نورنما

بحثهایی پیرامون اخلاق اسلامی با دید توحیدی

56 ارسال در این موضوع قرار دارد

سلام علیکم.

بحثهای اخلاقی با دید توحیدی ؛ بحث جالبی هست؛ شما گفتید دین یعنی روش.

پس بنده که پدر و مادرم مسلمان بودند و من نیز به تبعیت از اونا مسلمان شدم؛ بخوام یه روشی یا دینی انتخاب کنم توحیدی چیکار باید بکنم؟

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

سلام علیکم ورحمت الله 

ممنونم از سوال خوبتان 

 

کسی که درصدد شناخت وعمل به روشی توحیدی برای زندگی خود می باشد باید چند مرحله را جهت رسیدن به بهترین روش طی نماید:

مرحله اول :

( ز کجا آمده ام   -  آمدنم بهر چه بود.  - به کجا می روم آخر؟ ننمایی وطنم )

اول باید به این سوال فطری که درنهاد هر انسانی هست ولی بسیاری در پاسخ آن مانده اندو یااصلا درصدد رسیدن به جواب نیستند ، پاسخ بدهد

تا هم حقیقت و هویت اصلی خود را دریابد و هم موقعیت وشرایط کنونی خود را دانسته و هم هدف از وجود وهستی خود را متوجه شود تا برطبق آن هدفگذاری و بعداز هدف گذاری ،برنامه ریزی نماید ودر موقع برنامه ریزی نیز بهترین روشی را که سازگار تر با هدف وجودی حقیقت خودش هست را انتخاب نماید

که بهترین روش زندگی هرموجودی روشی هست که با هدف وجودی همان موجود سازگار تر باشد. 

وقبل از تعیین هدف از زندگی ،هیچ سبکی سرانجام مقبول و خوشآیندی نخواهد داشت 

_ نکته ابتدائی اول پیش فرض مسئله:  

ببینید ما به عنوان یک مسلمان شیعه اثنی عشری طبق آموزه های به حق مذهب اثنی عشری ، به این موارد زیر تا اعتقاد به وحدانیت وتوحید در ذات وصفات پروردگار متعال  معتقدیم :

که اولا طبق مذهب ما شیعیان اثنی عشری :میدانیم که ما مخلوق پروردگارمتعال هستیم که الله باریتعالی واحد احد، همه ما موجودات را خلق نموده و به ما از نیستی ، هستی و وجود عطا فرموده لذا محل آمدن یا همان مبدا پیدایش خودمان را میدانیم

 

لذا هویت و حقیقت خودمان که مخلوقی از مخلوقات باریتعالی و تجلی اسمی از اسماء مخلوق الله باریتعالی وآیتی ونشانه ای از نشانه های الله تبارک وتعالی  هستیم که با نظر ودقت در هویت خود این آیت آینه وار محدود یا اسم مخلوق محدود می توانیم به وجود آن مسما و صاحب اسم و آن صاحب آیت ونشانه ، پی ببریم ،

 

یا از حس نیاز و آویزان بودن و  وابستگی و تعلق خود پی ببریم به آن وجود  نامحدودی که به آن آویخته شده ایم و به آن وابسته و نیازمندو متعلقیم و همه چیزمان از اوست که بی نیاز وغنی مطلق است  ووو 

خلاصه قبل از بحث از توحید حتما می بایست با کمک  فطرت و  عقل خویش و پیگیری و تحقیق ، به این اعتقادات زیر باید معتقد باشید تا بتوان بحث از توحید بازکرد ومطالب توحیدی را در بیان روش زندگی توحیدی ویا نحوه اسلامی سازی علوم با دید توحیدی  مطلبی بیان کردو شروع به استدلال کرد:(که غالب این اعتقادات را در بخش بعدی بصورت نموداری برایتان لیست کرده ام که لطفا مطالعه فرمایید و اگر بخشی را قبول نداشته باشید ذکر نمایید تا بصورت منطقی ان شاء الله دلایل آن اعتقاد را برایتان بازگو کنم تا شبهه ای اگر باشد رفع بشود ان شاء الله تعالی تا بتوانیم وارد بحث از روش زندگی اخلاقی توحیدی شویم)

 

 

 

 

 

  • احسنت 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

لذا من که تاالان از اعتقادات پدر ومادرم تبعیت میکردم والان درصدد یافتن راه حق بصورت مستقلا وروی پای خودم هستم باید به این موارد زیر پی برده واعتقاد پیدا کنم

تا بتوانم به محبث توحید و روش زندگی توحیدی از منظر اسلام وارد بشوم  :

 

لینک:

(جهت نمایش اعتقاداتی که قبل ازمبحث توحید باید قبولش کرد روی همین متن کلیک نمایید)

  • احسنت 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

فهرست نموداری اعتقاداتی که باید قبل از ورود به  مبحث توحید و روش زندگی اخلاقی توحیدی از منظر اسلام

یا بحث اسلامی سازی علوم بادید توحیدی باید به آنها اعتقاد داشته باشیم :

 

اعتقادات شیعه اثنی عشری تا اعتقاد به مبحث توحید در خداوند متعال.jpg

 

* روی تصویر باز شده ، دوباره کلیک کنید تا تصویر تمام صفحه شود وسپس از ذربین استفاده نمایید تا متنها در اندازه طبیعی و خوانا دیده شوند

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آیا این موارد بالا را در اعتقادات شیعه اثنی عشری مستحضرید وقبول دارید؟تا وارد بحث زیرمجموعه این اعتقادات یعنی توحید بشویم

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 4 ساعت قبل، نورنما گفته است :

آیا این موارد بالا را در اعتقادات شیعه اثنی عشری مستحضرید وقبول دارید؟تا وارد بحث زیرمجموعه این اعتقادات یعنی توحید بشویم

قبول دارم. من در مورد خدا و تمام ویژگیهای توحید ش کاملا اعتقاد دارم. فقط یه سوال چطور فرستادگانش با معجزاتشان می توان اثبات کرد اونم در زمانهایی که نبودیم فهمش سخته برام. و درباره ی ائمه که اثبات بشه انسان کامل هستند و در زمان ما نبودند و امام زمانی که از نظر غایب هستند مساله دارم.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

جواب دادن به سوال از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟ به کجا می روم؟ خیلی سخته و با تفکر صرف به نتیجه فکر نکنم برسیم؛ بنظرم باید خودمون رو اول بشناسیم؛ خودشناسی؛ تا بفهمیمم نیاز به خالقی داریم یا نه؛ و اگر خالقی خلق مان کرده هدفش چه بوده؛ برای رسیدن به این سوالات اول باید خودشناسی و انسان شناسی شناخت داشته باشیم. بنظرم وقت زیادی لازم داردو پیچیده هست.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 6 ساعت قبل، ali947198 گفته است :

قبول دارم. من در مورد خدا و تمام ویژگیهای توحید ش کاملا اعتقاد دارم. فقط یه سوال چطور فرستادگانش با معجزاتشان می توان اثبات کرد اونم در زمانهایی که نبودیم فهمش سخته برام. و درباره ی ائمه که اثبات بشه انسان کامل هستند و در زمان ما نبودند و امام زمانی که از نظر غایب هستند مساله دارم.

