ دونیم شد وبه سر آن مرد نخورد و مرد باخوشحالی وافتخار گفت که من همیشه اینگونه به قول ما : خوش شانسم وبلایی سرم نمیاید، لذا پیامبر خدا وقتی دید او چنین فردی هست با او همنشین وهم غذا نشد وآنجا را ترک کرد، که او در بلای استدراج افتاده وخبر نداشت درحال سقوطست . و لذا به همراه رضایت و تواضع بر اسماء جلال الهی همچون امام حسین علیه السلام ، باید صبر داشته باشیم چنانکه حضرت زینب علیه السلام ویا ایوب نبی صبر داشتند و تسلیم امر الهی باشیم همچون حضرت ابراهیم نبی علیه السلام تا با همین ها به عنایت ورحمت الهی آن حجاب ظلمانی وجلالی را رد بشویم وان شاء الله تعالی صعود کنیم به کمال وجمالی بالاتر . ___ اینکه فرموید:((در اینجا با رعایت اسمای جمال(احترام) به اسمای جلال( اقتدار ) می رسیم)) این سخن واین مطلب ونتیجه گیری ، یک شاه کلید در شناخت وپیش بینی روابط اسماء الهی هست که میخواستم چند جلسه دیگر خدمت دوستان عرض کنم : بااین مقدمه که : صغری: همه عالم پیرامون ما در این دنیا ظهورات اسماء جمال وجلال الهی هستند کبری: آیات قرآن کریم و روایات پیامبر اکرم صل الله علیه وآله و امامان دوازده گانه ما ، روابط بین اسماء الهی را مطرح نموده اند که چه اسمی بعد از چه اسمی ظاهرخواهد شد وچه اسمی با چه اسمی ، چه اسم سومی را ظاهر وتجلی خواهد داد و چه اسمی با اسماء دیگر ضدیت دارد و... __نتیجه اینکه: میشود قوانین عالم هستی از فیزیک وشیمی و ریاضیات و اخلاق و فلسفه و عرفان و علوم انسانی واجتماعیات و.... را که همان قوانین بین اسماء الهی هستند را به وسیله آیات قرآنی وروایات اهل بیت علیهم السلام استخراج واستفاده کردو لذا اهل بیت علیهم السلام که معرفت الله داشته وبه اسماء الهی معرفت شناخت تام وتمامی داشتند ، هرسوالی از ایشان از هر علمی میشد را به راحتی وبه سهولت بلد بودندو به آن پاسخ صحیح وکامل وجامع را میدادندو جایی نشد که بگویند نمی دانم .و لذا حضرت آدم علیه السلام با شناخت وعلم به اسماء الهی چنان شانیت وفضلیت و عظمت وبزرگی وشرافت یافت که مقامش از ملائکه وفرشتگان الهی بالاتر رفت و خدای متعال علت خلقت صحیح او وعلت شرافت او را به ملائکه الهی چنین اثبات فرمود(«وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَي الْمَلائِکَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقينَ31قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَليمُ الْحَکيمُ32قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ33وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ أَبي‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرين - و نام همگان را به آدم آموخت، سپس آنان را بر فرشتگان عرضه کرد و گفت: اگر راست مى گویید که شما شایسته مقام خلافتید، مرا از نام آنان با خبر کنید.32) فرشتگان گفتند: پروردگارا، تو از هر عیب و کاستى پیراسته اى. ما را دانشى جز آنچه تو به ما آموخته اى نیست. بى تردید تویى دانا و حکیم.33) خدا گفت: اى آدم، از نام آنان به فرشتگان خبر ده. هنگامى که آدم اسامى آنها را به فرشتگان خبر داد، خدا به فرشتگان گفت: آیا به شما نگفتم که من نهان آسمان ها و زمین را مى دانم و آنچه را آشکار مى کنید و آنچه را کتمان کرده اید مى دانم ؟» بقره، 31-34) ** یک قانون شاه کلید