نورنما

ریاضیات و عوالم اعداد با دید توحیدی

4 ارسال در این موضوع قرار دارد

بسم الله الرحمن الرحیم 

هوالاول و الآخر 

بنام آن حقیقت غیبی که مخلوق نیست ولی در اول وابتدای هر مجموعه ای از مخلوقات ودر آخر آن مجموعه مخلوقات وجودش مایه قوام آن مخلوقات هست 

چه آن مخلوق  انسانها باشند وچه آن مخلوقات  اتم وملکول باشد یا چه اعداد محاسباتی ریاضی ! 

 

جهت شروع در مباحث توحیدی ومبانی توحیدی در ریاضیات بحول ومدد الهی بایک مثال در خصوص شیوه کار توحیدی وعملیاتی در این باب شروع میکنیم وان شاء الله توفیق الهی مدد نماید و عنایت اهل بیت علیهم السلام یاریمان کند ، در حد وسع به مبانی اولیه توحیدی ریاضیات با بیان دلایل مکفی ان شاء الله خواهیم پرداخت.(البته در این پست هنوز مقدمه این باب را عرض نکرده ایم وصرفا به نمونه ای بسنده شده )

 

واما به تصویر رنگی زیر دقت نمایید که چگونه یک بازه 10 تایی اعداد را به تصویر کشیده ایم وسپس به نحوه ارتباط و ارزش مکانی اعداد دقت نمایید سپس توضیحات ذیل را مطالعه نمایید  

ریاضیات وتوحید.png

باتوجه به شکل بالا 

 

  عدد 0 : (عدد ) محل جهش به عالم بالاتر  در اسماء واعداد که بااینکه حقیقتی کاملتر دارد ولی بااین وجود نسبت به عالم پایینتر ،صفروخالی از وجودات عالم پایینتر هست 0  مثلا عدد10 اسمی کاملتراز 1 تا 9 هست ولی درمحل جهش کنونی هیچکدام از آنها نیست ودررتبه وعالم بالاتر وکاملتری ازآنها قرار دارد .(شاید بینهما برزخ لایبقیان هم تلویحا اشاره به این واسط جهش بین دو عالم عالی واسفل داشته باشد که نه از عالم بالاست ونه ازعالم پایینتر ومقام جهش بین دوشیء قطعا وجود دارد که سیر عرضی بین دو موجود محدودبه سمت باریتعالی هست که درآیات وروایات متعدد به آن اشاره شده که مثلا : دو نفر نیست مگراینکه سومی بین آندو وجودباریتعالی می باشدیعنی واسط بین دو شیء یا حتی دو عدد طبق این فرموده، وجود بینهایت باریتعالی که نامحدوداست می باشدچنانکه علوم جدید از زیست شناسی و فیزیک و ریاضیات و... هم براین مطلب صحه گذاشته اند  که مثلا در بین دو عدد یک و دو ،بینهایت عدد اعشاری وجود دارد ویا بین دو سلول هرچه قدر ریزتر رویم وجودات ریزتری الی بینهایت وجود دارندیا دربین دو اتم ، اگر ریزتر شویم وجودات ریزتری حتی مافوق مادی الی بینهایت وجود دارند)که اشاره به اسماء جلال واسماء غیبی یا حقیقت غیبیه دارد.