سلام 

اینکه فرمودید(چطور فرستادگانش با معجزاتشان می توان اثبات کرد اونم در زمانهایی که نبودیم) ، پاسخ اینه که باید کتب تاریخ نویسانی که در دوران خود مورد اعتماد  بودند را مطالعه نمایید،

و بخاطر تواتر مطالب تاریخی در این باره این مسئله برایتان حل بشود، منظورم از تواتر اینست که طبعا اگر یک مطلب را اگر فرضا صدنفری باهم یک مطلبی را نقل نمایندکه غالبا هیچ کدام بادیگری ارتباط خاصی ندارد وانگیزه  دروغ هم در آنها مشاهده نشود ، پی به صداقت آنها می بریم و الا حداقل در مطلبی که آنها میگویند سعی میکنیم احتیاطی عمل کنیم ، مثلا در مسیری شما به طرف کوهستانی راه میروید، اگر در این مسیر هرچند دقیقه یکبار کسی از سمت کوهستان بیاید و بگوید که جلوتر نروید ویا از این راه نروید ، چراکه آتشفشان فوران کرده و مذابها به سمتتان می آیند، اگر ده نفری چنین به شما بگویند عقلتان حکم میکند که سخنشان را بپذیرید واز آن مسیر نروید ومسیری دیگر را برای طی طریق  انتخاب نمایید ، ممکن است که آن مسیر جدیدتان مسیر سنگلاخی و سختی هم باشد ولی طی آن مسیر را به جان خواهید خرید 

 

جریان قیامت و آخرت و پیامبران نیز به همین شکل هست 

چراکه در زندگی شیرین وکم  درد سر دنیا ،   با هزاران لذت وتمایلات ، ناگهان هزاران فرد جلویتان ظاهر می شوند و می گویند از سمت آخرت وخدای متعال برایتان پیامی داریم وپیامبریم 

و به شما احتمال مواجهه با عذابها و آتش ها و مذابهای آتشین روز قیامت وبرزخ بعداز مرگتان را میدهیم ، که آن عذابها یا هزاران سال گریبانتان را خواهد گرفت و یا  بصورت همیشگی و ابدی گرفتارش خواهید شد ورنج ابدی شما را خواهد رنجاند ومعذبتان میکند 

 

حال شما به عنوان یک فرد عاقل سخن 124 هزار پیامبری که دربین مردمشان مشهور به امانت و راستگویی می باشند را قبول نمیکنید؟ 

مسلما که قبول خواهید کرد 

واگر قبول هم نکنید ، عقل حکم میکندکه چون مورد احتمال یک امر بزرگ ویک ضرر عظیم و ابدی میباشد، حداقل محتاتانه عمل کنید و زندگی ابدی را به زندگی صدساله دنیا  نفروشید

 

____________

اما در مورد انسان کامل بودن ائمه: این اعتقاد فعلا در بحث ابتدائی توحیدی  مطرح نیست ولی برای دانستن این مطلب شما در ابتدا باید باعقلتان به این مطلب برسید که پیامبر اکرم صل الله علیه وآله وامامان باید راستگو باشندومعصوم بطوری  حتی یک بار هم خطا وگناه ولغزش نمیکنند والا اگر دروغ بگویند کل قرآن کریم وسخن خالق زیر سوال می رود واگر امکان یک دروغ در سخنشان باشد ، کل حکمت ارسال فرستاده از جانب خداوند متعال زیر سوال میرود ، چراکه اگر فرضا یک گناه میتوانستند بگویند، ازکجا معلوم سایر سخنانشان وقرآن کریم نیز دروغ نبوده ؟ ازکجا معلوم حتی این سخنشان که من پیامبر و فرستاده از جانب خدا هستم نیز دروغ بوده ومانمی دانستیم ! لذا حتی احتمال عقلی یک دروغ برایشان نیست 

 

و حکمت ارسال پیامبران وفرستادگان توسط خداوند متعال چنین است:

شما فرمودید بجز این موارد، سایر اعتقادات شیعه را قبول دارید 

خب پس علم وحکمت خداوند متعال واینکه خداوندمتعال عالمتر وحکیم تر از هر موجودی هست را قبول دارید، 

پس فرضا مثالی میزنم تا مطلب واضح شود: فرض کنید یک فردی یک ربات پیچیده برای هدفی خاص ساخته  و به رباتش با برنامه ریزی آن مقداری فهم و شعور هم داده 

و رباتش را  میبرد در سرزمینی  خالی از سکنه رها میکند و  دکمه روشن شدن آن را میزند و بیخیالش میشود 

ورباتش بعد از اینکه روشن شد و فهم شعورش کار کرد ، نداند باید چه کار کند ، یعنی فهم و شعور دارد ولی نمی داند چکار کندو چطور به هدفی که سازنده اش قصدش آن بود برسد

 وکسی هم نباشد که به او بگوید چکار کند! 

خب اینطوری کار سازنده ربات عبث وبیهوده وغیر عالمانه و غیر حکیمانه خواهد بود!!

طبعا اگر سازنده انسان عالم و عاقل و حکیمی باشد باید یا خود مستقیما خود را به ربات نشان دهدو کاری که باید انجام دهد را به ربات متذکر شود ویا حداقل کسی را برای اطلاع رسانی به ربات به سمت ربات بفرستد تا به ربات بفهماندکه هدف از ساختش چیست وچه باید بکند! 

 

____

اما برای اثبات وجود امام زمانی که غایب است ، شما اول باید در پی اثبات وجود پیامبر الهی که مقداری از حکمت ارسال پیامبران در اینجا برایتان ذکر شد ، باشید 

سپس همان دلایلی که برای ارسال پیامبران هست در مورد امامان نیز همان دلایل موجب میشود تا خداوند زمین را خالی ار حجت نگذارد

سپس عصمت وصدق پیامبران وامامان را برای خودتان اثبات  نمایید

سپس اینکه امامان بعداز پیامبر اکرم صل الله علیه وآله را چه کسانی هستند را پیدا و اثبات نمایید از مسئله غدیر و ...

سپس روایاتی که امامان هرکدام امام بعداز خود را به دهها نفر بصورت علنی معرفی می فرمودندو اسامی تمامی امامان تعیین شده توسط خداوند متعال به پیامبر اکرم وحی شده وایشان در روایاتی اسامی آنها را تا امام دوازدهم مطرح نموده اند را مطالعه نمایید

تا برسید به توقیعات ونامه هایی که امام زمان عجل الله تعالی به علمای راستگو و ثقه و مورد اعتمادی که در غیبت صغری  نگارده اند و در آخر غیبت صغری و شروع غیبت کبرا حضرت اشاره به غیبت طولانی مدت خودشان می فرمایندو بعدش بشارت خروج از غیبت کبرا را نیز باذن الله تبارک وتعالی داده اند را هم در همان نامه ها داده اند

وچون قبلا برای خود ثابت کرده اید که امامان از جمله امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف اهل گناه و خطا و دروغ نیستند ، پس این نامه ها واین خبرهای غیبی و بشارت به ظهورشان بعداز مدتها نیز دروغ نخواهد بود وامام زمان فعلا زنده اند وسخنشان راست هست .

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 6 ساعت قبل، ali947198 گفته است :

جواب دادن به سوال از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟ به کجا می روم؟ خیلی سخته و با تفکر صرف به نتیجه فکر نکنم برسیم؛ بنظرم باید خودمون رو اول بشناسیم؛ خودشناسی؛ تا بفهمیمم نیاز به خالقی داریم یا نه؛ و اگر خالقی خلق مان کرده هدفش چه بوده؛ برای رسیدن به این سوالات اول باید خودشناسی و انسان شناسی شناخت داشته باشیم. بنظرم وقت زیادی لازم داردو پیچیده هست.

در تصویر سعی شده ، سیر منطقی و عقلی اعتقادات شیعه خدمتتان عرض شود 

وفرض را براین میگیریم که کسی خداوند متعال را قبول ندارد ولی این سوال فطری متلق به هر اسانی از مومن وکافر در نهادش هست و درصدد پاسخ به آنست 

خب اول خودشناسی اینه که ببینیم خودمان از چه چیزی ساخته شده وبوجود آمده! و هویتش چیست؟

لذا فرد باید در پیرامون خود پاسخش را بیابد ولی چون این علت بوجودآمدنش به قرنها قبل بازمیگردد باید درکتب ناریخی دنبال این پاسخش بگرددکه چه شد انسان بوجود آمد

در این مطالعات تاریخی خب برخوردمیکند به کسانی که به این پرسش پاسخ داده اند و ادعا کرده اند از سمت موجودی که سازنده کل آسمان وزمین وانسانها هست برای اینکار گمارده شده اند

وتعداد آنها نیز کم نبوده وخیلی ها با همدیگر ارتباطی نداشته اند، و هرکدام  از آنها مال زمانی خاص و منطقه ای متفاوت بودند که امکان اطلاع دسانی به همدیگر را نداشتند وبرخی هم سواد خواندن ونوشتن هم نداشتند تا چنین مطلبی را بتوانند با دست به دست دادن و دروغ دسته جمعی بتوانند مطرح نمایند! یا سواد آن را هم نداشتند تا مطالب مدعیان پیامبری قبل خود را با کتاب خواندن بفهمندو به مردم بنام خود برسانند

