رفتن به مطلب
نورنما

مبانی فکری توحیدی در علم طب اسلامی

پست های پیشنهاد شده

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه جلسه دوم 

برای اینکه طب ما در سیر بحثهای این سایت طب اسلامی باشد ،بایدبسم الله گفته و با مبنای فکری اسلامی ومنطق اسلامی در بحثها غور کنیم و با مبنا و نظر اسلام مطالب را پیش ببریم :

اولین ومهمترین مبنای اسلامی که حتما در طب اسلامی به عنوان محوراصلی واساسی بحث ها بایدباشد و به هیچ وجه نباید از آن عدول مکنیم ومغفول باقی بماند ، 

دیدو نگاه توحیدی در همه مطالب وتک تک مطالب هست ،

چه دید توحیدی به طبابت وعلم وفن طب

وچه دیدتوحیدی به انواع ادویه وداروها وغذا ها

و چه دید توحیدی نسبت به بیماری و نحوه علاج آن .

 

والا بدون دید توحیدی هرچه قدرهم فضلا وطلاب ودانشجویان تلاش کنند طبی بنام طب اسلامی اختراع وارائه کنند بیفایده وغیراسلامی خواهد بود

ودرنهایت منجر به شکست وفراموشی و ابطال آن نوع طبابت به ظاهر اسلامی خواهد شد.

 

مثالی که به دید توحیدی در باب طبابت می توان زد اینست که :

همه بیماران وهمینطور همه بیماریها و همه ادویه وغذاها و داروها و همه پزشکان تجلی و آیتی از الله متعال وتجلی مرتبه نازله اسماء جمال وجلال الهی می باشند .(البته اسماء جمال وجلال الهی به معنای عرفانی آن یعنی اسمائی که سبب جذب مخلوقات به سمت باریتعالی واسماء جمالیند و اسمائی که سبب دفع مخلوقات از کنه ذات باریتعالی و از مقامی که لایقشان نیستند واسماء جلالی اند).

*جهت تبیین مطلب اشاره می شود به نحوه خلقت جهان هستی که : الله متعال جهان را به وجود نازنین حضرت محمد مصطفی صل الله علیه وآله خلق فرمود  و سایر اهل بیت وپیامبران را از نور وجودی ایشان وسایر خلائق را از انوار مقدسه ایشان خلق فرمود و اسماء الهی به نوع در این مخلوقات ظهور وتجلی کرد که بااسماء جمال خود مخلوقات را به سمت خودجذب وفرامی خواند وبه سبب محدود بودن و اندازه وسعه وجودی مخلوقات ایشان را بااسماء جلال خود از کنه ذات خویش دفع و دور ساخته ودورمی سازد،که  به سبب اینکه خداوندمتعال مخلوقات را همچون تصویری درآینه از اسماء خودساخت وهمه مخلوقات دارای هم اسماء جمالی وجلالی در ذات خود جهت حفظ ذات خود ونیل به کمال وقرب باریتعالی هستند البته به دلیل محدودیت وجودی خلائق ، اسماء جمال وجلال در وجود مخلوقات متناهی ومحدود وناقص می باشدوبه جهت اینکه مخلوقات جهت حفظ وجودخود به دلیل اینکه ممکن الوجودندهمواره در حفظ وبقاء وجودشان لحظه به لحظه وآن به آن ، به منشاء وجودشان یعنی خداوند متعال ودر مرتب پایینتر به وجوداهل بیت علیهم السلام وابسته هستندوتداوم وجود میدهند . 

 

لذا  هرمخلوق زمینی هم دارای اسماء جمال الهی هست وهم دارای اسماء جلال الهی برای حفظ وجودش

همینطور مخلوقات دائما فعال و در حال حرکت هستندبه علت امکان وجودیشان و به دلیل محدودیتشان و اتصالشان به غیرخودشان لذا به ناچار تنها دوحالت برای ایشان متصوراست :

1- یادرحال سیر صعودی وافزایش شانیت وجودی خود با سیر الی الله تعالی و اهل بیت علیهم السلام هستندو درحال تکامل استعداد واسماء جمال واسماء جلال موجوددروجودشان هستند و قطعا کمال وجودی برای ایشان یعنی اسماء جمال وجلال را باهم درخود افزایش دهندبطوریکه  اسماء جمال سبقت بر اسماء جلالیشان داشته باشد (از دلالیل و علل سبقت :  اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِرَحْمَتِکَ الَّتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ ءٍوَ بِقُوَّتِکَ الَّتِی قَهَرْتَ بِهَا کُلَّ شَیْ ءٍ وَ خَضَعَ لَهَا کُلُّ شَیْ ءٍ وَ ذَلَّ لَهَا کُلُّ شَیْ ءٍ (دعای کمیل)- که رحمت وسعت داردبرهرچیزی حتی بر جلال الهی) 

پس کمال مخلوقات = افزایش متناسب اسماء جمال + اسماء جلال طبق اخلاق الهی وطبق روش تخلُّق به اخلاق الهی  

 