______________________________________

عدد 1 : اشاره به مقام وحدت که درهمه عوالم ظهوری آیه و اشاره وناظر ونشات گرفته از این مقام وجود داردکه سایر وجودات آن عالم وسایراعداد از آن عدد سرچشمه ونشأت 
گرفته اند و ابتدا این وجود واحد ، دو وجود را  باذن باریتعالی ایجاد میکند، چنانکه نورمحمدی صل الله علیه وآله ازآن نور واحد دو نور حضرات معصومین امیرالمومنین علی علیه السلام ونور فاطمه الزهرا سلام الله علیها ایجاد شدند و از تلفیق آن دو نور ،نورسایر ائمه معصومین علیهم السلام وازآنها وجود سایر وجودات ساری وجاری شد.ومظهر اسماء جلال الهی هست .
عدد 2:   در رتبه ای پاینتر از رتبه عدد یک که دارای مقام وحدت وجلال وعلو بود ، می باشند که دو وجودند مجزا از هم همانند دو نورندکه که هردو وجودی مستقل دارندولی در عرض هم ،کنار هم قرار دارند ،وجمع بسته شده اندو درمحاسبات ریاضی بخواهیم اعداد که نورها یااسماءالهی هستندرا جمع ببندیم مانند دو خط صاف در کنار هم درعرض هم قرار میدهیم تا جمع بسته شوند  ،واگر از عدد 9 مقدارشان زد بیرون ، به عالم بالاتری جهش کرده اند لذا مقدار اضافه ی کمتریامساوی 9 را در عالم پایین قرار میدهیم ویک یا چند بسته دیگرکه از 9 زده بالا ،را به عالم بالاتر انتقال میدهیم ،باتوجه به اینکه 10 ،یا 20 علامت جهش اندوصرفا ظرف اند وعلامت عالمی بالاتر، وخود غائبنددربین سایر اعدادکمتریامساوی 9 - پس هر عدد همانند ظهور اسمی از اسماءالهی هست که در جمع بستن همچون خطی در عرض همدیگر  قرار میگیرند  برخلاف عمل ضرب که علامت تصادم وقائم شدن و دخول عوالم واسماء واعدادواین خطوط بر هم است ، لذا در ضرب اعدادی که خطوطی هستنددرحال سیر صعودی به عالم بالا هستند را با عدددوم که مثلا درحال سیر نزولی به عالم پایین هستند را قائم برهم و عمود بر هم رسم میکنیم تا نقاط تصادف این خطوط باهم برابر بشود با جواب نهایی حاصلضرب دو عدد و هرکجا تعداد نقاط بیشتر از 9 شد ، نشان از صعود مقداری از آن عدد به عالم بالاتر است که رتبه اش اگریکان بود دهگان میشود واگر دهگان بود صدگان میشود والی آخر به همین منوال محاسبه میشود .
وعدد 2 که نماد تعدد هست را نیز شاید بتوان نماد وآیه ومظهر جمال الهی دانست که باتوجه به مشاهدات ، جمال درتعدد ها ظاهرمیشودونه در واحد ،از تعدد رنگها گرفته تا تعدد مزه ها و.... و تعددی که در باب بهشت اخروی دائما ازآن صحبت به میان آمده که بهشت مظهر جمال الهی هست 

* دقت شود،که شاید یکی ازمصادیق الف الف عالم ، همین عوالم اعداد هست .
عدد 9 : خاتم واتمام کننده مقدار هر عالم ازاعداد هست در یک سیر عددی .
 
 

* البته سوای مطالبی که عرض شد ، شاید بهتر بود بجای تصویر 8 ضلعی، تصویر مکعبی در عکس مربوطه قرار داده میشد که 8 ضلع دارد و با خانه کعبه که در روایات مرتبط با اسماء الهی ازآن یاد شده  و مرتبط با توحید خوانده شده ونماد وحدت وتوحید است ،بیشتر مرتبط  می شد !  که اگر کسی باتوجه به باریتعالی،  کعبه دل را به نور واحد محمدی صل الله علیه وآله گره بزند سرانجام به حقیقت غیبی باریتعالی خود را وصل شده خواهد یافت .

 

 

که در روایت هست :

از امام صادق(ع) سؤال شد: براى چه کعبه، کعبه نامیده شده است؟ آن‌حضرت فرمود: «زیرا چهارگوش می‌باشد». سؤال کننده پرسید: براى چه چهارگوش می‌باشد؟ امام(ع) فرمود: «زیرا محاذى و برابر بیت المعمور[1] است و آن چهار گوش می‌باشد». سائل پرسید: براى چه بیت المعمور چهار گوش است؟ امام(ع): «زیرا محاذى عرش است و آن چهار گوش می‌باشد». محضر مبارکش عرض شد: چرا عرش مربّع است؟ آن‌حضرت فرمود: «زیرا کلماتى که اسلام بر آن بنا شده چهار تا است و آنها عبارتند از: «سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا اله الّا اللَّه و اللَّه اکبر».[2]
محمد تقی مجلسی(ره) در شرح این روایت و ارتباط این چهار کلمه شریف با چهار گوش خانه کعبه، چنین می‌گوید:
بیت المعمور مربّع است؛ زیرا برابر عرش است که مربّع می‌باشد و چرا عرش مربّع است؛ زیرا کلماتى که بناى اسلام بر آن نهاده شده، چهار کلمه است که به آن «تسبیحات اربعه» گویند.