در اسماء جمال و جلال اینست که هر وجودی از مخلوقات دنیا ، اگر اسم جمالی دارد قطعا بالفعل یک اسم جلالی هم به همراه دارد ولی در شدت وضعفش متفاوت باهم هستند وبرعکس - من باب مثال : ان مع العسر یسرا - همانا همراه هر سختی یک آسانی هست ** قانون شاه کلید دیگر اینکه در سیر صعودی در اسماء الهی همواره بعداز ظهور اسماء جمال الهی همراه شکر کردن ، اسماء جلال الهی ظاهر خواهد شد وبعداز ظهور اسماء جلال الهی نیز که همراه رضاوتواضع وصبر وتسلیم هست ، اسماء جمال الهی ظاهر خواهد شدو این سیر ادامه خواهد داشت تا به قرب الله متعال نائل شویم ان شاء الله تعالی. چنین خصلت وخصوصیتی در سایر مخلوقات نیز دیده میشود که مثلا با ظهور اسم جلالی بعداز فراق الکترون وپروتونهای اتم ها از هم ، نوری پرتوزایی میکند که تجلی اسماء جمالی هست وسپس انفجار و رانش اتفاق می افتد که تجلی وظهور اسماء جلالی هست. یا مثالی واضحتر اینکه ، نجار به سبب چسب که باعث وصال وجذبه بین دوچوب است ، دوچوب را به هم می چسباندکه تجلی وظهور اسماء جمالی هست ولی بعداز چسبیدن این دو باهم ، سفتی وسختی واستحکام و وحدت بین چوبها ظاهر میشود یا همان مثالی که شما فرمودید: ((در اینجا با رعایت اسمای جمال(احترام) به اسمای جلال( اقتدار ) می رسیم)) لذا شاید تا الان بااین مقدمات به حقیقت گوشه ای از مضمون این روایت پی برده باشید که : ((روایت شده از امام علي ( عليه السلام) : العلم نقطة كثرها الجاهلون -علم نطقه ای هست که جاهل ها آن را تکثیر وزیادش کرده اند! - منبع : http://wikifeqh.ir/روایت_العلم_نقطة_کثره_الجاهلون))
  12. بسم الله الرحمن الرحیم بحثهایی پیرامون علم فیزیک اسلامی با دید توحیدی
  13. بسم الله الرَّحمن الرَّحیم بحثهایی پیرامون اخلاق اسلامی با دید توحیدی
  14. نورنما

    ریاضیات و عوالم اعداد با دید توحیدی

    بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین والسلام والصلوة علی محمّد وآله اجمعین باسلام عرض شد که بسته اعداد منحصر اند در 1 تا 9 اما اعداد بالاتر از آن ، بالاتر نیستند مگر از جهت شان و عالم و رتبه چرا که مثلا عدد 2 در 20 همان 2 هست ، اما در عالم بالاتر و شانیت دهگان ها واقع شده . والا درمحاسبات چه جمع وچه ضرب و... تنها با اعداد 1 تا 9 کارداریم واعداد بالاتر یا دون به عالم بالاتر یا پایینتر جهش میکنند و در شانیت فعلیشان ارزششان صفر خواهد شد . فرض مثال ، در جمع اعدادمختلف مثالی را با قواعد زیر می توانیم بزنیم : نکته: در قاعده در جمع دو عدد دو قول وجود دارد ، جمع دوعدد از سمت چپ به راست و برعکس ولکن آنچه مناسب این مقام هست جمع از سمت چپ به راست میباشدکه هم از تکثر شان هاوعوالم ورتبه های اعداد دورتر هست و هم در آن صرفا با اعداد یک رقمی سرکار داریم وجهش مازاد بر رتبه وعالم بالاتر و سرعت عمل محاسبه در آن بیشتر از روش دیگر هست وامکان محاسبه ذهنی در آن فراهمتر است : لذا جمع اعداد از سمت چپ به راست و یک رقم یک رقم در هردو عدد صورت خواهد پذیرفت . قاعده دیگر : عرض شدکه اعداد از یک تا 9 در یک مقام وشان هستند لذا اگر درحاصل جمع دو عدد عددی بیش از 9 باشد مقدار کمترویامساوی 9 آن در همان مقام باقی مانده واضافات به عالم ومقام وشان بالاتردر سمت چپ منتقل خواهد شد منتظرادامه مطلب باشید...