2- نحوه کمال مخلوقات : همانطور که عرض شد کمال مخلوقات در افزایش ظهورات اسماء جمال وجلال الهی در وجود خودشان به صورت متناسب هست ولی نه به هرصورتی ، بلکه چنانکه عرض شد اگر کیفیت خلقت انسان که بلاتشبیه بلاتشبیه ، مثلا همچون تصویر درآینه باشد واگر مخلوقی همچون انسان  به دلیل دارا بودن استعداد بروز بیشترین وکاملترین اسماء الهی خلیفة  الله نامیده می شود، که صفات مستخلف عنه یعنی باریتعالی باید در وجود او ساری وجاری باشد والا دیگر به او خلیفة الله نمی توان گفت ، لذا مخلوقات اگر بخواهند به کمال برسند باید در حین اکتساب و تجلی دادن اسماء الهی هرچندبه صورت ناقص از خود ، درصددمتخلق شدن به اخلاق الهی وهمینطوربه صورت ملموستر می توان گفت که باید درصدد تخلق به اخلاق پیامبراکرم حضرت محمد مصطفی صل الله علیه وآله وسلم که اعظم خلائق وخلیفة الله الکبری می باشند وهمینطور اخلاق اهل بیت و اوصیاء دوازده گانه بعداز ایشان(علیهم السلام) واخلاق سایر انبیاء وپیامبران وسایر اولیاء الهی بود .

 

یعنی به عبارت واضحتر وپایینتر ، چنین فرض کنیم که اگر بلاتشبیه پیامبراکرم یا هرکدام از  اهل بیت علیهم السلام در شانیت واستعداد فعلی مثلا منِ مخلوق ومن انسان بودند،در این زمان ومکان ودراین موقعیت چه میکردند و چه اسمی از اسماء الهی ازاسماء جمال وجلال را از خود ظهوروبروز وتجلی میداده اند؟ بابدست اوردن آن من نیز همان اخلاق و خصوصیت و رفتارونیت را متخلق شوم  دارای کمال خواهم شد .

البته سایر مخلوقین غیر از انسان چون علت خلقتشان خدمت به انسانها در جهت رسیدن به کمال وقرب الهی بوده ، لذا کمال سایر مخلوقات در این می باشد که همواره در خدمت انسانها در طی کمال انسانی انسانها باشند والا هرمانعی مختار مانع این امر بشود در حقیقت باعث جفا در حقوق سایرمخلوقات  شده ومانع رسیدن به کمال آن مخلوقات گشته است وخدمتی به آنها نکرده است و باعث تباهی ایشان گشته . 

 

لذا اگر کسانی مثلا فعلا استفاده ازگوشت حیوانی یا استفاده از گیاهی میتوانست موجب قرب انسانهابه کمال والله متعال واهل بیت علیهم السلام ویامقدمه رسیدن به این قرب گردد را به بهانه قانون بشری حفاظت ازمحیط زیست وحمایت ازحقوق حیوانات  ویامثلا ممانعت از تقطیع نسل مثلا فلان حیوان، سوای عمل سوء ظن بالله ،دچار این شده اندکه مانع رسیدن آن حیوان و آن گیاه به کمال حقیقی اش گشته اند ونوعی جفا در حق آن مخلوق نموده اند ومانع رسیدن آن به هدف از خلقتش شده اند وبجای افتخار به این کارشان باید دردنیاوقیامت سر شرمساری و گناه به پایین بیاندازند .

دلیل براین مطلب که همه مخلوقات برای شما خلق شده و همه مخلوقات بخاطر وجودنازنین پیامبراکرم واهل بیتش علیهم السلام را در آیات و روایات زیر می توانید مطالعه فرمایید(که مطالبشان را ازچندسایت براتون اینجا آوردم ) :

 

در آیه 29 سوره بقره، چنین آمده است: « هُوَ الَّذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی اْلأَرْضِ جَمیعًا ثُمَّ اسْتَوی‏ إِلَی السَّماءِ فَسَوّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِکُلّ‏ِ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ   او خدایی است که همه آنچه را (از نعمتها) در زمین وجود دارد، برای شما آفرید؛ سپس به آسمان پرداخت؛ و آنها را به صورت هفت آسمان مرتب نمود؛ و او به هر چیز آگاه است.» [1]

 

در ابتدای این آیه ارزش وجودی انسان و سروری او را نسبت به همه موجودات زمینی بیان می­کند و اینکه خداوند انسان را برای امر بسیار با ارزشی آفرید و همه چیز را برای او آفریده است.

این نکته در آیات دیگری از قرآن مجید هم آمده است: « ..وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ.. » [2] یعنی: آسمان را مسخر شما گردانید، «..وَ سَخَّرَ لَکُمُ اْلأَنْهارَ» [3] یعنی: رودها را به تسخیر شما درآورد، «...وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ» [4] یعنی: شب و روز را به تسخیر شما درآورد، «..سَخَّرَ لَکُمُ الْبَحْرَ...» [5] یعنی: دریا را مسخر شما کرد، «وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ» [6] یعنی: خورشید و ماه را مسخر شما گردانید.