و بااین وجود از وجود همدیگر با گذشت قرنها خبر داشتندو داستانهای همدیگر را میدانستند و یا حتی از آمدن پیامبرانی در قرنها بعد حتی بااسم ورسمشان خبر دار بودند و مژده آنها را میدادندو چنین افرادی هم بعداز قرنها بامعجزات وادعای نبوت می آمدندو  سخن غیبی از آینده نیز صادق از آب درمیآمد

 

وخلاصه اینی که بنده عرض کردم  راه میانبر هست و ساده و همه فهم و فراگیر برای عموم مردم 

 

ولی آن روشی هم که شما میفرمایید هم راهی برای چنین شناختی هست ولی نیاز به کشف و شهود وریاضت و پاکی وصفای باطنی و آنهم باید آلوده به گناه نباشدتا انسان بتواند با شناخت خود به خدای خود پی ببرد، وبرفرض کسی هم که هنوز خدا را قبول ندارد گناه را از غیر گناه نمی تواند تشخیص بدهدو این راه کشف وشهود وشناخت خود را طی نماید

 

سوای اینکه شناخت خداوند متعال فرع بر دانستن وجود خداوند می باشد یعنی اول کسی باید وجود خدا را قبول کند سپس درصدد شناخت او باشد 

والا معنی ندارد کسی دنبال شناخت چیزی باشد که هنوز یقین به وجود آن پیدا نکرده است ! مثلا بلاتشبیه ، کسی هنوز یقین ندارد موجودی بنام سیمرغ در عالم هستی هست ولی درصدد شناخت سیمرغ باشد که سیمرغ چنین است وچنان است و چنین کارهایی انجام میدادوچنین کارهایی میتواند انجام بدهدو به فلان رنگ و به بیسار صدا می باشد و.... 

و عبارت (من عرف نفسه فقد عرف ربه ) برای کسانی خطاب هست که وجود خداوند متعال را به یقین قبول دارند ولی درصدد شناخت آن پروردگار هستند

 

  • احسنت 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بسم الله الرحمن الرحیم 

بحث دید توحیدی به عالم هستی و در ادامه ورود به علم اخلاق با دید توحیدی:

طبق روایاتی گه از پیامبر اکرم و  اهل بیت علیهم السلام نقل شده است نحوه خلقت جهان هستی بدینگونه هست :

خداوند متعال که دارای اسماء جمال وجلال هست برای شناخته شدن خود و این اسماء وصفات عالم هستی ،

ابتداء نور وجودی نازنین پیامبر اکرم صل الله علیه وآله را خلق فرمودند 

سپس از آن نور چند شاخه نور که نور وجود حضرت امام علی علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ونور سایر امامان علیهم السلام را خلق فرمود 

واز آن نور نور وجودی سایر پیامبران و اولیاء واوصیاء و سپس از انوار ایشان عالم روح و ارواح  وهمینطور عالم ملائکه و عوالم معنوی را خلق فرمودند ،سپس از آنها عوالم جسمانی ودخان (دود) را خلق فرمود 

واز دخان آسمانها وزمین را خلق فرمودند.....

 

  • احسنت 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

می توان گفت هدایت همان نور الهی هست. چون گفتید پیامبر خداوند از نور آفریده؛ اصلا نور الهی از دیدگاه الهی چیست؟

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در ۱ ساعت قبل، ali947198 گفته است :

نور الهی که در شهود عرفانی هست همان اسمای جمال و جلال الهی هستند؟

سلام

بله همان تجلیات اسماء جمال وجلال الهی هست بر دل عارف شاهد برای متوجه کردن او به سمت مسمای اسمای یعنی به سمت ذات احدیت 

  • احسنت 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 1 ساعت قبل، ali947198 گفته است :

می توان گفت هدایت همان نور الهی هست. چون گفتید پیامبر خداوند از نور آفریده؛ اصلا نور الهی از دیدگاه الهی چیست؟

بله  همانست 

همانند مثال  فردی هست که در تاریکی های ظلمات شب در مسیری قصد طی طریق دارد و شما از دور برایش چراغ ماشین تان را روشن می نمایید تا بتواند متوجه شما شده وبه سمت صاحب نور بیاید 

نور وجودی پیامبر اکرم صل الله علیه وآله همان تجلیات مخلوق از ذات باریتعالی هست که هرکس به سمت این ذوات نورانی حرکت نمایید

درحقیقت به سمت صاحب نور حرکت کرده .اگر کسی  مجذوب این انوار مقدسه شود درحقیقت مجذوب آن ذات باریتعالی که صاحب نور ومنشاء نور است شده است 

و حالا شما بجای لفظ مجذوب لفظ محبوب را بگذارید نتیجه همانست ،یعنی محبت پیامبر اکرم واهل بیت علیهم السلام همان جذبه و محب به سمت باریتعالی هست ودرنهایت آن ذوات مقدسه اسباب وواسطه رسیدن ما به قرب پروردگارمتعال می شوند.

 

حقیقت نور الهی : نور الهی تجلی اسماء جمال الهی هست که هم در مصداق عین باریتعالی هست ولی در هویت وحقیقتش مخلوق وغیر باریتعالی می باشد وصرفا جهت اشاره به سمت باریتعالی می باشد (اسمی هست که ما را به سمت مسمای آن اسم هدایت میکند، مثلا بلاتشبیه اسم یک نفر علی هست  و اگر از او بپرسی تو کی هستی خب میگوید علی هستم ولی آیا این اسم او یعنی ع ل ی حقیقتا نیز عینا همان وجود خارجی اوست یا اسم یک چیز ومسما یک چیز دیگرست؟ بدیهی هست که اسم علی غیر از وجود اصلی ومسمای علی هست  )

شبیه وقتی هست که شما به  خورشید نگاه میکنید ، آن شیء گرد نورانی که در داخل چشمانتان می بینید مصداقا همان خورشیداست که میبینید وچیز دیگری نیست 

ولی آیا این نوری که داخل چشمان شما محدود شده و الان در روی کره زمین در کنار چشمان شماست حقیقتا وهویتا همان   خورشید است ؟ مسلما که خیر ، اینی که الان روی کره زمین در کنار چشمانمان هست 

نور جدا شده از خورشید است وغیر از خورشید است .

 

 

  • احسنت 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 9 ساعت قبل، نورنما گفته است :

بسم الله الرحمن الرحیم 

بحث دید توحیدی به عالم هستی و در ادامه ورود به علم اخلاق با دید توحیدی:

طبق روایاتی گه از پیامبر اکرم و  اهل بیت علیهم السلام نقل شده است نحوه خلقت جهان هستی بدینگونه هست :

خداوند متعال که دارای اسماء جمال وجلال هست برای شناخته شدن خود و این اسماء وصفات عالم هستی ،

ابتداء نور وجودی نازنین پیامبر اکرم صل الله علیه وآله را خلق فرمودند 

سپس از آن نور چند شاخه نور که نور وجود حضرت امام علی علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ونور سایر امامان علیهم السلام را خلق فرمود 

واز آن نور نور وجودی سایر پیامبران و اولیاء واوصیاء و سپس از انوار ایشان عالم روح و ارواح  وهمینطور عالم ملائکه و عوالم معنوی را خلق فرمودند ،سپس از آنها عوالم جسمانی ودخان (دود) را خلق فرمود 

واز دخان آسمانها وزمین را خلق فرمودند.....

 

سپس در آسمانها و زمین مخلوقاتی خلق فرمود از انواع گیاهان و حیوانات و ....