  15. نورنما

    ریاضیات و عوالم اعداد با دید توحیدی

    سلام علیکم ورحمت الله اولا اعتذار میجویم از تاخیر در پاسخ سوال خوبتان جواب اینست که برهیچکدام نمی شود عدد اطلاق کرد چه در مقام اسماء وصفات وچه در شان بالاتر باتوضیح زیر : ببینید در نحوه خلقت عالم اهل فن وعلماء اینگونه مطرح می نمایند که : ظاهرا اعیان ثابته در علم الهی معلوم بودند سپس پروردگار متعال جهت خلقت آنها ،آن اعیان ثابته را تنزل داد و وجودبسیط را خلق فرمودوحین خلقت وجود بسیط ، ماهیات را درآن وجود بسیط تحقق بخشید و به علت وجود محدود ماهیات ، تکثر در عالم خلقت پدید آمد و این ماهیات بودندکه اعداد دو به بعد به علت محدودیتشان (طبعا ) به وجود آورندو اعداد متکثر پدید آمدند. البته دقت شود نباید در این مسئله ونحوه خلقت اولیه زمان را لحاظ کرد چراکه در آن شانیت ،وقبل از خلقت مخلوقات وحین خلقت وجودبسیط ،نه زمان که وجودوظرفی محدود است ونه هیچ مخلوق دیگری، وجود نداشت وبعدازآن خلقت بعد از تحقق حرکت جوهری بین مخلوقات ، زمان از حرکت حادث شدو در ظرف فهم محدود مخلوقات ذی شعور قابل ادراک شد. واین وجودبسیط وماهیات هم همواره از اول خلقت باهم بودندوچیز جدای ازهمی نیستند وتا صور اسرافیل علیه السلام نیز باهم تحقق خواهند داشت تا صور اسرافیل توسط وی و به اراده پروردگارمتعال دمیده شودکه بادمیده شدن آن صور، ماهیات متکثر کلا ازبین خواهند رفت و تنها وجود بسیط که فعل ومخلوق خداست از مخلوقات باقی خواهدماند و باز اعداد متکثر در این مقام از بین خواهند رفت .[1] *نکته اینکه : تمام این اعداد ریاضی از یک تا اعداد بیشمار متکثر تنها صفت وعرض برای مخلوقات از وجودات دارای ماهیت محدود هستند والا حقیقت پروردگار متعال طبق فرمایش مولایمان حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام در نهج البلاعة : خداوند واحد بلا عدد است چرا که اعداد چه واحد وچه متکثر همه جزو ماهیات هستند که بر وجود عارض شده اند ، و خداوند متعال هم طبق اعتقاد اسلامی که نامحدود است ، محال است که دارای ماهیات چه اعداد وچه غیر آن را دارا باشند ، چرا که ماهیات کلهم محدودندو ظرف تحقق وجود(استفاده از تعبیر ظرف هم برای ماهیات از باب تقریب به ذهن وناچاریست والااین تعبیر برای ماهیت صحیح نیست ) ضمنا نکته دیگر اینکه این ماهیات محدودو ظرفهای محدود هستند که باعث تحقق تکثر در اعداد هستند ، حال آن ظرف ماهیت باشد یا ظرف علم یا عقل ناقص ومحدود انسانی باشد یا ظرف مکانی وامثال آن والا برفرض اگر کسی ازاین بعد فراتر برود چیزی جز وجودبسیط واحد مشاهده نخواهدشد. *نکته همه وجودبسیط : فعل ومخلوق خداست ونه خود خداوند متعال لذا دراین نکته ریز هم باید دقت شود! حتی اسماء متعدد الهی همه اسمند و جهت اشاره به مسمای واحد آن مسمای نامحدودی که کنه وجودش از دسترس مامخلوقات خارج است ودرک نشدنی که در مناظره امام رضا علیه السلام با علمای مختلف در مجلس هارون الرشید ، حضرت به مضمون این مطلب درجواب عمران صابی اشاره فرموده اند . <<[حضرت فرمودند :‍] و بدان که صفت نمی تواند بدون موصوف باشد و نیز اسم بدون معنی ، و حد بدون محدود