___

[1]. بر طبق روایات؛ «بیت معمور» خانه‌اى است در آسمان، که محل زیارت ملائکه است و فرشتگان آن را به عبادت آباد دارند. طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج 19، ص 6، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ پنجم، 1417ق؛ طبرسى، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، ج 4، ص 187، انتشارات دانشگاه تهران، مدیریت حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1377ش.
[2]. شیخ صدوق، علل الشرائع، ج 2، ص 398، کتاب فروشى داورى، قم، چاپ اول، 1385ش.
___
منبع روایت:

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

باسلام واحترام 

 تعیین اول مقام احدیت و تعیین ثانی مقام واحدیت  فلسفه و عرفان طبق این فرمایش کدام عدد میشود؟

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در در ۱۳۹۷/۸/۲۱ در 00:53، avatoheed گفته است :

باسلام واحترام 

 تعیین اول مقام احدیت و تعیین ثانی مقام واحدیت  فلسفه و عرفان طبق این فرمایش کدام عدد میشود؟

سلام علیکم ورحمت الله 
 

اولا اعتذار میجویم از تاخیر در پاسخ سوال خوبتان 

 

جواب اینست که برهیچکدام نمی شود عدد اطلاق کرد چه در مقام اسماء وصفات وچه در شان بالاتر باتوضیح زیر

 

ببینید در نحوه خلقت عالم اهل فن وعلماء اینگونه مطرح می نمایند که :

 

ظاهرا اعیان ثابته در علم الهی معلوم بودند

سپس پروردگار متعال جهت خلقت آنها ،آن اعیان ثابته را تنزل داد و وجودبسیط را خلق فرمودوحین خلقت  وجود بسیط ، ماهیات را درآن وجود بسیط تحقق بخشید

و به علت وجود محدود ماهیات ، تکثر در عالم خلقت پدید آمد و این ماهیات بودندکه اعداد دو به بعد به علت محدودیتشان (طبعا ) به وجود آورندو

اعداد متکثر پدید آمدند. 

البته دقت شود نباید در این مسئله ونحوه خلقت اولیه زمان را لحاظ کرد چراکه در آن شانیت ،وقبل از خلقت مخلوقات وحین خلقت وجودبسیط  ،نه زمان که وجودوظرفی محدود است ونه هیچ مخلوق دیگری، وجود نداشت 

وبعدازآن خلقت بعد از تحقق حرکت جوهری بین مخلوقات ، زمان از حرکت حادث شدو در ظرف فهم  محدود مخلوقات ذی شعور قابل ادراک شد.

 

واین وجودبسیط وماهیات هم همواره از اول خلقت باهم بودندوچیز جدای ازهمی نیستند وتا صور اسرافیل علیه السلام نیز باهم تحقق خواهند داشت 

تا صور اسرافیل توسط وی و به اراده پروردگارمتعال دمیده شودکه بادمیده شدن آن صور، ماهیات متکثر کلا ازبین خواهند رفت و تنها وجود بسیط که فعل ومخلوق خداست از مخلوقات باقی خواهدماند

و باز اعداد متکثر در این مقام از بین خواهند رفت .[1]

 

 

*نکته اینکه : تمام این اعداد ریاضی از یک تا اعداد بیشمار متکثر تنها صفت وعرض برای مخلوقات از وجودات دارای ماهیت محدود هستند

والا حقیقت پروردگار متعال طبق فرمایش مولایمان حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام در نهج البلاعة : خداوند واحد بلا عدد است 

چرا که اعداد چه واحد وچه متکثر همه جزو ماهیات هستند که بر وجود عارض شده اند ، و خداوند متعال هم طبق اعتقاد اسلامی که نامحدود است  ، محال است که دارای ماهیات چه اعداد وچه غیر آن را دارا باشند ، چرا که ماهیات کلهم محدودندو ظرف تحقق وجود(استفاده از تعبیر ظرف هم برای ماهیات از باب تقریب به ذهن وناچاریست والااین تعبیر برای ماهیت صحیح نیست ) 

 

ضمنا نکته دیگر اینکه این ماهیات محدودو ظرفهای محدود هستند که باعث تحقق تکثر در اعداد هستند ، حال آن ظرف ماهیت باشد یا ظرف  علم یا عقل ناقص ومحدود انسانی باشد  یا ظرف مکانی وامثال آن والا برفرض  اگر کسی ازاین بعد فراتر برود چیزی جز وجودبسیط واحد مشاهده نخواهدشد. 

*نکته همه وجودبسیط : فعل ومخلوق خداست ونه خود خداوند متعال لذا دراین نکته ریز هم باید دقت شود! 

حتی اسماء متعدد الهی همه اسمند و جهت اشاره به مسمای واحد

آن مسمای نامحدودی که کنه وجودش از دسترس مامخلوقات خارج است ودرک نشدنی

که در مناظره امام رضا علیه السلام با علمای مختلف در مجلس هارون الرشید ، حضرت به مضمون این مطلب درجواب عمران صابی اشاره فرموده اند .