تمامی این آیات اشاره است به مقام عالی انسان و سر آمد بودن او بر تمامی موجودات.

اما ادامه آیه که فرموده: «... ثُمَّ اسْتَوی‏ إِلَی السَّماءِ فَسَوّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِکُلّ‏ِ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ » [7] این قسمت آیه استدلال دیگری است بر توحید، زیرا در آیه قبل (28 بقره) صحبت از توحید و استدلال بر آن بود، که فرمود: « کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللّهِ وَ کُنْتُمْ أَمْواتًا فَأَحْیاکُمْ ثُمَّ یُمیتُکُمْ ثُمَّ یُحْییکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» [8] یعنی: چگونه به خداوند کافر می­شوید؟ در حالیکه شما مردگان (و اجسام بی روحی) بودید و او شما را زنده کرد، سپس شما را می میراند، و بار دیگر شما را زنده می کند، سپس به سوی او بازگردانیده می­شوید (بنابراین نه حیات و زندگی شما از شماست و نه مرگتان، آنچه دارید از خداست.) در این آیه، در اثبات خداوند متعال و توحید، به نعمت حیات که بالاترین نعمت ماست، اشاره و بدان استدلال شده است. (به عنوان یکی از ادله توحید) سپس به نعمت­های گسترده خداوند اشاره می­کند و می­فرماید: « هُوَ الَّذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی اْلأَرْضِ جَمیعًا.. » [9] و پس از ذکر این نعمت­ها، مجدداً به بیان دیگر ادله توحید می­پردازد که: « ..ثُمَّ اسْتَوی‏ إِلَی السَّماءِ فَسَوّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِکُلّ‏ِ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ» [10]

کلمه « ثُمَّ » در این آیه الزاماً به معنی تاخیر زمانی نیست، بلکه می­تواند به معنی تاخیر در بیان و ذکر حقایقی پشت سر هم باشد. [11] مخصوصا که در این آیه، از دو جهت صحبت شده است، 1- ذکر نعمت های الهی 2- بیان ادله توحید.

 

[1] - سوره بقره آیه 29، ترجمه آیة الله مکارم .

[2] - سوره ابراهیم، آیه32.  اللّهُ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقًا لَکُمْ وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ لِتَجْرِیَ فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اْلأَنْهارَ *  خداوند همان کسی است که آسمانها و زمین را آفرید؛ و از آسمان، آبی نازل کرد؛ و با آن، میوه‏ها(ی مختلف) را برای روزی شما (از زمین) بیرون آورد؛ و کشتی‏ها را مسخّر شما گردانید، تا بر صفحه دریا به فرمان او حرکت کنند؛ و نهرها را (نیز) مسخّر شما نمود.

[3] - سوره ابراهیم، آیه32.  اللّهُ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقًا لَکُمْ وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ لِتَجْرِیَ فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اْلأَنْهارَ *  خداوند همان کسی است که آسمانها و زمین را آفرید؛ و از آسمان، آبی نازل کرد؛ و با آن، میوه‏ها(ی مختلف) را برای روزی شما (از زمین) بیرون آورد؛ و کشتی‏ها را مسخّر شما گردانید، تا بر صفحه دریا به فرمان او حرکت کنند؛ و نهرها را (نیز) مسخّر شما نمود.

[4] - سوره ابراهیم، آیه 33.  وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَیْنِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ و خورشید و ماه را -که با برنامه منظّمی درکارند- به تسخیر شما درآورد؛ و شب و روز را (نیز) مسخّر شما ساخت.

[5] - سوره جاثیه، آیه 12. اللّهُ الَّذی سَخَّرَ لَکُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ فیهِ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ  خداوند همان کسی است که دریا را مسخّر شما کرد تا کشتیها بفرمانش در آن حرکت کنند و بتوانند از فضل او بهره گیرید، و شاید شکر نعمتهایش را بجا آورید!        

[6] - سوره ابراهیم، آیه 33. وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَیْنِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ(33)*  و خورشید و ماه را -که با برنامه منظّمی درکارند- به تسخیر شما درآورد؛ و شب و روز را (نیز) مسخّر شما ساخت.

[7] - سوره بقره آیه 29. هُوَ الَّذی خَلَقَ لَکُمْ ما فِی اْلأَرْضِ جَمیعًا ثُمَّ اسْتَوی‏ إِلَی السَّماءِ فَسَوّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِکُلّ‏ِ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ  او خدایی است که همه آنچه را (از نعمتها) در زمین وجود دارد، برای شما آفرید؛ سپس به آسمان پرداخت؛ و آنها را به صورت هفت آسمان مرتب نمود؛ و او به هر چیز آگاه است.

[8] - سوره بقره، آیه 28- ترجمه آیة الله مکارم .

[9] - سوره بقره آیه 29.

[10] - سوره بقره آیه 29.

[11] - تفسیر نمونه، ج 1، آیه 29 سوره بقره.