سپس طی مراحلی به جهت آزمودن ملائکه  ، به ایشان امر فرمود تا مقداری خاک و گل به از زمین به آسمان ویکی از عوالم بالا بیاورند

و ازبین ملائکه حضرت عزرائیل علیه السلام چنین مسئولیتی را پذیرفت و مقداری خاک وگل از زمین از خاکهای خوشبو وهمینطور متعفن برداشته وبه آسمانها برد

و به قرب باریتعالی رسانید 

سپس باریتعالی از نزدیکترین و مقربترین مخلوقاتش یعنی روح که از نور محمدی صل الله علیه وآله واهل بیت تنزل یافته وخلق شده بود

که شانیت حلول در خاک وگل را داشت را با تنزل آن به عوالم پایینتر و نزدیکتر به عالم جسمانی ،آن روح را به صورت ریح وبادی لطیف در آورده و در کالبد گل آدمی دمید

و گل آدمی که جزو پست ترین مخلوقات و بیجان ترین مخلوقات در عوالم پایین بود را بدین سبب به بالاترین مخلوقاتش یعنی روح و نور وجودی محمد وآل محمد متصل نموده و مخلوقی شگفت خلق فرمود که خود در قرآن کریم فرمود: فتبارک الله احسن الخالقین - که شاید یک حکمت چنین عبارتی که احسن الخالقین هست همین باشد که تنها لاوست که توانایی اتصال پست ترین مخلوقات به عالیترین مخلوقات را داردکه بااین اتصال بهترین نوع مخلوقات را خلق می نماید

* پس بدین سبب روح همه مخلوقات و نور وجودی پیامبر اکرم وامامان علیهم السلام وسایر مردم در صلب حضرت آدم ابوالبشر توسط این دمیدن قرار داده شد.

البته دمیدن خداوند نه به معنای اینست که معاذالله خداوند جسم وبدنی دارد و با لبهایش فوت کند!! معاذالله چنین نیست بلکه خداوند نامحدود فراتر از جسم وجسمانیت 

همانطور که روح را از عدم خلق فرمود، همانطور باد و ریح را از روح خلق فرمود وبه روح امر فرمود که به گل آدمی وزیدن نماید و کسی اگر آنرا مشاهده میکرد فکرمیکرد روح بصورت ریح وباد در حال وزیدن ودمیدن هست .

 

*البته بحث خلقت عقل و جهل در این محل وقبل  از آن باید مطرح شود: که مرتبط به خلقت نور وجودی پیامیر اکرم صل الله علیه وآله می باشد .

 

که خداوند متعال در شأن ومقامی که نور وجودی پیامبر اکرم صل الله علیه وآله را که مظهر اسماء جمال الهی می باشد، همه اسماء خود را به ایشان عنایت وجودی فرمود، ولکن تنها یک اسمش را از ایشان پوشاندومخفی نمودو که از آن اسم وجودا علم وآگاهی ندارندوشاید  همین بودکه عقل ولشگریان عقل که از نور وجودی جمالی پیامبر اکرم صل الله علیه وآله می باشد خلق شد وجهل نسبت به آن یک اسم نیز سبب خلقت جهل و لشگریان جهل گشته واین عقل وجهل به عوالم وشأنیت های پایینتر تسری پیدا کرد.  لذا میتوان گفت اول ماخلق الله یعنی اولین مخلوق همان نور وجودی پیامبر و اهل بیت علیهم السلام بودو همین مطلب را در مورد عقل نیز دانست و گفت العقل اول ماخلق الله 

 

___ منشاء توحیدی عدل واحسان در ابتدای خلقت :

این روایت عقل وجهل بدین مضمون هست :سپس خداى حكيم هفتاد و پنج لشكر براى عقل قرار داد،

همين‌كه جهل ديد: خدا بوسيلۀ آن لشكر عقل را اكرام نمود عداوت آن را در دل جاى داد

و گفت: پروردگارا عقل هم مثل من مخلوقى است آن را خلق كردى و بوسيلۀ لشكر اكرام و تقويت نمودى و مرا كه ضدّ عقل هستم ضعيف كردى

و براى من قوّتى نيست، بمن هم لشكرى نظير لشكر عقل عطا كن.

خداى عالم فرمود: بلى (قبول كردم ولى) اگر بعد از اين نافرمانى كنى تو را با لشكرت از رحمت خود اخراج مى‌نمايم،

جهل گفت: راضى شدم پس خداى تعالى جهل را نيز هفتاد و پنج لشكر عطا فرمود

وظاهرا اینچنین بود که ( عدل واکرام (احسان) و همینطور اسباب ظلم که باعث نافرمانی وخروج از رحمت وجمال الهی هست خلق شدندوحقیقت یافتند)- اما توضیح اینکه: عقل وجهل دو موجودی به ظاهر همسان  بودندکه حقی نسبت به ایشان برخداوند متعال نبود ، ولی خداوند متعال برطبق حکمتش یکی را فراتر از حق وحقوقش اکرام فرمودواینچنین احسان واکرام موجودیت یافت و 

چون بعداز درخواست جهل به هردو باهم لشگریانی به تعداد لشگریان عقل عنایت فرمودلذا عدالت فی مابین ایشان اجرا کرده و عدالت بین مخلوقات بدین سبب تحقق وحقیقت خارجی یافت .البته دراین مصداق چون فعلا در اول خلقت به ظاهر امر هیچ خصوصیت برتری نسبت به هم نداشتند، عدالت الهی به مساوات بین آندو حقیقت یافت .

 

و ظهورات اسماء الهی به دو نوع مختلف از ظهورات وجودی از سرمنشاء عقل و همینطور ظهورات وجودی ویا عدمی از سرمنشاء جهل در عالم خلقت تحقق یافت .

 

((سماعه گفت ، من گفتم : فداى تو گردم ما چيزى نمى شناسيم مگر آنچه را كه تو به ما بشناسانى .
آن حضرت فرمود : همانا خداى تعالى آفريد عقل را ـ و آن اول مخلوق از عالم ارواح است ـ از طرف راست عرش از نور خود ، پس به او گفت : رو برگردان ، او رو برگردانيد. پس از آن به او گفت : روى بياور ، روى آورد. فرمود خداى تعالى : آفريدم تو را آفريده بزرگى و كرامت دادم تو را بر جميع مخلوقات خود.
فرمود حضرت صادق (عليه السلام) : پس از آن خلق فرمود جهل را از درياى شور تلخ تاريك ، پس گفت به او: پشت كن ، پشت نمود. پس از آن گفت به او: روى آور ، روى نياورد. فرمود به او: سركشى كردى پس دور نمود او را.- كتاب شريف شرح حديث جنود عقل و جهل امام خمینی رحمت الله علیه))

 

 

اما در آخر روایت جنود عقل وجهل چنین است که از حضرت امام صادق علیه السلام نقل شده:(و لا تجتمع هذه الخصال كلها من اجناد العقل ، الا فى نبى او وصى نبى او مؤمن امتحن الله قلبه للايمان و اما سائر ذلك من موالينا فان احدهم لا يخلو من ان يكون فيه بعض هذه الجنود حتى يستكمل و ينقى من جنود الجهل فعند ذلك يكون فى الدرجة العليا مع الانبياء و الاوصياء و انما يدرك ذلك بمعرفة العقل و جنوده و مجانبة الجهل و جنوده ، و فقنا الله و اياكم لطاعته و مرضاته )

همه این خصلتهای باهم در احدی باهم جمع نمی شود مگر در نبی وپیامبری یا وصی نبی وپیامبر ویا در مومنی که الله (متعال) قلبش را به ایمان امتحان فرموده وسائرین از موالینان (ومقربین به ما هیچ کسی نیست مگر اینکه بعضی از این لشگریان عقل در او باشد تا اینکه به کمال برسد واز لشگریان جهل منزه وپاکیزه شودکه در اینصورت در درجه علیا با پیامبران و اوصیای پیامبران می باشد و این هم با شناخت عقل و لشگریانش و دوری از جهل ولشگریانش است  و الله (متعال) ما را وشما را به طاعت و مواردمورد رضایتش موفق نماید) 

 

(لذا پایه ومبنا واساس اخلاق اسلامی شیعی باید براساس عدل واحسان و شناخت علمی وعملی لشگریان عقل ودوری از لشگریان جهل باشد )وسایر مطالب اخلاقی باید زیرمجموعه این دو گروه و فرعیاتی بر این مبنا واصول باشند ان شاء الله تعالی

ومتن  روایت جنود عقل وجهل از امام صادق علیه السلام :

 