<<[حضرت فرمودند :‍] و بدان که صفت نمی تواند بدون موصوف باشد و نیز اسم بدون معنی ، و حد بدون محدود نخواهد بود و صفات و اسماء همگی دال بر کمال و وجود هستند و به مانند حدود ، مثل تربیع (چهارتایی نمودن) ، تثلیث (سه تایی نمودن) و تسدیس ( شش تایی نمودن) دلالتی بر احاطه و فراگیری ندارند زیرا معرفت خداوند به وسیله صفات و اسماء درک می شود و با حد قرار دادن توسط طول و عرض ، قلت و کثرت ، رنگ و وزن و نظائر آنها درک نمی شود و هیچ چیز از این مذکورات ، در مورد خداوند -جل و تقدس- مصداق ندارد تا مخلوقات بتوانند با شناخت خود او را (توسط این حدود) بشناسند . و این مطلب ، بالضروره ، از گفته ها و دلایل ما ثابت می شود لکن صفات خدا ، دال بر خداوند هستند و او با اسماء خویش درک می گردد و با وجود مخلوقات بر وجود او استدلال می توان کرد به گونه ای که انسان طالب (حقیقت) نیازی به دیدن با چشم یا شنیدن با گوش و لمس با دست و احاطه کردن با جان و دل نخواهد داشت ؛ و اگر صفات و اسماءش نشانگر او نبود و علم مخلوق معنای او را درک نمی کرد ، مخلوق ، اسماء و صفات او را می پرستید نه معنای او را و اگر غیر از آن بود ، معبود یکتا غیر از «الله» بود ، زیرا اسماء و صفات غیر از او هستند ،[2]>>

به دلیل اهمیت بحث کیفیت خلقت ووحدانیت ، وغنی و پربار بودن این بحث در روایت مناظره امام رضا علیه السلام با عمران صابی ، ترجمه این مناظره را در ذیل برای علاقه مندان پیوست میکنم . 

 

__________________

اما در تفاوت بین احد و  واحد چنین گفته اند:

كلمه «احد» صفتى است كه از ماده «وحدت» گرفته شده، هم چنان كه كلمه «واحد» نيز وصفى از اين ماده است، چيزى كه هست، بين احد و واحد فرق است، كلمه «احد» در مورد چيزى و كسى بكار مى‏رود كه قابل كثرت و تعدد نباشد، نه در خارج و نه در ذهن، و اصولا داخل اعداد نشود، به خلاف كلمه «واحد» كه هر «واحدى» يك ثانى و ثالثى دارد يا در خارج و يا در توهم و يا به فرض عقل، كه با انضمام به ثانى و ثالث و رابع كثير مى‏شود، و اما احد اگر هم برايش دومى فرض شود، باز خود همان است و چيزى بر او اضافه نشده.

كى از بيانات لطيف مولانا امير المؤمنين(ع) در همين باب است كه در بعضى از خطبه‏ هايش كه در باره توحيد خداى عز و جل ايراد فرموده چنين آمده: «كلُّ مُسَمّى بِالوَحدَةِ غَيرُهُ قَليِلٌ» يعنى- و خدا داناتر است- هر چيزى غير خداى تعالى، وقتى به صفت وحدت توصيف شود، همين توصيف بر قلت و كمى آن دلالت دارد، به خلاف خداى تعالى كه يكى بودنش از كمى و اندكى نيست. بعضى نيز معتقدند: احد اشاره به بساطت ذات خداوند در مقابل اجزاء تركيبيه خارجيه يا عقليه (جنس و فصل، و ماهيت و وجود) است، در حالى كه واحد اشاره به يگانگى ذات او در برابر كثرات خارجيه مى‏باشد.

در حديثى از امام محمد باقر «عليه السلام» مى‏خوانيم: «أحد» فردى است يگانه و «احد» و «واحد» يك مفهوم دارد، و آن ذات منفردى است كه نظير و شبيهى براى او نيست، و «توحيد» اقرار به يگانگى و وحدت و انفراد او است.

در ذيل همين حديث مى‏خوانيم: «واحد از عدد نيست، بلكه واحد پايه اعداد است، عدد از دو شروع میشود، بنا بر اين معنى «اللَّه احد» يعنى معبودى كه انسانها از ادراك ذات او عاجزند، و از احاطه به كيفيتش ناتوان، او در الهيت فرد است و از صفات مخلوقات برتر.