_____

منبع :

https://hawzah.net/fa/Question/View/12507/علت-اینکه-در-آیه-29-سوره-بقره-خلقت-آسمان-بعد-از-خلقت-زمین-آمده-است

______________________

اشاره به اینکه علت خلقت همه ما وجودنازنین اهل بیت علیهم السلام هست :

بر اساس روایات متعدد (1) معلوم می‌شود که اولا نور وجود انسان کامل قبل از جهان خلقت آفریده شده است .
ثانیا غایت خلقت عالم و آدم، انسان کامل است. همه عالم خلقت طفیل وجود پر برکت انسان کامل است. بنابر این گرچه غایت آفرینش عالم و آدم وجود نازنین انسان کامل است، ولی به عنوان طفیل وجود او خداوند عالم و آدم را نیز فیض وجود داده است.(2) وجود پیامبر و اهلبیت او واسطه فیض وجود و همه کمالات وجود اند . روایت جابر بن عبدالله انصاری بسیار کار ساز است:
از رسول الله(ص) پرسیدم: اولین چیزی را که خدا خلق کرد چه بود؟ فرمود:
«نور پیامبرت بود که خدا اول او را آفرید. بعد همه چیز را از نور وجود او خلق نمود، آن گاه نور او را چند قسمت کرد. عرش، کرسی، حاملان عرش و ساکنان کرسی را آفرید، سپس نور او را مدتی که خود می‌داند، در مقام حبّ نگاه داشت، بعد از آن قلم، لوح، بهشت را آفرید، سپس مدتی آن نور را در مقام خوف نگاه داشت، آن گاه ملائکه، خورشید،‌ ماه را از و آفرید، بعد آن نور را در مقام حیا نگاه داشت، بعد با هیبت خود به آن نور نگاه کرد. از تجلیات آن ارواح انبیا، اولیا،‌شهدا و صالحان را خلق نمود».(3)
روایات یاد شده در پرسش و مانند آن ها با آنچه در آیه مزبور اشاره شده ،منافات ندارد، چون آیه ناظر به جنبه بشری و وجود عنصری حضرات است که از اولاد آدم اند. همانند سایر مردم از پدر و مادری به دنیا آمده و مثل دیگران بشر هستند و زندگی می کنند و نیازها و مرگ و حیات و مانند آن دارند .
غایت خلقت آن ها و قبل از عالم و آدم ،وجود نوری شان با عدل الهی تعارضی ندارد ،چون همان طور که آن ها به لحاظ وجود عنصری و بشری و معمولی واسطه فیض و هدایت بشراند ، به لحاظ وجود نوری و ملکوتی نیز واسط فیض بر عالم و آدم اند . سراسر نظام آفرینش در پرتوی وجود آن ها خلق شده و به سعادت و کمال مطلوب خود رسیده است . اگر کسانی در پی عناد و تمرد از هدایت آن ها به سراشیب دوزخ سقوط نموده اند ،در واقع مصداق این سخن نغز است :
چندین چراغ دارد و بی راه می رود بگذار تا بافتد و بیند سزای خویش
پس این فرایند نه تنها با عدل الهی منافات ندارد ، بلکه اگر غیر این بود ،جای سوال داشت . در نتیجه بر اساس روایات متعدد پیامبر و علی و فاطمه و حسنین غیر از وجود زمینی و ملکی و زمانی که در آیه « انا بشر مثلکم » بدان اشاره شده و بدین لحاظ از نسل آدم به حساب می آیند ، وجود فرازمانی و فرازمینی و نوری نیز دارند که طبق آموزه های اهل بیت جهان برای آنان خلق شده و همه طفیل وجود آن هایند. هدف و غایت خلقت آنانند . در این رابطه سخن نغز مولوی روشنگر است :
ظاهرا آن شاخ اصل میوه است باطنا بهر ثمر شد شاخ هست
گر نبودی میل و امید ثمر کی نشاندی باغبان بیخ شجر
مصطفی زین گفت کادم و انبیا خلف من باشد در زیر لوا
گر به صورت من زآدم زاده ام من به معنا جد جد افتاده ام
پس ز من زایید در معنا پدر پس ز میوه زاد در معنا شجر (4)
اصل حمکت آفرینش آن پنچ نور مقدس به عنوان مظاهر نور اسما و صفات الهی است که هدف اصلی کاشت درخت وجود را رقم زده است .برای این که نور اسمای الهی در عالم تجلی و ظهور داشته باشد ، آن انوار قدسی آفریده شده اند .
کتاب های ذیل مفید و به این پرسش ها پاسخ داده است :
1. سیمای اهل بیت در عرفان امام خمینی، نشر موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی ،1387 ش
2. انسان کامل در نگاه امام خمینی ، نشر پژوهشگاه علوم و معارف اسلامی، قم، 1389 ش