اسنادى المتصل المذكور بعضها فى كتابنا الاربعين (22) الى ثقة الاسلام الشيخ الاكبر الاقدم محمد بن يعقوب الكلينى (23) رضوان الله عليه فى جامعه الكافى (24) الشريف عن عدة من اصحابنا ، عن احمد بن محمد ، عن على بن حديد ، عن سماعة بن مهران ، قال : كنت عند ابى عبدالله عليه السلام و عنده جماعة من مواليه فجرى ذكر العقل و الجهل ، فقال ابو عبدالله عليه السلام : اعرفوا العقل و جنده و الجهل و جنده تهتدوا. قال سماعة : فقلت : جعلت فداك لا نعرف الا ما عرفتنا ، فقال ابو عبدالله عليه السلام : ان الله خلق العقل و هو اول خلق من الروحانيين عن يمين العرش من نوره فقال له : ادبر فادبر ، ثم قال له : اقبل فاقبل ، فقال الله تعالى : خلقتك خلقا عظيما ، و كرمتك على جميع خلقى . قال : ثم خلق الجهل من البحر الاجاج ظلمانيا ، فقال له : ادبر فادبر ، ثم قال له : اقبل فلم يقبل ، فقال له : استكبرت فلعنه ، ثم جعل للعقل خمسة و سبعين جندا ، فلما راى الجهل ما اكرم الله به العقل و ما اعطاه اضمر له العداوة ، فقال الجهل : يا رب ، هذا خلق مثلى خلقته و كرمته و قويته ، و انا ضده و لاقوة لى به فاعطنى من الجند مثل ما اعطيته . فقال : نعم ، فان عصيت بعد ذلك اخرجتك و جندك من رحمتى . قال : قد رضيت . فاعطاه خمسة و سبعين جندا ، فكان مما اعطى العقل من الخمسة و سبعين الجند :
الخير و هو وزير العقل ، و جعل ضده الشر و هو وزير الجهل ، و الايمان و ضده الكفر ، و التصديق و ضده الجحود ، و الرجاء و ضده القنوط ، و العدل و ضده الجور ، و الرضا و ضده السخط ، و الشكر و ضده الكفران ، و الطمع و ضده الياس ، و التوكل و ضده الحرص ، و الرافة و ضدها القسوة ، و الرحمة و ضدها الغضب ، و العلم و ضده الجهل ، و الفهم و ضده الحمق ، و العفة و ضدها التهتك ، و الزهد و ضده الرغبة ، و الرفق و ضده الخرق ، و الرهبة و ضدها الجراة ، و التواضع و ضده الكبر ، و التؤ دة و ضدها التسرع ، و الحلم و ضده السفه ، و الصمت و ضده الهذر ، و الاستسلام و ضده الاستكبار ، و التسليم و ضده الشك ، و الصبر و ضده الجزع ، و الصفح و ضده الانتقام ، و الغنى و ضده الفقر ، و التذكر و ضده السهو ، و الحفظ و ضده النسيان ، و التعطف و ضده القطيعة ، و القنوع و ضده الحرص ، و المواساة و ضدها المنع ، و المودة و ضدها العداوة ، و الوفاء و ضده الغدر ، و الطاعة و ضدها المعصية ، و الخضوع و ضده التطاول ، و السلامة و ضدها البلاء ، و الحب و ضده البغض ، و الصدق و ضده الكذب ، و الحق و ضده الباطل ، و الامانة و ضدها الخيانة ، و الاخلاص و ضده الشوب ، و الشهامة و ضدها البلادة ، و الفهم و ضده الغباوة ، و المعرفة و ضدها الانكار ، و المداراة و ضدها المكاشفة ، و سلامة الغيب و ضدها المماكرة ، و الكتمان و ضده الافشاء ، و الصلاة و ضدها الاضاعة ، و الصوم و ضده الافطار ، و الجهاد و ضده النكول ، و الحج و ضده نبذ الميثاق ، و صون الحديث و ضده النميمة ، و برّ الوالدين و ضده العقوق ، و الحقيقة و ضدها الرياء ، و المعروف و ضده المنكر ، و الستر و ضده التبرج ، و التقية و ضدها الاذاعة ، و الانصاف و ضده الحمية ، و التهيئة و ضدها البغى ، و النظافة و ضدها القذر ، و الحياء و ضدها الخلع ، و القصد و ضده العدوان ، و الراحة و ضدها التعب ، و السهولة و ضدها العصوبة ، و البركة و ضدها المحق ، و العافية و ضدها البلاء ، و القوام و ضده المكاثره ، و الحكمة و ضدها الهوى ، و الوقار و ضده الخفة ، و السعادة و ضدها الشقاوة ، و التوبه و ضدها الاصرار ، و الاستغفار و ضده الاغترار ، و المحافظة و ضدها التهاون ، و الدعاء و ضده الاستنكاف ، و النشاط و ضده الكسل ، و الفرح و ضده الحزن ، و الالفة و ضدها الفرقة ، و السخاء و ضده البخل .
و لا تجتمع هذه الخصال كلها من اجناد العقل ، الا فى نبى او وصى نبى او مؤمن امتحن الله قلبه للايمان و اما سائر ذلك من موالينا فان احدهم لا يخلو من ان يكون فيه بعض هذه الجنود حتى يستكمل و ينقى من جنود الجهل فعند ذلك يكون فى الدرجة العليا مع الانبياء و الاوصياء و انما يدرك ذلك بمعرفة العقل و جنوده و مجانبة الجهل و جنوده ، و فقنا الله و اياكم لطاعته و مرضاته .

 

  • احسنت 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 2 ساعت قبل، نورنما گفته است :

بله  همانست 

همانند مثال  فردی هست که در تاریکی های ظلمات شب در مسیری قصد طی طریق دارد و شما از دور برایش چراغ ماشین تان را روشن می نمایید تا بتواند متوجه شما شده وبه سمت صاحب نور بیاید 

نور وجودی پیامبر اکرم صل الله علیه وآله همان تجلیات مخلوق از ذات باریتعالی هست که هرکس به سمت این ذوات نورانی حرکت نمایید

درحقیقت به سمت صاحب نور حرکت کرده .اگر کسی  مجذوب این انوار مقدسه شود درحقیقت مجذوب آن ذات باریتعالی که صاحب نور ومنشاء نور است شده است 

و حالا شما بجای لفظ مجذوب لفظ محبوب را بگذارید نتیجه همانست ،یعنی محبت پیامبر اکرم واهل بیت علیهم السلام همان جذبه و محب به سمت باریتعالی هست ودرنهایت آن ذوات مقدسه اسباب وواسطه رسیدن ما به قرب پروردگارمتعال می شوند.

 

حقیقت نور الهی : نور الهی تجلی اسماء جمال الهی هست که هم در مصداق عین باریتعالی هست ولی در هویت وحقیقتش مخلوق وغیر باریتعالی می باشد وصرفا جهت اشاره به سمت باریتعالی می باشد (اسمی هست که ما را به سمت مسمای آن اسم هدایت میکند، مثلا بلاتشبیه اسم یک نفر علی هست  و اگر از او بپرسی تو کی هستی خب میگوید علی هستم ولی آیا این اسم او یعنی ع ل ی حقیقتا نیز عینا همان وجود خارجی اوست یا اسم یک چیز ومسما یک چیز دیگرست؟ بدیهی هست که اسم علی غیر از وجود اصلی ومسمای علی هست  )

شبیه وقتی هست که شما به  خورشید نگاه میکنید ، آن شیء گرد نورانی که در داخل چشمانتان می بینید مصداقا همان خورشیداست که میبینید وچیز دیگری نیست 

ولی آیا این نوری که داخل چشمان شما محدود شده و الان در روی کره زمین در کنار چشمان شماست حقیقتا وهویتا همان   خورشید است ؟ مسلما که خیر ، اینی که الان روی کره زمین در کنار چشمانمان هست 

نور جدا شده از خورشید است وغیر از خورشید است .

 

 

آیا تجلی اسمای جلال الهی در نور الهی نیست؟

اسمای جلال الهی یعنی چی؟

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 3 ساعت قبل، ali947198 گفته است :

آیا تجلی اسمای جلال الهی در نور الهی نیست؟

اسمای جلال الهی یعنی چی؟

احسنت بر شما 

سوال خوب وبه موقع و بجایی بود وهمین الان قبل از پرسش شما درصدد مطرح کردن آن بودم که  شما پیش دستی فرمودید.