در قرآن مجيد نيز «واحد» و «احد» هر دو به ذات پاك خداوند اطلاق شده است.[4]

 

اما درنگاه دقیق عرفانی فلسفی :

چهره باطن را مرتبه «احدیت» می‌گویند که عبارت از این است که حضرت حق، ذات خود را در حالتی که جامع همه شئون الاهی و دارای همه اسما و صفات کمالی است، ولی بدون تعیّن و تفصیل، بلکه به گونه بسیط (رویة المفصل مجملا) مشاهده کند. اما چهره ظاهر «وحدت حقیقیه» را مرتبه واحدیت می‌نامند که همان مقام ظهور اسما و صفات است؛ یعنی خداوند ذات خود را در حالی‌که دارای همه اسما و صفات به صورت تفصیل است(رؤیة المجمل مفصلا) مشاهده کند. «واحدیت» مبدأ پیدایش کثرات است که کثرات ابتدا به صورت علمی تحقق می‌یابند؛ یعنی لوازم اسما و صفات و ماهیات اشیای خارجی، ظهور علمی می‌یابند؛ و چون در ظهور علمی، کثرت و تعدد مفیض و مستفیض وجود ندارد،

گفته‌اند ظهور علمی اشیا به واسطه فیض اقدس تحقق می‌یابد؛

یعنی اقدس از شوائب کثرات است. سپس ماهیات و لوازم اسما و صفات تحقق عینی و خارجی می‌یابند که ظهور خارجی و عینی ماهیات را به فیض مقدس می‌دانند.

فیض مقدس را فیض منبسط، نفس رحمانی، روح محمدی و اول ما خلق الله نیز می‌نامند.

فیض مقدس هر چند امر واحد است

و به مفاد «قاعده الواحد» از واحد حقیقی صادر می‌شود

و مثل خداوند که در عین اول آخر است و هیچ چیزی ثانی خدا نیست،

فیض مقدس نیز هرگز ثانی و ثالث ندارد؛

چون ظهور همان «هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن » است، ولی به لحاظ تعینات، مترتبه‌ای که در دامن آن است، به سه عالم: «ارواح»، «مثال» و «اجسام» تقسیم می‌شود.[5]

 

 

_______________________

[1]. عیون أخبار الرضا، ج1، ص154- 178؛ بحار الأنوار، ج49، ص173- 177.

_______________________

مناظره امام رضا علیه السلام با عمران صابی (دانشمند شبه مادی)

هنگامی که بزرگ هیربدان از ادامة بحث بازماند، امام به حاضران رو کرد و فرمود: آیا در میان شما کسی هست که با اسلام مخالف باشد؟ اگر مایل است، بدون اضطراب و نگرانی سؤالاتش را مطرح نماید.