پی‌نوشت‌ها:
1. صدوق، عیون اخبار الرضا، نشر دار العلم، قم، 1377 ش.ج 1، ص 237؛
محسن فیض کاشانی، علم الیقین، نشر بیدار، قم 1385ش،ج 1، ص 381.
2. امین صادقی، پیامبر اعظم در نگاه عرفانی امام خمینی، نشر موسسه آثار امام خمینی، 1387 ش،ص 313.
3. محمد باقر مجلسی ، بحار الانوار، نشر دار الاحیا التراث العربی، بیروت، 1403 ق ، ج 25، ص 21.
4. مثنوی معنوی ، نشر اقبال ، تهران، 1378 ش، دفتر چهار، ص573

___

منبع :

www.pasokhgoo.ir/node/53628

_____________________

این لینکهای زیر هم مفصل بحث کرده ومیتونید آن را هم ببینید:

http://www.porsemanequran.com/node/24984

https://article.tebyan.net/186112/جهان-به-خاطر-چه-کسی-خلق-شد-

 

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بااین مطالب قبلی که بیان شد خب قطعی ومسلَّم می شود که :

1- طبیب درحقیقت باریتعالی هست وبه عبارت پیامبراکرم صل الله علیه وآله : پزشک صرفا رفیق است یعنی کسی که نرمی میکند(یابادیدتوحیدی چنین معنی میشود: که پزشک کسی هست که بیماری که همان ظهوروغلبه ظهور اسماء جلال الهی بر وجودانسان شده را نسبت به انسان نرم میشکند وحال انکه یا جلال باوجودنرمی ایجاد شده ازانسان وغیره روی برنمی گرداند ویا روی برمیگرداندوپروردگار با ظهوراسماء جمالی دوباره بر مخلوق رحم نموده وطبابت نموده وظهور اسم (یا طبیب من لاطبیب له) وجودآن مخلوق هم خواهدبود ، که حقیقتا طبیبی غیراز او برای مامخلوقات وجودندارد) 

2- همه بیماریها که ظهورات اسماء جلالی هستند چون همراهشان ودرمقابلشان اسماء جمال به طرق مختلف قابل دسترسی جهت خنثای آن اسم جلال هست لذا همه دردها و بیماریها بلااستثناء قابل درمان هست :چنانکه در روایت هست که «امام جعفرصادق(عليه‌السلام)» فرمودند :

لِكُلِّ داءٍ دَواءٌ وَ دَواءُ الذَّنبِ اَلاِستِغفارُ.

هر دردي دوا و درماني دارد. داروي گناه، طلب آمرزش و استغفار کردن است. (ثواب‌الاعمال، ص 365)

روایت دیگری از ابی درداء داریم که پیامبر(صلوات الله علیه و آله) فرمودند: «إن الله أنزل الداء و الدواء، وجعل لكل داء دواء، فتداووا و لا تتداووا بحرام.»[3] یعنی «بدرستی که خداوند (تبارک و تعالی) بیماری و دارو را نازل کرده است؛ و برای هر دردی دارویی قرار داده است. پس خود را مداوا کنید و بوسیله حرام مداوا نکنید.»

و در روایت بعدی از جابر، پیامبر (صلوات الله علیه و آله) فرمودند: «إن لكل داء دواء: فإذا أصيب دواء الداء برأ بإذن الله تعالى.»[4] یعنی «برای هردردی دارویی است؛ اگر کسی موفق به شناسایی دارو بشود، بیماری به اذن خدا، برطرف می شود.»

صحرانشینان از پیامبر (صلوات الله علیه و آله) پرسیدند: «يا رسول الله، ألا نتداوى؟ قال: نعم يا عباد الله تداووا، فإن الله لم يضع داء إلا وضع له شفاء ودواء إلا داء واحدا، قالوا: يا رسول الله، وما هو؟ قال: الهرم.»[5] یعنی« ای رسول خدا، آیا خود را درمان نکنیم. فرمودند: بله خود را درمان کنید. خداوند (تبارک و تعالی) هیچ بیماری ای قرار نداده، مگر این که دارویی برای آن قرار داده است.»

پیامبر (صلوات الله علیه و آله) می فرماید: درمان با گیاه است. روایت داریم که پیامبر (صلوات الله علیه و آله) می فرماید: «تعالجوا ولا تتكلوا، فإن الله الذي أمرض قد خلق الأدوية المتعالج بها بلطيف صنعه، وجعل بعض الحشائش و الخشب و الصموغ و الأحجار أسبابا للشفاء من العلل والأدواء، فهي تدل على عظيم قدرته و واسع رحمته.»[6] یعنی « معالجه کنید و واگذار نکنید؛ خداوندی (تبارک و تعالی) که بیمار کرده است، داروهایی که انسان را معالجه می کند، خلق کرده است با ظرافت ساختنش، و بعضی گیاهان و چوب ها و صمغ ها و سنگ ها را، اسباب شفا قرار داده است. و این دلالت بر قدرت خداوند (تبارک و تعالی) و گستردگی رحمتش دارد.»

پیامبر (صلوات الله علیه و آله) درمان با گیاهان را فرمود؛ برخی از صمغ ها و چوب ها وسنگ را اسباب شفا قرار داده است. مجوز صادر گردیده است و حتی امر فرموده اند.