صبر نمایید تا عرض نمایم 

 

نور وجودی اهل بیت علیهم السلام

نور از تعریفش مشخص است : نور = ظاهرٌ بنفسه مظهرٌ لغیره   . خودش به خودش ظهور دارد و غیر خودش را نیز ظهور میدهد و در مقام نورانیت وشأنی که بطورغالبی نور است خب بصورت غالبی مظهر اسماء جمال الهی هست و مایه جذب و کشش و نه دفع و رانش (--تصحیح شد: چیز (صِرف)یا وجودصرف  ظاهرا در اسماءالهی مخلوق نداریم واین ویژگی مختص ذات باریتعالی هست- مخلوقات همواره چیزی قاطی ومخلوط باعدم در وجودخود دارند چه نورباشد وچه چیز دیگر-چیزی در مخلوقات به نام نورمحض وجمال محض نداریم  )-لذا هروقت بنده صحبت از تجلی یا مظهریت جمال الهی در مخلوقی کردم ، منظورم شدت غلبه جمال الهی هست نسبت به جلال الهی درآن موجود  وبرعکس، چراکه هرمخلوقی بالقوه وبالفعل هرذو نوع اسم را در وجود خود داراست ولی همواره یکی از این دو اسم  غالب بر دیگری هست.

 

اما نکته ای مهم در مورد حقیقت وهویت اسماء جمال وجلال الهی ونحوه تشخیص آن : 

اولا اسماء جمال و جلال الهی بر دو معنا و دو تعریف متفاوت هستند 

اسماء جمال وجلال در تعریف علم عقاید وکلام 

واسماء جمال وجلال در تعریف عرفانی

لذا این دو تعریف را باید غیر و جدای از هم بدانید:

 

((در علم کلام: صفات جمال(= صفات ثبوتی) صفاتی هستند‎ که بر وجود کمال در خداوند دلالت می‎کنند مانند عالِم و علم، قدرت و قادر، خلق و خالق، ‌رزق و رازق و غیره. صفات جلال(= صفات سلبی) نیز صفاتی‎اند که یا بر سلب نقص از خداوند دلالت می‎کنند مانند غنی، واحد، قدوس، حمید و مانند آن و یا چون بر نقصان و فقدان کمال دلالت می‎کنند از خداوند سلب می‎شوند، مانند: ترکیب، جسمانیت، مکان، جهت، ظلم، عبث.

اثبات مطلق این صفات از طریق واجب الوجود بودن خداوند است زیرا وقتی ثابت شد خداوند واجب الوجود و دارای همه کمالات است و هیچ عیب و نقصی در ذات او راه ندارد، روشن می‌شود که هر نوع صفات کمال باید در او موجود باشد. حقیقت صفت جلالی(=سلبی)، عبارت است از «سلب نوعی نقص» و چون نفی نفی، نوعی اثبات است، صفات سلبی نیز در نهایت از کمال ذات خداوند پرده برمی‌دارند.-منبع :http://fa.wikishia.net/view/صفات_جمال_و_جلال_الهی-   ربانی گلپایگانی، عقاید استدلالی، ج ۱، ص۱۲۷-۱۲۸- سعیدی مهر، آموزش کلام اسلامی، ج ۱، ص۱۹۷-۱۹۸

))

((اما برخلاف علم کلام در اصطلاح رایج عرفان نظری:  اسمای جلال عبارت‌اند از اسمائی که از عظمت و کبریای حق تعالی حکایت می‌کنند و باعث خفای او می‌شوند یا آن که موجب منع نعمتی یا کمالی در خلق‌اند، نظیر متکبر، عزیز، قهّار،منتقم و در عرفان عملی بر اسمایی اطلاق می‌شود که تجلّی آنها باعث قبض و هیبت سالک می‌شود.

اسمای جمال در عرفان نظری اسمایی را گویند که باعث ظهور حق و اعطای کمالی از کمالات و نعمتی از نعمت‌ها بر خلق می‌شوند. نظیر رحیم، رزاق، لطیف و… و در عرفان عملی بر اسمایی اطلاق می‌شوند که تجلی آنها مایه انس و سرور سالک می‌شود.- منبع :http://fa.wikishia.net/view/صفات_جمال_و_جلال_الهی - ابراهیم جیلی، الانسان الکامل، ص۸۹ـ۹۳ و مقدمه شرح فصوص الحکم قیصری، ص۱۳))

 

 

لذا طبق اصطلاح عرفان  نظری که بنده نیز وقتی سخن از اسماء جمال وجلال الهی می زنم مقصودم این اصطلاح عرفانی آن هست  من باب مثال می توان این فهرست اسمای جمالی و اسمای جلالی را که صرفا شمارش برخی از اسماء الهی هست را نام برد ، چراکه  ملاک و معیار تمایز اسمای جلالی و جمالی در عرفان اسلامی، انس و لطف و قهر و هیبت می باشد:

 

اسمای جلالی : الملک، القدوس، المهیمن، العزیز، الجبّار، المتکبر، العلی، العظیم، الباطن، الکبیر، الجلیل، المتین، الصمد، المتعال، الغنی، ذوالجلال، الرقیب، القهار، القاهر، المقتدر، القوی، الحسیب، القابض، المذلّ، الحکم، العدل، الممیت، المنتقم، المقسط، المانع، الضارّ.

اسمای جمالی : الرّب، السّلام، المؤمن، الظاهر، المجید، النور، الحی، الرحمن، الرحیم، الکریم، الغفار، الغفور، الودود، الرؤوف، الحلیم، البرّ، الصبور، الواسع، الخالق، المصوّر، الرزّاق، الوهّاب، الفتّاح، الباسط، المعزّ، اللطیف، المعید، المحیی، الولی، التوّاب، الجامع، النافع، الهادی، و البدیع.

 

____ اما توضیح اینکه

*جهت تبیین مطلب اشاره می شود به نحوه خلقت جهان هستی که : الله متعال جهان را به وجود نازنین حضرت محمد مصطفی صل الله علیه وآله خلق فرمود  و سایر اهل بیت وپیامبران را از نور وجودی ایشان وسایر خلائق را از انوار مقدسه ایشان خلق فرمود و اسماء الهی به نوع در این مخلوقات ظهور وتجلی کرد که بااسماء جمال خود مخلوقات را به سمت خودجذب وفرامی خواند وبه سبب محدود بودن و اندازه وسعه وجودی مخلوقات ایشان را بااسماء جلال خود از کنه ذات خویش دفع و دور ساخته ودورمی سازد،که  به سبب اینکه خداوندمتعال مخلوقات را همچون تصویری درآینه از اسماء خودساخت وهمه مخلوقات دارای هم اسماء جمالی وجلالی در ذات خود جهت حفظ ذات خود ونیل به کمال وقرب باریتعالی هستند البته به دلیل محدودیت وجودی خلائق ، اسماء جمال وجلال در وجود مخلوقات متناهی ومحدود وناقص می باشدوبه جهت اینکه مخلوقات جهت حفظ وجودخود به دلیل اینکه ممکن الوجودندهمواره در حفظ وبقاء وجودشان لحظه به لحظه وآن به آن ، به منشاء وجودشان یعنی خداوند متعال ودر مرتب پایینتر به وجوداهل بیت علیهم السلام وابسته هستندوتداوم وجود میدهند . 

*بااین تعریف برخی اسماء الهی همچون (یا واحد و یا احد و یا صمد ) وامثال آن نیز تکلیفشان مشخص شده و جزو اسماء جلال الهی خواهند بود چراکه تفرد الهی اقتضای نفی غیر و نفی دوئیت وتعدد میکند.

 

  • پسندیدم 1
  • احسنت 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مثلا : از باب تقریب به ذهن مثالی که به دید توحیدی در باب طبابت می توان زد اینست که :

همه بیماران وهمینطور همه بیماریها و همه ادویه وغذاها و داروها و همه پزشکان تجلی و آیتی از الله متعال وتجلی مرتبه نازله اسماء جمال وجلال الهی می باشند .(البته اسماء جمال وجلال الهی به معنای عرفانی آن یعنی اسمائی که سبب جذب مخلوقات به سمت باریتعالی واسماء جمالیند و اسمائی که سبب دفع مخلوقات از کنه ذات باریتعالی و از مقامی که لایقشان نیستند واسماء جلالی اند).