نخواهد بود و صفات و اسماء همگی دال بر کمال و وجود هستند و به مانند حدود ، مثل تربیع (چهارتایی نمودن) ، تثلیث (سه تایی نمودن) و تسدیس ( شش تایی نمودن) دلالتی بر احاطه و فراگیری ندارند زیرا معرفت خداوند به وسیله صفات و اسماء درک می شود و با حد قرار دادن توسط طول و عرض ، قلت و کثرت ، رنگ و وزن و نظائر آنها درک نمی شود و هیچ چیز از این مذکورات ، در مورد خداوند -جل و تقدس- مصداق ندارد تا مخلوقات بتوانند با شناخت خود او را (توسط این حدود) بشناسند . و این مطلب ، بالضروره ، از گفته ها و دلایل ما ثابت می شود لکن صفات خدا ، دال بر خداوند هستند و او با اسماء خویش درک می گردد و با وجود مخلوقات بر وجود او استدلال می توان کرد به گونه ای که انسان طالب (حقیقت) نیازی به دیدن با چشم یا شنیدن با گوش و لمس با دست و احاطه کردن با جان و دل نخواهد داشت ؛ و اگر صفات و اسماءش نشانگر او نبود و علم مخلوق معنای او را درک نمی کرد ، مخلوق ، اسماء و صفات او را می پرستید نه معنای او را و اگر غیر از آن بود ، معبود یکتا غیر از «الله» بود ، زیرا اسماء و صفات غیر از او هستند ،[2]>> به دلیل اهمیت بحث کیفیت خلقت ووحدانیت ، وغنی و پربار بودن این بحث در روایت مناظره امام رضا علیه السلام با عمران صابی ، ترجمه این مناظره را در ذیل برای علاقه مندان پیوست میکنم . __________________ اما در تفاوت بین احد و واحد چنین گفته اند: كلمه «احد» صفتى است كه از ماده «وحدت» گرفته شده، هم چنان كه كلمه «واحد» نيز وصفى از اين ماده است، چيزى كه هست، بين احد و واحد فرق است، كلمه «احد» در مورد چيزى و كسى بكار مى‏رود كه قابل كثرت و تعدد نباشد، نه در خارج و نه در ذهن، و اصولا داخل اعداد نشود، به خلاف كلمه «واحد» كه هر «واحدى» يك ثانى و ثالثى دارد يا در خارج و يا در توهم و يا به فرض عقل، كه با انضمام به ثانى و ثالث و رابع كثير مى‏شود، و اما احد اگر هم برايش دومى فرض شود، باز خود همان است و چيزى بر او اضافه نشده. كى از بيانات لطيف مولانا امير المؤمنين(ع) در همين باب است كه در بعضى از خطبه‏ هايش كه در باره توحيد خداى عز و جل ايراد فرموده چنين آمده: «كلُّ مُسَمّى بِالوَحدَةِ غَيرُهُ قَليِلٌ» يعنى- و خدا داناتر است- هر چيزى غير خداى تعالى، وقتى به صفت وحدت توصيف شود، همين توصيف بر قلت و كمى آن دلالت دارد، به خلاف خداى تعالى كه يكى بودنش از كمى و اندكى نيست. بعضى نيز معتقدند: احد اشاره به بساطت ذات خداوند در مقابل اجزاء تركيبيه خارجيه يا عقليه (جنس و فصل، و ماهيت و وجود) است، در حالى كه واحد اشاره به يگانگى ذات او در برابر كثرات خارجيه مى‏باشد. در حديثى از امام محمد باقر «عليه السلام» مى‏خوانيم: «أحد» فردى است يگانه و «احد» و «واحد» يك مفهوم دارد، و آن ذات منفردى است كه نظير و شبيهى براى او نيست، و «توحيد» اقرار به يگانگى و وحدت و انفراد او است. در ذيل همين حديث مى‏خوانيم: «واحد از عدد نيست، بلكه واحد پايه اعداد است، عدد از دو شروع میشود، بنا بر اين معنى «اللَّه احد» يعنى معبودى كه انسانها از ادراك ذات او عاجزند، و از احاطه به كيفيتش ناتوان، او در الهيت فرد است و از صفات مخلوقات برتر. در قرآن مجيد نيز «واحد» و «احد» هر دو به ذات پاك خداوند اطلاق شده است.