* نکته : فرضا اگر فرد هیچ داروی مایع وجامد اعم از گیاهی وحیوانی ومعدنی برای درمان بیماریش پیدانکند هم باز طبق مطالب که قبلا عرض کردم به دلیل اینکه منشاء وجودما وجود اهل بیت علیهم السلام هست وبه دلیل اینکه ایشان ظهور وتجلی دهنده اتم واکمل اسماءالهی هستند می توان اسم جلال بیماری را به سبب توسل به ایشان با توجه وظهور بلاواسطه اسماء جمالی ایشان همچون محبت و... به اذن الهی از بین برد واسم جلال را تخفیف دادو مخفی نمودو پوشاندهمچنانکه ایشان به همین سبب ذنوب انسان را با شفاعت خواهند پوشانید . ویا بااستفاده از سپر دعا والتماس زاری به درگاه باریتعالی خود باریتعالی اسماء جمالش را غالب کرده و اسماء جلالش را از بیمار به انحاء مختلف بپوشاندوبیمار را نجات وخلاصی دهدکه او ارحم الراحمین است .

3- داروها هم ظهورات اسماء جلالی وجمالی پروردگارمتعال هستند ، البته طبق عرضی که درمطالب قبل شده درسیرکمالی اگربخواهیم متخلق به اخلاق الهی شویم وبه سمت کمال مخلوقات را ببریم در درمان کمال گرا واسلامی باید در صدد تجویز دارویی باشیم که ظهورات اسماء جمالی اش بیشتر از ظهورات جلالی اش باشد چراکه جمال ورحمت الهی خصوصا درافعالش سبقت ووسعت دارد بر ظهوراسماء جلالی اش و همینطور داروهای با غلبه اسماء جمالی به صحت وسلامتی که خودنیز ظهوروغلبه اسماء جمالی هستند قریب ونزدیکتر است تا استعمال داروهای متجلی اسماء جلالی که نوعی بُعد و دوری وضدیت دارند از ظهور اسماء جمالی  .

* من باب مثال : در طبابت اسلامی باید همیشه درصدد تجویز داروی شیرین باشیم تا تلخ وزهره! چنانکه از معصوم علیهم السلام وارد شده است که فرمودند: آن خدایی که می تواند با تلخ خوب کند، با شیرین هم می تواند.

در روایت از امام صادق (علیه السلام) داریم که به طبیبی فرمودند: کسی که تب دارد با چه درمانش می کنی؟ گفت: با این دارو های تلخ درمان می کنم.

فرمودند: سبحان الله، خدایی که می تواند با تلخ خوب کند، با شیرین هم می تواند.

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لِأَبِي يَا بَشِيرُ بِأَيِّ شَيْ‌ءٍ تُدَاوُونَ‌ مَرْضَاكُمْ‌ قَالَ بِهَذِهِ الْأَدْوِيَةِ الْمِرَارِ قَالَ لَا إِذَا مَرِضَ أَحَدُكُمْ فَخُذِ السُّكَّرَ الْأَبْيَضَ فَدُقَّهُ ثُمَّ صُبَّ عَلَيْهِ الْمَاءَ الْبَارِدَ وَ اسْقِهِ إِيَّاهُ فَإِنَّ الَّذِي جَعَلَ الشِّفَاءَ فِي الْمِرَارِ قَادِرٌ أَنْ يَجْعَلَهُ فِي الْحَلَاوَة[3] یعنی امام صادق (ع) به بشیر فرمود با چه چیز بیمارانتان را درمان می‌کنید؟ عرض کرد با این داروهای تلخ فرمود نه، اگر کسی از شما بیمار شد شکر سفید بگیر و آسیاب کن و آب سرد روی آن بریز و به بیمار بده، زیرا خدایی که در تلخ دارو قرار داده است می‌تواند در شیرینی هم درمان قرار بدهد.

قَالَ لِرَجُلٍ بِأَيِّ شَيْ‌ءٍ تُعَالِجُونَ‌ مَحْمُومَكُمْ‌ إِذَا حُمَّ قَالَ أَصْلَحَكَ اللَّهُ بِهَذِهِ الْأَدْوِيَةِ الْمُرَّةِ بَسْفَايَجٍ وَ الْغَافِثِ‌ وَ مَا أَشْبَهَهُ فَقَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ الَّذِي يَقْدِرُ أَنْ يُبْرِئَ بِالْمُرِّ يَقْدِرُ أَنْ يُبْرِئَ بِالْحُلْوِ[4] یعنی به مردی فرمود با چه چیزی تب داران را درمان می‌کنید عرض کرد با این داروهای تلخ بسفایج و غافث و مانند این ها فرمود سبحان الله کسی که می‌تواند با تلخی درمان کند می‌تواند با شیرینی هم درمان کند.