*جهت تبیین مطلب اشاره می شود به نحوه خلقت جهان هستی که : الله متعال جهان را به وجود نازنین حضرت محمد مصطفی صل الله علیه وآله خلق فرمود  و سایر اهل بیت وپیامبران را از نور وجودی ایشان وسایر خلائق را از انوار مقدسه ایشان خلق فرمود و اسماء الهی به نوع در این مخلوقات ظهور وتجلی کرد که بااسماء جمال خود مخلوقات را به سمت خودجذب وفرامی خواند وبه سبب محدود بودن و اندازه وسعه وجودی مخلوقات ایشان را بااسماء جلال خود از کنه ذات خویش دفع و دور ساخته ودورمی سازد،که  به سبب اینکه خداوندمتعال مخلوقات را همچون تصویری درآینه از اسماء خودساخت وهمه مخلوقات دارای هم اسماء جمالی وجلالی در ذات خود جهت حفظ ذات خود ونیل به کمال وقرب باریتعالی هستند البته به دلیل محدودیت وجودی خلائق ، اسماء جمال وجلال در وجود مخلوقات متناهی ومحدود وناقص می باشدوبه جهت اینکه مخلوقات جهت حفظ وجودخود به دلیل اینکه ممکن الوجودندهمواره در حفظ وبقاء وجودشان لحظه به لحظه وآن به آن ، به منشاء وجودشان یعنی خداوند متعال ودر مرتب پایینتر به وجوداهل بیت علیهم السلام وابسته هستندوتداوم وجود میدهند . 

 

لذا  هرمخلوق زمینی هم دارای اسماء جمال الهی هست وهم دارای اسماء جلال الهی برای حفظ وجودش

همینطور مخلوقات دائما فعال و در حال حرکت هستندبه علت امکان وجودیشان و به دلیل محدودیتشان و اتصالشان به غیرخودشان لذا به ناچار تنها دوحالت برای ایشان متصوراست :

1- یادرحال سیر صعودی وافزایش شانیت وجودی خود با سیر الی الله تعالی و اهل بیت علیهم السلام هستندو درحال تکامل استعداد واسماء جمال واسماء جلال موجوددروجودشان هستند و قطعا کمال وجودی برای ایشان یعنی اسماء جمال وجلال را باهم درخود افزایش دهندبطوریکه  اسماء جمال سبقت بر اسماء جلالیشان داشته باشد (از دلالیل و علل سبقت :  اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِرَحْمَتِکَ الَّتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ ءٍوَ بِقُوَّتِکَ الَّتِی قَهَرْتَ بِهَا کُلَّ شَیْ ءٍ وَ خَضَعَ لَهَا کُلُّ شَیْ ءٍ وَ ذَلَّ لَهَا کُلُّ شَیْ ءٍ (دعای کمیل)- که رحمت وسعت داردبرهرچیزی حتی بر جلال الهی) 

پس کمال مخلوقات = افزایش متناسب اسماء جمال + اسماء جلال طبق اخلاق الهی وطبق روش تخلُّق به اخلاق الهی  

 

2- نحوه کمال مخلوقات : همانطور که عرض شد کمال مخلوقات در افزایش ظهورات اسماء جمال وجلال الهی در وجود خودشان به صورت متناسب هست ولی نه به هرصورتی ، بلکه چنانکه عرض شد اگر کیفیت خلقت انسان که بلاتشبیه بلاتشبیه ، مثلا همچون تصویر درآینه باشد واگر مخلوقی همچون انسان  به دلیل دارا بودن استعداد بروز بیشترین وکاملترین اسماء الهی خلیفة  الله نامیده می شود، که صفات مستخلف عنه یعنی باریتعالی باید در وجود او ساری وجاری باشد والا دیگر به او خلیفة الله نمی توان گفت ، لذا مخلوقات اگر بخواهند به کمال برسند باید در حین اکتساب و تجلی دادن اسماء الهی هرچندبه صورت ناقص از خود ، درصددمتخلق شدن به اخلاق الهی وهمینطوربه صورت ملموستر می توان گفت که باید درصدد تخلق به اخلاق پیامبراکرم حضرت محمد مصطفی صل الله علیه وآله وسلم که اعظم خلائق وخلیفة الله الکبری می باشند وهمینطور اخلاق اهل بیت و اوصیاء دوازده گانه بعداز ایشان(علیهم السلام) واخلاق سایر انبیاء وپیامبران وسایر اولیاء الهی بود .

 

یعنی به عبارت واضحتر وپایینتر ، چنین فرض کنیم که اگر بلاتشبیه پیامبراکرم یا هرکدام از  اهل بیت علیهم السلام در شانیت واستعداد فعلی مثلا منِ مخلوق ومن انسان بودند،در این زمان ومکان ودراین موقعیت چه میکردند و چه اسمی از اسماء الهی ازاسماء جمال وجلال را از خود ظهوروبروز وتجلی میداده اند؟ بابدست اوردن آن من نیز همان اخلاق و خصوصیت و رفتارونیت را متخلق شوم  دارای کمال خواهم شد .

البته سایر مخلوقین غیر از انسان چون علت خلقتشان خدمت به انسانها در جهت رسیدن به کمال وقرب الهی بوده ، لذا کمال سایر مخلوقات در این می باشد که همواره در خدمت انسانها در طی کمال انسانی انسانها باشند والا هرمانعی مختار مانع این امر بشود در حقیقت باعث جفا در حقوق سایرمخلوقات  شده ومانع رسیدن به کمال آن مخلوقات گشته است وخدمتی به آنها نکرده است و باعث تباهی ایشان گشته . 

 

لذا اگر کسانی مثلا فعلا استفاده ازگوشت حیوانی یا استفاده از گیاهی میتوانست موجب قرب انسانهابه کمال والله متعال واهل بیت علیهم السلام ویامقدمه رسیدن به این قرب گردد را به بهانه قانون بشری حفاظت ازمحیط زیست وحمایت ازحقوق حیوانات  ویامثلا ممانعت از تقطیع نسل مثلا فلان حیوان، سوای عمل سوء ظن بالله ،دچار این شده اندکه مانع رسیدن آن حیوان و آن گیاه به کمال حقیقی اش گشته اند ونوعی جفا در حق آن مخلوق نموده اند ومانع رسیدن آن به هدف از خلقتش شده اند وبجای افتخار به این کارشان باید دردنیاوقیامت سر شرمساری و گناه به پایین بیاندازند .

دلیل براین مطلب که همه مخلوقات برای شما خلق شده و همه مخلوقات بخاطر وجودنازنین پیامبراکرم واهل بیتش علیهم السلام را در آیات و روایات زیر می توانید مطالعه فرمایید(که مطالبشان را ازچندسایت براتون اینجا آوردم ) :

 

((در آیه 29 سوره بقره، چنین آمده است: « هُوَ الَّذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی اْلأَرْضِ جَمیعًا ثُمَّ اسْتَوی‏ إِلَی السَّماءِ فَسَوّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِکُلّ‏ِ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ   او خدایی است که همه آنچه را (از نعمتها) در زمین وجود دارد، برای شما آفرید؛ سپس به آسمان پرداخت؛ و آنها را به صورت هفت آسمان مرتب نمود؛ و او به هر چیز آگاه است.» [1]

 

در ابتدای این آیه ارزش وجودی انسان و سروری او را نسبت به همه موجودات زمینی بیان می­کند و اینکه خداوند انسان را برای امر بسیار با ارزشی آفرید و همه چیز را برای او آفریده است.

این نکته در آیات دیگری از قرآن مجید هم آمده است: « ..وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ.. » [2] یعنی: آسمان را مسخر شما گردانید، «..وَ سَخَّرَ لَکُمُ اْلأَنْهارَ» [3] یعنی: رودها را به تسخیر شما درآورد، «...وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ» [4] یعنی: شب و روز را به تسخیر شما درآورد، «..سَخَّرَ لَکُمُ الْبَحْرَ...» [5] یعنی: دریا را مسخر شما کرد، «وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ» [6] یعنی: خورشید و ماه را مسخر شما گردانید.