[4] اما درنگاه دقیق عرفانی فلسفی : چهره باطن را مرتبه «احدیت» می‌گویند که عبارت از این است که حضرت حق، ذات خود را در حالتی که جامع همه شئون الاهی و دارای همه اسما و صفات کمالی است، ولی بدون تعیّن و تفصیل، بلکه به گونه بسیط (رویة المفصل مجملا) مشاهده کند. اما چهره ظاهر «وحدت حقیقیه» را مرتبه واحدیت می‌نامند که همان مقام ظهور اسما و صفات است؛ یعنی خداوند ذات خود را در حالی‌که دارای همه اسما و صفات به صورت تفصیل است(رؤیة المجمل مفصلا) مشاهده کند. «واحدیت» مبدأ پیدایش کثرات است که کثرات ابتدا به صورت علمی تحقق می‌یابند؛ یعنی لوازم اسما و صفات و ماهیات اشیای خارجی، ظهور علمی می‌یابند؛ و چون در ظهور علمی، کثرت و تعدد مفیض و مستفیض وجود ندارد، گفته‌اند ظهور علمی اشیا به واسطه فیض اقدس تحقق می‌یابد؛ یعنی اقدس از شوائب کثرات است. سپس ماهیات و لوازم اسما و صفات تحقق عینی و خارجی می‌یابند که ظهور خارجی و عینی ماهیات را به فیض مقدس می‌دانند. فیض مقدس را فیض منبسط، نفس رحمانی، روح محمدی و اول ما خلق الله نیز می‌نامند. فیض مقدس هر چند امر واحد است و به مفاد «قاعده الواحد» از واحد حقیقی صادر می‌شود و مثل خداوند که در عین اول آخر است و هیچ چیزی ثانی خدا نیست، فیض مقدس نیز هرگز ثانی و ثالث ندارد؛ چون ظهور همان «هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن » است، ولی به لحاظ تعینات، مترتبه‌ای که در دامن آن است، به سه عالم: «ارواح»، «مثال» و «اجسام» تقسیم می‌شود.[5] _______________________ [1]. عیون أخبار الرضا، ج1، ص154- 178؛ بحار الأنوار، ج49، ص173- 177. _______________________ مناظره امام رضا علیه السلام با عمران صابی (دانشمند شبه مادی) هنگامی که بزرگ هیربدان از ادامة بحث بازماند، امام به حاضران رو کرد و فرمود: آیا در میان شما کسی هست که با اسلام مخالف باشد؟ اگر مایل است، بدون اضطراب و نگرانی سؤالاتش را مطرح نماید. در این هنگام،«عمران صابی» که یکی از متکلمان معروف بود، برخاست و نزد حضرت آمد و گفت: ای دانشمندا بزرگ! اگر خودت دعوت به سؤال نمی کردی، من سؤال مطرح نمی کرد؛ چرا که من به کوفه، بصره، شام و الجزیره رفته ام و با علمای علم عقاید روبه رو شده ام، ولی کسی را نیافته ام که برای من ثابت کند خداوند یگانه است و قائم به وحدانیت خویش است. آیا اجازه می دهی همین مسئله را با تو در میان بگذارم؟ امام علیه السلام که تا آن روز با عمران صابی روبه رو نشده بود، ولی نامش را از مردم شنیده بود، فرمود: اگر در میان این جماعت عمران صابی باشد، تویی؟ گفت: آری، منم. امام علیه السلام سؤال کن، امّا اعتدال را در بحث از دست مده و از کلمات ناموزون و انحراف از اصول انصاف بپرهیز. عمران صابی: به خدا سوگند، من چیزی جز این نمی خواهم که واقعیت را برای من ثابت کنی تا به دامنش چنگ بزنم و از آن صرف نظر نخواهم کرد. امام علیه السلام هر چه می خواهی، بپرس. در این هنگام، حاضران ازدحام کردند و به یکدیگر نزدیک شدند. همگی گردن کشیدند و سپس سکوتی مطلق بر مجلس حکم فرما شد تا ببینند این مناظرة حساس به کجا می انجامد. عمران صابی: از نخستین وجود در جهان هستی و مخلوقاتش با من سخن بگوی. از قرائن استفاده می شود که منظور عمران صابی پاسخ به دو سؤال مهم در مسئلة خداشناسی بود: نخست این که خداوند چه هدفی از آفرینش داشت و چه کمبودی از او با آفرینش برطرف می شد؟ دیگر این که آیا آفرینش از عدم صورت گرفته و هیچ ماده ای قبل از آن نبوده؟ و چگونه این امر تصوّر است؟ امام علیه السلام اکنون که سؤال کردی، با دقت گوش کن. ما معتقدیم خداوند همیشه بوده و یگانه و واحد بوده و چیزی با او نبوده است. سپس مخلوقات مختلف را ابداع فرمود. جهان را نه در چیزی برپا داشت و نه در چیزی محدود نمود و نه طرح و نقشه ای قبلاً در جهان بود تا مثل آن بیافریند. سپس مخلوقات را به گروه های مختلف تقسیم کرد: برگزیده و غیر برگزیده، مؤخّر و مقدّم، رنگ و طعم (و غیر آن). نه نیازی به آن ها داشت و نه به این وسیله ارتقای مقام می یافت (چرا که او وجودی است بی نهایت و نامحدود از هر نظر و چنین وجودی منبع تمام کمالات است و کمبودی ندارد تا با آفرینش موجودات برطرف گردد). آیا می فهمی چه می گویم ای عمران؟ عمران: بله مولای من. امام علیه السلام بدان ای عمران، اگر خداوند برای نیازی جهان را آفریده بود، باید با قدرتی که داشت، چندین برابر این ها را بیافریند؛ چرا که هر قدر اعوان و یاوران (و عرصة حکومتش) بیشتر باشند، بهتر است و لذا می گویم آفرینش او برای رفع نیازی نبود (بلکه او فیاض است و ذات پاکش مبدأ انواع فیوضات، و آفرینش فیض وجود اوست). سپس عمران دربارة علم خداوند به ذات پاکش در ازل و قبل از آفرینش موجودات کرد و چگونگی علم خداوند به آن ها بعد از وجودشان را جویا شد که اگر علم او از طریق «ضمیر» (و تصور و تصدیق درونی) باشد، ذاتش معرض حوادث می شود. پس پاسخ شنید که علم او علم حضوری است و موجودات نزد ذات پاکش حاضرند، و گرنه تسلسل لازم می آید؛ چرا که باید به آن علم نیز علمی داشته باشد. سپس عمران از انواع مخلوقات سؤال کرد. امام علیه السلام آن ها را به شش گروه تقسیم فرمود: از محسوسات گرفته تا ماورای حس، و از جواهر گرفته تا اعراض، و از ذوات گرفته تا اعمال و حرکات. هر کدام آفرینش ویژة خود را دارند (و این تنوع خلقت دلیل بر عظمت قدرت اوست). سپس پرسید: آیا این آفرینش گسترده در ذات او تغییری ایجاد نمی کند؟ گویا عمران گرفتار مسئله قیاس در فهم صفات خدا بود؛ چون می دید انسان هر کاری انجام می دهد؛ نوعی دگرگونی و تغییر در خودش به وجود می آید و تکامل می یابد یا مشکلی از مشکلاتش حل می شود. و خدا را به خود قیاس می کرد. امّا جواب شنید که یک وجود قدیم و ازلی که عین هستی مطلق است، دگرگونی در او معنا ندارد. او جامع جمیع کمالات است و نقصی در او وجود ندارد که با آفرینش مخلوقات برطرف گردد. بعد عمران سؤال کرد که ذات خدا چیست؟ امام علیه السلام فرمود: او نور است (امّا نه نور ظاهری و حسّی، بلکه) نور به معنای هدایت کنندة همة مخلوقات و تمام اهل آسمان ها و زمین. باز سؤالات دیگری در این باره که خدا کجاست و مانند آن مطرح کرد و جواب شنید که خداوند مکان ندارد. چیزی نگذشت که وقت نماز فرا رسید. امام علیه السلام رو به مأمون کرد و فرمود: وقت نماز فرا رسیده است و باید به ادای فریضه بپردازیم. عمران که از بادة روحانی سخن امام مست شده بود و باقی قدح در دست داشت، عرض کرد: مولای من، جواب مرا قطع مکن که قلبم نرم و آمادة پذیرش شده است! امام علیه السلام فرمود: عجله مکن! نماز می خوانیم و باز می گردیم. امام علیه السلام وارد اندرون شدند و نماز را به جا آوردند، امّا مردم در بیرون پشت سر محمّد بن جعفر (عموی امام علیه السلام ) نماز خواندند. بعد از ادای نماز، امام علیه السلام به مجلس بازگشت و عمران را صدا زد و فرمود: سؤالاتت را ادامه بده. عمران: آیا ممکن است به این سؤالم پاسخ فرمایی که آیا خداوند به ذاتش وجود دارد یا به اوصافش؟ امام علیه السلام ضمن توضیحی او را به این حقیقت توجه داد که بسیاری از این اوصاف که می بینی، اوصافی است که بعد از آفرینش موجودات از ذات پاکش انتزاع می شود (مثلاً تا مخلوقی آفریده نشده بود، خالق، رازق، رئوف، رحیم، معبود و ... مفهومی نداشت. هر چند علم و قدرت بی پایان در او بود). بنابراین، ذات مقدس او حتی قبل از اوصاف (منظور صفات فعل است، مانند مثال های قبل، نه صفات ذات، مانند علم و قدرت) وجود داشته است.امام سپس به تشریح مفاهیم «ابداع» ، «مشیت» و «اراده» که یک حقیقت با سه عنوان اند، پرداخت و از نخستین ابداع در عالم هستی سخن گفت و جالب این که امام علیه السلام نخستین ابداع الهی را مسئلة «حروف الفبا» شمرد که کلمات همگی از آن تشکیل می گردند و این حروف به طور جداگانه مفهومی ندارند. عمران پیوسته توضیحات بیشتری از امام علیه السلام می خواست و امام علیه السلام این سرچشمة فیاض علم، او را بهره مندتر می ساخت، تا رسید به آن جا که امام علیه السلام فرمود: آیا مطالب را خوب درک کردی ای عمران؟ عمران در میان تعجب حاضران عرض کرد: آری، به خوبی فهمیدم و شهادت می دهم خداوند همان گونه است که شما وصف کردید و وحدانیتش را ثابت نمودید، و نیز گواهی می دهم که محمّد صلی الله علیه و اله و سلّم، بندة اوست که به هدایت و دین حق فرستاده شده است. سپس رو به قبله به سجده افتاد و مسلمان شد. این جا بود که شگفتی حضار به اوج رسید. نوفلی می گوید: هنگامی که علمای کلام مشاهده کردند عمران صابی که در استدلال بسیار نیرومند بود و هرگز کسی بر او بر او غلبه نکرده بود، در برابر امام علی بن موسی الرضا علیه السلام تسلیم شد، دیگر کسی از آنان نزدیک نیامد و از حضرت چیزی سؤال نکرد. نقل کنندة این روایت، یعنی نوفلی، می گوید: مجلس تمام شد و مردم پراکنده شدند و من با جماعتی از دوستان در آن جا بودم. ناگهان محمّد بن جعفر به سراغ من فرستاد. نزد او رفتم، گفت: این نوفلی، دیدی چه شد؟ به خدا سوگند، من هرگز گمان نمی کردم علی بن موسی علیه السلام در چیزی از این مسائل وارد باشد و هرگز او را به این امور نشناخته بودم و نشنیده بودم که در مدینه از این مباحث سخن گفته باشد یا علمای کلام نزد او اجتماع کرده باشند! سپس محمّد بن جفعر افزود: من می ترسم که این مرد (مأمون) به او حسد بورزد و او را مسموم سازد یا بلای دیگری بر سرش بیاورد. به او بگو از این امور خودداری کند. نوفلی می گوید گفتم: او از من نخواهد پذیرفت. و این مرد (مأمون) می خواست او را امتحان کند تا بداند آیا چیزی از علوم پدرانش نزد او هست یا نه؟ گفت: به هر حال، از قول من به ایشان بگو: عمویت از این ماجرا خشنود نیست و دوست می دارد و مصلحت می بیند به دلایلی این راه ادامه ندهی. نوفلی می گوید: هنگامی که در منزل خدمت امام علیه السلام رسیدم، ماجرای عمویش محمّد بن جعفر را گفتم. امام تبسمی پر معنا فرمود و گفت: خدا عمویم را حفظ کند. می دانم چرا از این ماجرا خشنود نیست. سپس یکی از خادمان را صدا زد و فرمود: به سراغ عمران صابی برو و او را نزد من آور. گفتم: فدایت شوم، محل او را می دانم کجاست. او هم اکنون میهمان بعضی از شیعیان است. فرمود: اشکالی ندارد. او را سوار کن و نزد من بیاور. هنگامی که عمران آمد، امام علیه السلام به او خوش آمد گفت و لباس فاخر و مرکبی به او هدیه داد و ده هزار در هم نیز به عنوان جایزه به او مرحمت فرمود. سپس دستور داد شام را حاضر کردند. مرا سمت راست خود و عمران را سمت چپ نشاند، تا شام پایان یافت. آن گاه به عمران رو کرد و فرمود: فردا نزد ما بیا. می خواهیم غذای مدینه برای تو تهیه کنیم. به این وسیله، حضرت او را مورد تفقد خاص خود قرار داد. از آن به بعد، عمران مدافع سرسخت اسلام شد، به طوری که علمای مذاهب مختلف نزد او می آمدند و دلایل آن ها را باطل می کرد، تا این که ناچار از او فاصله گرفتند. مأمون نیز ده هزار درهم جایزه برای او فرستاد. فضل بن سهل وزیر مأمون نیز اموال و مرکبی برای او ارسال داشت. 1.این تعبیر ممکن است اشاره به این باشد که خداوند در آغاز، مواد اصلی تشکیل دهندة عالم را که حکم الفبای عالم هستی را دارند، ایجاد کرد. این مواد به طور جداگانه بیانگر نظامی نیستند، امّا از ترکیب آن ها با یکدیگر موجودات مختلف پا به عرصة وجود می گذارند، همان گونه که از ترکیب الفبا لغات گوناگون به وجود می آید (دقت کنید). 2 .عیون أخبار الرضا، ج1، ص154- 178 (با تلخیص) ؛ بحار الأنوار، ج49، ص173- 177. کار مأمون و وزیرش سهل مسلماً برای حفض ظاهر بود. [3] _______________________ [1]به نقل از جلسه درسی استاد حشمت پور 97/9/14 [2][3] منبع کل متن ملحق شده ازمناظرات امام رضا علیه السلام : https://mouood.org/component/k2/item/9818-مناظره-امام-رضا-علیه-السلام-با-عمران-صابی-دانشمند-شبه-مادی.html [4]برگرفته از: (http://javankh.salehintehran.ir/فرق-بين-احد-و-واحد-و-معناي-احد-بودن-خداي/) [5] برگرفته از سایت (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa26613) و(http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa5148)به نقل از : ر، ک،جوادی آملی، عبدالله، تحریر تمهید القواعد، ص 195 - 209 و 419 - 428 و 470 - 484؛ حسن زاده آملی، حسن، انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، ص 106، 108، 109، 160، انتشارات قیام، قم، چاپ اول، 1372؛ رسائل قیصری با تعلیقات آشتیانی ص 6 - 55؛ شرح قیصری فصوص الحکم، ص(شماره صفحه ذکر نشد).