حُمَ‌ بَعْضُ‌ أَهْلِنَا فَوَصَفَ لَهُ الْمُتَطَبِّبُونَ الْغَافِثَ‌ فَسَقَيْنَاهُ فَلَمْ يَنْتَفِعْ بِهِ فَشَكَوْتُ ذَلِكَ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ مَا جَعَلَ اللَّهُ فِي شَيْ‌ءٍ مِنَ الْمُرِّ شِفَاءً[5] یعنی بعض از اهل ما مبتلا به تب شدند و طبیبان برای او غافث دادند ولی بیمار خوب نشد و شکایت کردم به امام صادق(ع) فرمود خداوند در هیچ تلخی شفا قرار نداده است.

4- نفاق وعدم اعتقاد به پروردگارمتعال و اهل بیت علیهم السلام و عدم تاثیر داروها :

باتوجه به منشاء ظهوراسماء جمالی اعم از داروها و تداوی ودرمان وغیره که باریتعالی هست و در مرتبه پاینتر ودر حد مخلوقین نیز وجودنازنین پیامبراکرم صل الله علیه وآله واهل بیت علیهم السلام هست که آنها واسطه ظهوراسماء جمال الهی هستند فرد اگر مشکلی بااین منشاء ها داشته باشد ودر دل و عمل و در اقرار زبانی اش به این منشاء ها وواسطه های ظهورجمال الهی پشت کند کافر ومنافق شود خب طبیعتا باوجودش پشت کرده به ظهورات جمالی وتجلیات جمالی داروها ودرمانها  لذا ظهوراسم جمالی همچون صحت وسلامت وراحت را در بیشتر اوقات نخواهددید و لذا اتفاق میافتد دارو های تجویز شده ی بی ضرر یا کم ضرر که توسط اهل بیت علیهم السلام وحکمای متخصص فن تجویز شده دراو کارگر نمی شود و بالاجبار مجبوراست جهت خلاصی خوداز ظهورات جلالی بیماری خود متوسل به داروها ودرمانهای صعب که آنها خودنیز ظهورات دیگری از اسماء جلالی هستند ، باازدست دادن سلامت برخی دیگر از جسمش ،شود .

مثلا بدین مضمون روایتی نقل شده که : 

شخصی نزد پیامبر (صلوات الله علیه و آله) آمد و عرض کرد: برادرم مبتلا به اسهال شده است. فرمودند: به او عسل بده. به او عسل داد و برگشت. گفت: به او عسل دادم، اسهالش شدید شد. فرمودند: خداوند درست فرمود. بلکه شکمش دروغ گفت. برگرد و دوباره به او عسل بده. بار دوم عسل داد و خوب شد. اتفاقی که افتاد این بود که، در مرحله اول اعتقاد نداشت. خواهیم خواند که اعتقاد در درمان اثر دارد.

پیامبر (صلوات الله علیه و آله) فرمودند: خدا درست و راست فرمود. امروزه طبیب می گوید: عسل نخور. باید بگوییم خداوند (تبارک و تعالی) می فرماید. اگر شخص خوب نشد، بخاطر عدم اعتقاد(نفاق) است.

*نکته : فرق است بین شفاء و دواء ، ایندو یکی نیست یعنی چیزی میتواند برای بیماری دواء باشد ولی شفاء نباشد وچیزی هم می تواند برای بیماری شفاء باشد ولی اصلا دارو نباشد واز تاثیری فراتر از تاثیرمتعارف موجودراذهان در اشخاص تاثیر بگذارد . که باید در این مسئله بصورت جدی وجدا بحث شود، 

به عبارت دیگر نباید (لیس فی الحرام شفاء ) یعنی در حرام شفا نیست را به اشتباه ترجمه غلط شودکه (لیس فی الحرام دواء!) یعنی در حرام خاصیت دوایی ودارویی نیست! که این غلط است ونوعی عدم توجه به دقت حکیمانه اهل بیت علیهم السلام به استفاده از الفاظ برمیگردد.  وترجمه غلطش به (لیس فی الحرام دواء!) حرفی سخیف و مقابل بدیهیات و مقبولات ومسلمات علم طب درجهان می باشد.

سوای اینکه قبلا عرض کردیم همه مخلوقات در آن واحددر وجودشان هم دارای اسماء جمال و هم اسماء جلال هستندولذا جهت دفع بیماری که  بیماری غلبه اسماء جلالست، از حرامهایی که دارای تجلی اسماء جمالی ضدآن جلال وضدان بیماری را دارا هستند می شود استفاده کرد وآن جلال را پوشاند یا دفع کرد ولکن دراینصورت احتمال ابتلاء به جلالی جدیدکه ازآن حرام عارض شده وازآن حرام همواره متلالؤ هست ،خواهد بود الا مارحم ربی که رحمت جمالی خداوندآن جلال دوم راهم به کرم وعنایت خود از آن فرد دور کرد. لذا حرام نیز قابلیت درمانی دارد ولی تالی فاسدهم همراهش هست ، آن تالی فاسدی که در شفاء ویا درمان و دوا به حلال معمولا  نیست یا کمتراست.