تمامی این آیات اشاره است به مقام عالی انسان و سر آمد بودن او بر تمامی موجودات.

اما ادامه آیه که فرموده: «... ثُمَّ اسْتَوی‏ إِلَی السَّماءِ فَسَوّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِکُلّ‏ِ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ » [7] این قسمت آیه استدلال دیگری است بر توحید، زیرا در آیه قبل (28 بقره) صحبت از توحید و استدلال بر آن بود، که فرمود: « کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللّهِ وَ کُنْتُمْ أَمْواتًا فَأَحْیاکُمْ ثُمَّ یُمیتُکُمْ ثُمَّ یُحْییکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» [8] یعنی: چگونه به خداوند کافر می­شوید؟ در حالیکه شما مردگان (و اجسام بی روحی) بودید و او شما را زنده کرد، سپس شما را می میراند، و بار دیگر شما را زنده می کند، سپس به سوی او بازگردانیده می­شوید (بنابراین نه حیات و زندگی شما از شماست و نه مرگتان، آنچه دارید از خداست.) در این آیه، در اثبات خداوند متعال و توحید، به نعمت حیات که بالاترین نعمت ماست، اشاره و بدان استدلال شده است. (به عنوان یکی از ادله توحید) سپس به نعمت­های گسترده خداوند اشاره می­کند و می­فرماید: « هُوَ الَّذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی اْلأَرْضِ جَمیعًا.. » [9] و پس از ذکر این نعمت­ها، مجدداً به بیان دیگر ادله توحید می­پردازد که: « ..ثُمَّ اسْتَوی‏ إِلَی السَّماءِ فَسَوّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِکُلّ‏ِ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ» [10]

کلمه « ثُمَّ » در این آیه الزاماً به معنی تاخیر زمانی نیست، بلکه می­تواند به معنی تاخیر در بیان و ذکر حقایقی پشت سر هم باشد. [11] مخصوصا که در این آیه، از دو جهت صحبت شده است، 1- ذکر نعمت های الهی 2- بیان ادله توحید.

 

[1] - سوره بقره آیه 29، ترجمه آیة الله مکارم .

[2] - سوره ابراهیم، آیه32.  اللّهُ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقًا لَکُمْ وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ لِتَجْرِیَ فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اْلأَنْهارَ *  خداوند همان کسی است که آسمانها و زمین را آفرید؛ و از آسمان، آبی نازل کرد؛ و با آن، میوه‏ها(ی مختلف) را برای روزی شما (از زمین) بیرون آورد؛ و کشتی‏ها را مسخّر شما گردانید، تا بر صفحه دریا به فرمان او حرکت کنند؛ و نهرها را (نیز) مسخّر شما نمود.

[3] - سوره ابراهیم، آیه32.  اللّهُ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقًا لَکُمْ وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ لِتَجْرِیَ فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اْلأَنْهارَ *  خداوند همان کسی است که آسمانها و زمین را آفرید؛ و از آسمان، آبی نازل کرد؛ و با آن، میوه‏ها(ی مختلف) را برای روزی شما (از زمین) بیرون آورد؛ و کشتی‏ها را مسخّر شما گردانید، تا بر صفحه دریا به فرمان او حرکت کنند؛ و نهرها را (نیز) مسخّر شما نمود.

[4] - سوره ابراهیم، آیه 33.  وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَیْنِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ و خورشید و ماه را -که با برنامه منظّمی درکارند- به تسخیر شما درآورد؛ و شب و روز را (نیز) مسخّر شما ساخت.

[5] - سوره جاثیه، آیه 12. اللّهُ الَّذی سَخَّرَ لَکُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ فیهِ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ  خداوند همان کسی است که دریا را مسخّر شما کرد تا کشتیها بفرمانش در آن حرکت کنند و بتوانند از فضل او بهره گیرید، و شاید شکر نعمتهایش را بجا آورید!        

[6] - سوره ابراهیم، آیه 33. وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَیْنِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ(33)*  و خورشید و ماه را -که با برنامه منظّمی درکارند- به تسخیر شما درآورد؛ و شب و روز را (نیز) مسخّر شما ساخت.

[7] - سوره بقره آیه 29. هُوَ الَّذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی اْلأَرْضِ جَمیعًا ثُمَّ اسْتَوی‏ إِلَی السَّماءِ فَسَوّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِکُلّ‏ِ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ  او خدایی است که همه آنچه را (از نعمتها) در زمین وجود دارد، برای شما آفرید؛ سپس به آسمان پرداخت؛ و آنها را به صورت هفت آسمان مرتب نمود؛ و او به هر چیز آگاه است.

[8] - سوره بقره، آیه 28- ترجمه آیة الله مکارم .

[9] - سوره بقره آیه 29.

[10] - سوره بقره آیه 29.

[11] - تفسیر نمونه، ج 1، آیه 29 سوره بقره.

_____

منبع :

https://hawzah.net/fa/Question/View/12507/علت-اینکه-در-آیه-29-سوره-بقره-خلقت-آسمان-بعد-از-خلقت-زمین-آمده-است))

______________________

  • احسنت 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در در ۱۳۹۷/۱۰/۲۸ در 22:20، نورنما گفته است :

احسنت بر شما 

سوال خوب وبه موقع و بجایی بود وهمین الان قبل از پرسش شما درصدد مطرح کردن آن بودم که  شما پیش دستی فرمودید.

صبر نمایید تا عرض نمایم 

 

نور وجودی اهل بیت علیهم السلام

 

خیلی عالی بود. کلی مطلب آموزنده بود. خداوند به شما اجر دهد.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در در ۱۳۹۷/۱۰/۲۸ در 22:20، نورنما گفته است :

احسنت بر شما 

سوال خوب وبه موقع و بجایی بود وهمین الان قبل از پرسش شما درصدد مطرح کردن آن بودم که  شما پیش دستی فرمودید.

صبر نمایید تا عرض نمایم 

 

نور وجودی اهل بیت علیهم السلام

 

آنچه بنده نتیجه گرفتم انسان با اسمای جمال مجذوب خداوند می شود و با اسمای جلال دفع از کنه ذات خداوند می شود که هیچ مخلوقی به کنه ذات راهی ندارد.

یا همان امید و ترس که می گویند با هم باید نسبت به خدا داشت. همیشه سوال بود چرا ترس؟

امید به جمال الهی و مجذوب او شدن.

و ترس از قهار و قادر بودن مطلق او بر هر چیزی؛ یا به عبارتی صفت جلال باعث تسلیم شدن در برابر اراده ی خداوند می شود.

  • احسنت 1

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در در ۱۳۹۷/۱۰/۲۸ در 20:27، نورنما گفته است :

 

(لذا پایه ومبنا واساس اخلاق اسلامی شیعی باید براساس عدل واحسان و شناخت علمی وعملی لشگریان عقل ودوری از لشگریان جهل باشد )وسایر مطالب اخلاقی باید زیرمجموعه این دو گروه و فرعیاتی بر این مبنا واصول باشند ان شاء الله تعالی
 

منظورتون از عدل همان اسمای جلال الهی و احسان همان اسمای جمال الهی هستند؟

چون بعضی اعتقاد به رحمانیت صرف خدا بدون عدل دارند. و این رو در اخلاق اسلامی شیعی رد می کنند درسته؟

منظورتون از جهل و لشکریانش همون ابلیس و لشکریانش نیست؟ یا ابلیس و نفس اماره؟ 

با فهمیدن جهل و لشکریانش جهل می توان عقل و لشکریان عقل شناخت.

نتیجه گرفتم که خداوند وجود نازنین پیامبر و سایر ائمه بخاطر عقل آفرید طبق آنچه بنده برداشت کردم.

ماهیت عقل چیست؟

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

  • چه کسانی آنلاین هستند؟   0 کاربر, 0 مخفی, 2 مهمان (مشاهده لیست کامل)

    در حال حاضر هیچ کاربر عضوی آنلاین نیست