در این هنگام،«عمران صابی» که یکی از متکلمان معروف بود، برخاست و نزد حضرت آمد و گفت: ای دانشمندا بزرگ! اگر خودت دعوت به سؤال نمی کردی، من سؤال مطرح نمی کرد؛ چرا که من به کوفه، بصره، شام و الجزیره رفته ام و با علمای علم عقاید روبه رو شده ام، ولی کسی را نیافته ام که برای من ثابت کند خداوند یگانه است و قائم به وحدانیت خویش است. آیا اجازه می دهی همین مسئله را با تو در میان بگذارم؟
امام علیه السلام که تا آن روز با عمران صابی روبه رو نشده بود، ولی نامش را از مردم شنیده بود، فرمود: اگر در میان این جماعت عمران صابی باشد، تویی؟
گفت: آری، منم.
امام علیه السلام سؤال کن، امّا اعتدال را در بحث از دست مده و از کلمات ناموزون و انحراف از اصول انصاف بپرهیز.
عمران صابی: به خدا سوگند، من چیزی جز این نمی خواهم که واقعیت را برای من ثابت کنی تا به دامنش چنگ بزنم و از آن صرف نظر نخواهم کرد.
امام علیه السلام هر چه می خواهی، بپرس.
در این هنگام، حاضران ازدحام کردند و به یکدیگر نزدیک شدند. همگی گردن کشیدند و سپس سکوتی مطلق بر مجلس حکم فرما شد تا ببینند این مناظرة حساس به کجا می انجامد.
عمران صابی: از نخستین وجود در جهان هستی و مخلوقاتش با من سخن بگوی.
از قرائن استفاده می شود که منظور عمران صابی پاسخ به دو سؤال مهم در مسئلة خداشناسی بود: نخست این که خداوند چه هدفی از آفرینش داشت و چه کمبودی از او با آفرینش برطرف می شد؟ دیگر این که آیا آفرینش از عدم صورت گرفته و هیچ ماده ای قبل از آن نبوده؟ و چگونه این امر تصوّر است؟
امام علیه السلام اکنون که سؤال کردی، با دقت گوش کن. ما معتقدیم خداوند همیشه بوده و یگانه و واحد بوده و چیزی با او نبوده است.
سپس مخلوقات مختلف را ابداع فرمود. جهان را نه در چیزی برپا داشت و نه در چیزی محدود نمود و نه طرح و نقشه ای قبلاً در جهان بود تا مثل آن بیافریند. سپس مخلوقات را به گروه های مختلف تقسیم کرد: برگزیده و غیر برگزیده، مؤخّر و مقدّم، رنگ و طعم (و غیر آن). نه نیازی به آن ها داشت و نه به این وسیله ارتقای مقام می یافت (چرا که او وجودی است بی نهایت و نامحدود از هر نظر و چنین وجودی منبع تمام کمالات است و کمبودی ندارد تا با آفرینش موجودات برطرف گردد). آیا می فهمی چه می گویم ای عمران؟
عمران: بله مولای من.
امام علیه السلام بدان ای عمران، اگر خداوند برای نیازی جهان را آفریده بود، باید با قدرتی که داشت، چندین برابر این ها را بیافریند؛ چرا که هر قدر اعوان و یاوران (و عرصة حکومتش) بیشتر باشند، بهتر است و لذا می گویم آفرینش او برای رفع نیازی نبود (بلکه او فیاض است و ذات پاکش مبدأ انواع فیوضات، و آفرینش فیض وجود اوست).
سپس عمران دربارة علم خداوند به ذات پاکش در ازل و قبل از آفرینش موجودات کرد و چگونگی علم خداوند به آن ها بعد از وجودشان را جویا شد که اگر علم او از طریق «ضمیر» (و تصور و تصدیق درونی) باشد، ذاتش معرض حوادث می شود. پس پاسخ شنید که علم او علم حضوری است و موجودات نزد ذات پاکش حاضرند، و گرنه تسلسل لازم می آید؛ چرا که باید به آن علم نیز علمی داشته باشد.
سپس عمران از انواع مخلوقات سؤال کرد. امام علیه السلام آن ها را به شش گروه تقسیم فرمود: از محسوسات گرفته تا ماورای حس، و از جواهر گرفته تا اعراض، و از ذوات گرفته تا اعمال و حرکات. هر کدام آفرینش ویژة خود را دارند (و این تنوع خلقت دلیل بر عظمت قدرت اوست).
سپس پرسید: آیا این آفرینش گسترده در ذات او تغییری ایجاد نمی کند؟ گویا عمران گرفتار مسئله قیاس در فهم صفات خدا بود؛ چون می دید انسان هر کاری انجام می دهد؛ نوعی دگرگونی و تغییر در خودش به وجود می آید و تکامل می یابد یا مشکلی از مشکلاتش حل می شود. و خدا را به خود قیاس می کرد. امّا جواب شنید که یک وجود قدیم و ازلی که عین هستی مطلق است، دگرگونی در او معنا ندارد. او جامع جمیع کمالات است و نقصی در او وجود ندارد که با آفرینش مخلوقات برطرف گردد.
بعد عمران سؤال کرد که ذات خدا چیست؟
امام علیه السلام فرمود: او نور است (امّا نه نور ظاهری و حسّی، بلکه) نور به معنای هدایت کنندة همة مخلوقات و تمام اهل آسمان ها و زمین.
باز سؤالات دیگری در این باره که خدا کجاست و مانند آن مطرح کرد و جواب شنید که خداوند مکان ندارد.
چیزی نگذشت که وقت نماز فرا رسید. امام علیه السلام رو به مأمون کرد و فرمود: وقت نماز فرا رسیده است و باید به ادای فریضه بپردازیم.
عمران که از بادة روحانی سخن امام مست شده بود و باقی قدح در دست داشت، عرض کرد: مولای من، جواب مرا قطع مکن که قلبم نرم و آمادة پذیرش شده است!
امام علیه السلام فرمود: عجله مکن! نماز می خوانیم و باز می گردیم. امام علیه السلام وارد اندرون شدند و نماز را به جا آوردند، امّا مردم در بیرون پشت سر محمّد بن جعفر (عموی امام علیه السلام ) نماز خواندند.