 

*نکته : دربحث طبابت وهرنوع علم وعملی باید ملاحظه مخاطب ومراتب ظهورات اسماء الهی را کرد، مثلا کسی که لایق رحمت رحیمی وخاصه نیست رانباید مورد چنین رحمت ومحبتی قرار داد واین صحیح نیست وطبق اخلاق الهی واخلاق اهل بیت نیست که ما بخواهیم در دنیا به همه مردم خدمت و رحمت ومثلا بخواهیم با پزشکی همه ی بیماران را درمان کنیم ، برای اثبات این مطلب روایت زیر هم نوعی مویدمی باشد:


[علل الشرائع] عن ابن المتوکل عن السعدآبادی عن البرقی عن عبد العظیم الحسنی عن حرب عن شیخ من بنی اسد یقال له عمرو عن ذریح عن ابی عبد الله ع قال اصاب بعیرا لنا علة و نحن فی ماء لبنی سلیم فقال الغلام لابیعبد الله ع یا مولای انحره قال لا تلبث فلما سرنا اربعة امیال قال یا غلام انزل فانحره و لان تاکله السباع احب الی من ان تاکله الاعراب 

«عن عبد العظیم بن عبد اللّه الحسنی، عن حرب، عن شیخ من بنی أسد یقال له: عمرو، عن ذریح ، عن أبی عبد اللّه علیه‌السلام قال: أصاب بعیرا لنا علة ونحن فی ماء لبنی سلیم، فقال الغلام لأبی عبد اللّه علیه‌السلام : یا مولای، أنحره، قال : لا سر، فلمّا سرنا أربعة أمیال قال: یا غلام انزل فانحره، ولان تأکله السباع أحبّ إلی من أن تأکله الاعراب»

 

نکته: علم دینی : افراد بعد ازمعرفت شناسی میتوانند وارد علم دینی شوندوالا بدون چنین مقدمه ای صحیح نیست وارد علم دینی شوندچون اصلا خداوپیامبرانش وعصمت آنها را که قبول ندارندنمی توانندازسخنان آنها استفاده کرده وبه یقین درعلومشان برسند.

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

مبانی فکری در علم طب اسلامی:

1- دید توحیدی درمرحله اول در این علوم باید اصل ومحور وتولدگاه اندیشه ها قرار بگیرد 

2- منابع علم را در مرحله اول وهمه علوم باید از علم مطلق وعلیم دانا وخالق کل جهان هستی وحافظ و ربّ لحظه به لحظه آن  یعنی الله متعال اخذ کرد ومراجعه به آیات قرآن وروایات قابل استناد ائمه معصومین علیهم السلام بایداصل اساسی باشد.

الإمامُ الباقرُ عليه السلام ـ لسَلَمَةَ بنِ كُهَيلٍ و الحَكَمِ ابنِ عُتَيبَةَ ـ : شَرِّقا و غَرِّبا لَن تَجِدا عِلما صَحيحا إلاّ شَيئا يَخرُجُ مِن عِندِنا أهلَ البَيتِ .

امام باقر عليه السلام ـ به سلمة بن كهيل و حكم بن عتيبه ـ فرمود : اگر به شرق و غرب برويد، هرگز دانش صحیحی  را نخواهيد يافت، مگر  چيزى كه از جانب ما اهل بیت  صادر می شود.

* تبیین  : منظور از (علم صحیح) باتوجه به اینکه کلمه (صحیح) صفت مشبهه هست ودلالت بر ثبوت وتداوم زمانی دارد، یعنی اگر به شرق وغرب مراجعه کنید ، هیچ علمی که صحت آن علم دائمی باشد که نقض نشود پیدانخواید کرد مگر اینکه آن از جانب ما اهل بیت ع صادر می گردد. که این دونوع قابل تصور ومعنی هست

به معنای اول اینطور حدیث معنی می شود : تمام علومی که صحت دائمی در عالَم هستی هست مطالبی هست که ازجانب اهل بیت علیهم السلام صادر شده وصادرمیشود والباقی علوم یا صحت ندارندیا صحت همراه آنها دائمی نیست وقابل خدشه ونقض است وشبیه نظریاتی هست که دائم از افراد صادر وبا آمدن نظریات جدید نقض می شوند. 

اما معنی دوم این می شود که باتوجه به اینکه حقیقت هستی وعالم از وجود نورانی اهل بیت علیهم السلام خلق شده است ، ولذا منشاء تمامی علوم بعداز الله متعال در مرتبه پایینتر  وجودنازنین اهل بیت علیهم السلام می باشد ، لذا تمامی علوم بی عیب ونقص و صحیح که همواره صحت داشته ودارند، متصل به وجودعلمی اهل بیت علیهم السلام بوده واز وجود نوری وعلمی ایشان از عالم بالا خارج گردیده وبه عوالم پاینتر و وجود ما انسانها وسایرمخلوقات واصل ونازل می شود. 

3-باتوجه به اینکه تک تک مخلوقات جهان از انسان وغیرانسان همگی ظهورات درمرتبه پایین اسماء الهی هستند لذا سیرعلمی برپایه اسماء الهی اعم از اسماء جمال وجلال الهی (جمال وجلال در اصطلاح عرفا) باید اصل کارعلمی در علوم طب وامثالهم قرار بگیرد.

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×