بعد از ادای نماز، امام علیه السلام به مجلس بازگشت و عمران را صدا زد و فرمود: سؤالاتت را ادامه بده.
عمران: آیا ممکن است به این سؤالم پاسخ فرمایی که آیا خداوند به ذاتش وجود دارد یا به اوصافش؟
امام علیه السلام ضمن توضیحی او را به این حقیقت توجه داد که بسیاری از این اوصاف که می بینی، اوصافی است که بعد از آفرینش موجودات از ذات پاکش انتزاع می شود (مثلاً تا مخلوقی آفریده نشده بود، خالق، رازق، رئوف، رحیم، معبود و ... مفهومی نداشت. هر چند علم و قدرت بی پایان در او بود). بنابراین، ذات مقدس او حتی قبل از اوصاف (منظور صفات فعل است، مانند مثال های قبل، نه صفات ذات، مانند علم و قدرت) وجود داشته است.امام سپس به تشریح مفاهیم «ابداع» ، «مشیت» و «اراده» که یک حقیقت با سه عنوان اند، پرداخت و از نخستین ابداع در عالم هستی سخن گفت و جالب این که امام علیه السلام نخستین ابداع الهی را مسئلة «حروف الفبا» شمرد که کلمات همگی از آن تشکیل می گردند و این حروف به طور جداگانه مفهومی ندارند.
عمران پیوسته توضیحات بیشتری از امام علیه السلام می خواست و امام علیه السلام این سرچشمة فیاض علم، او را بهره مندتر می ساخت، تا رسید به آن جا که امام علیه السلام فرمود: آیا مطالب را خوب درک کردی ای عمران؟ عمران در میان تعجب حاضران عرض کرد: آری، به خوبی فهمیدم و شهادت می دهم خداوند همان گونه است که شما وصف کردید و وحدانیتش را ثابت نمودید، و نیز گواهی می دهم که محمّد صلی الله علیه و اله و سلّم، بندة اوست که به هدایت و دین حق فرستاده شده است. سپس رو به قبله به سجده افتاد و مسلمان شد. این جا بود که شگفتی حضار به اوج رسید.
نوفلی می گوید: هنگامی که علمای کلام مشاهده کردند عمران صابی که در استدلال بسیار نیرومند بود و هرگز کسی بر او بر او غلبه نکرده بود، در برابر امام علی بن موسی الرضا علیه السلام تسلیم شد، دیگر کسی از آنان نزدیک نیامد و از حضرت چیزی سؤال نکرد.
نقل کنندة این روایت، یعنی نوفلی، می گوید: مجلس تمام شد و مردم پراکنده شدند و من با جماعتی از دوستان در آن جا بودم. ناگهان محمّد بن جعفر به سراغ من فرستاد. نزد او رفتم، گفت: این نوفلی، دیدی چه شد؟ به خدا سوگند، من هرگز گمان نمی کردم علی بن موسی علیه السلام در چیزی از این مسائل وارد باشد و هرگز او را به این امور نشناخته بودم و نشنیده بودم که در مدینه از این مباحث سخن گفته باشد یا علمای کلام نزد او اجتماع کرده باشند!
سپس محمّد بن جفعر افزود: من می ترسم که این مرد (مأمون) به او حسد بورزد و او را مسموم سازد یا بلای دیگری بر سرش بیاورد. به او بگو از این امور خودداری کند.
نوفلی می گوید گفتم: او از من نخواهد پذیرفت. و این مرد (مأمون) می خواست او را امتحان کند تا بداند آیا چیزی از علوم پدرانش نزد او هست یا نه؟
گفت: به هر حال، از قول من به ایشان بگو: عمویت از این ماجرا خشنود نیست و دوست می دارد و مصلحت می بیند به دلایلی این راه ادامه ندهی.
نوفلی می گوید: هنگامی که در منزل خدمت امام علیه السلام رسیدم، ماجرای عمویش محمّد بن جعفر را گفتم. امام تبسمی پر معنا فرمود و گفت: خدا عمویم را حفظ کند. می دانم چرا از این ماجرا خشنود نیست. 
سپس یکی از خادمان را صدا زد و فرمود: به سراغ عمران صابی برو و او را نزد من آور.
گفتم: فدایت شوم، محل او را می دانم کجاست. او هم اکنون میهمان بعضی از شیعیان است. 
فرمود: اشکالی ندارد. او را سوار کن و نزد من بیاور.
هنگامی که عمران آمد، امام علیه السلام به او خوش آمد گفت و لباس فاخر و مرکبی به او هدیه داد و ده هزار در هم نیز به عنوان جایزه به او مرحمت فرمود. سپس دستور داد شام را حاضر کردند. مرا سمت راست خود و عمران را سمت چپ نشاند، تا شام پایان یافت. آن گاه به عمران رو کرد و فرمود: فردا نزد ما بیا. می خواهیم غذای مدینه برای تو تهیه کنیم. به این وسیله، حضرت او را مورد تفقد خاص خود قرار داد.
از آن به بعد، عمران مدافع سرسخت اسلام شد، به طوری که علمای مذاهب مختلف نزد او می آمدند و دلایل آن ها را باطل می کرد، تا این که ناچار از او فاصله گرفتند. مأمون نیز ده هزار درهم جایزه برای او فرستاد. فضل بن سهل وزیر مأمون نیز اموال و مرکبی برای او ارسال داشت. 
1.این تعبیر ممکن است اشاره به این باشد که خداوند در آغاز، مواد اصلی تشکیل دهندة عالم را که حکم الفبای عالم هستی را دارند، ایجاد کرد. این مواد به طور جداگانه بیانگر نظامی نیستند، امّا از ترکیب آن ها با یکدیگر موجودات مختلف پا به عرصة وجود می گذارند، همان گونه که از ترکیب الفبا لغات گوناگون به وجود می آید (دقت کنید).
2 .عیون أخبار الرضا، ج1، ص154- 178 (با تلخیص) ؛ بحار الأنوار، ج49، ص173- 177. کار مأمون و وزیرش سهل مسلماً برای حفض ظاهر بود. [3]

_______________________

[1]به نقل از جلسه درسی استاد حشمت پور 97/9/14

[2][3] منبع کل متن ملحق شده ازمناظرات امام رضا علیه السلام :

https://mouood.org/component/k2/item/9818-مناظره-امام-رضا-علیه-السلام-با-عمران-صابی-دانشمند-شبه-مادی.html

[4]برگرفته از:  (http://javankh.salehintehran.ir/فرق-بين-احد-و-واحد-و-معناي-احد-بودن-خداي/)

[5] برگرفته از سایت (http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa26613) و(http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa5148)به نقل از :

ر، ک،جوادی آملی، عبدالله، تحریر تمهید القواعد، ص 195 - 209 و 419 - 428 و 470 -  484؛ حسن زاده آملی، حسن، انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، ص 106، 108، 109، 160، انتشارات قیام، قم، چاپ اول، 1372؛ رسائل قیصری با تعلیقات آشتیانی ص 6 - 55؛ شرح قیصری فصوص الحکم، ص(شماره صفحه ذکر نشد).

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین والسلام والصلوة علی محمّد وآله اجمعین 

باسلام 

عرض شد که بسته اعداد منحصر اند  در 1 تا 9 اما اعداد بالاتر از آن ، بالاتر نیستند مگر از جهت شان و عالم و رتبه 

چرا که مثلا عدد 2  در 20 همان 2 هست ، اما در عالم بالاتر و شانیت دهگان ها واقع شده .

والا درمحاسبات چه جمع وچه ضرب و... تنها با اعداد 1 تا 9 کارداریم واعداد بالاتر یا دون به عالم بالاتر یا پایینتر جهش میکنند و در شانیت فعلیشان ارزششان صفر خواهد شد .

 

فرض مثال ، در جمع اعدادمختلف مثالی را با قواعد زیر می توانیم بزنیم  :

نکته: در قاعده در جمع دو عدد دو قول وجود دارد ، جمع دوعدد از سمت  چپ به راست و برعکس ولکن آنچه مناسب این مقام هست جمع از سمت چپ به راست میباشدکه هم از تکثر شان هاوعوالم ورتبه های اعداد دورتر هست و هم در آن صرفا با اعداد یک رقمی سرکار داریم وجهش مازاد بر رتبه وعالم بالاتر و سرعت عمل محاسبه در آن بیشتر از روش دیگر هست وامکان محاسبه ذهنی در آن فراهمتر است : لذا جمع اعداد از سمت چپ به راست و یک رقم یک رقم در هردو عدد صورت خواهد پذیرفت .

قاعده دیگر : عرض شدکه اعداد از یک تا 9 در یک مقام وشان هستند لذا اگر درحاصل جمع دو عدد عددی بیش از 9 باشد مقدار کمترویامساوی  9 آن در همان مقام باقی مانده واضافات به عالم ومقام وشان بالاتردر سمت چپ منتقل خواهد شد 

 

منتظرادامه مطلب باشید...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری